درباره کتاب به بچهها گفتن، از بچهها شنیدن (جلد دوم)
نویسندگان این اثر پرطرفدار، با توجه به سابقهی طولانی و مدتداری که در زمینهی نگارش آثاری با موضوع ارتباط با کودکان و نوجوانان دارد، اینبار حیطهی مسائل آموزشیشان را در محیطی غیر از خانه کشانیده و مخاطب خود را از والدین به آموزگاران و مسؤولین مدرسه گسترش دادهاند. اینکه چه راهکارها و اقداماتی نیاز است تا بزرگترها با کودکان ارتباط بهتری بگیرند و از تنشها و دلخوریها و به دنبال آن، ایجاد یک تربیت نادرست پیشگیری شود؛ از مسائل مورد بحث این اثر میباشند.
دنیای کودکان در عین سادگی اما ظرافتها و دشواریهای خاص خود را دارد که اغلب بزرگترها از آن بیاطلاع یا کم اطلاعاند؛ از اینرو نیازمند مرجعی هستند که با مراجعه به آن بتوانند راه صحیح برخورد با کودک مسألهدار را بیابند. همکاری والدین و آموزگاران میتواند زمینهای را برای تربیت و رشد کودک در محیطی با آرامش بیشتر فراهم آورد. ضمن اینکه کودک امروز توجه بیشتری را میطلبد چراکه امکانات و پیشرفتهای تکنولوژی عاملی هستند که کودک را در معرض خطرات بیشتری قرار میدهد و مسؤولان کودک بایستی توجه بیشتری را طبق اصول و قواعد منطقی و عاطفی مبذول داشته باشند.
مؤلفان، مطالب کتاب را از زبان یک سخنگوی واحد که آموزگار جوانی است که خود خلق نمودهاند؛ بازگو کردهاند. مسائل و مباحثی که او در فرآیند برخورد با دانشآموزان برایش رخ میدهند و راههای حل مسألهاش را میتوان به عنوان مطالب آموزشی از نظر گذراند و آموخت. در تمام هشت فصل کتاب، روال کار، چنین است که مطالب داستانوار با محوریت نقش آموزگار جوان بیان شده و در پایان هر بخش نکاتی با عنوان «یادآوری» ذکر گشته و سپس پرسشها و داستانهایی از والدین و آموزگاران مطرح میشوند تا مخاطب با مطالعهی این مباحث عینی و ملموس نیز به مطالب تازهتری دست یابد.
فصل ابتدایی، میآموزد که چطور با احساساتی که مانع یادگیری میشوند، روبهرو شویم که مهمترین مطلب آموزشی این بخش، پذیرش احساسات کودک است؛ کاری که اغلب ما بزرگترها آن را نادیده میگیریم و بنابراین تا پایان مسأله، راه را اشتباه میرویم و قاعدتاً به نتیجه نمیرسیم. در فصل دوم با عنوان «هفت فن ماهرانه که کودکان را به همکاری دعوت میکند»، به مطرح کردن راههایی میپردازد که میتوان از کودکان پرجنب و جوش در مسیری که میخواهیم با ما باشند بهره گرفت و فصول بعدی نیز در همین راستا و با همین شیوههای منطقی و تأثیرگذار، به ایجاد رابطهای مناسب و درخور بین کودکان و بزرگسالان اعم از والدین و مسؤولان آموزشگاه کمک مینماید.
برشی از متن کتاب به بچهها گفتن، از بچهها شنیدن (جلد دوم)
مارک در ساعت ورزش پایش را به زمین میکوبید و فریاد میزد و مشتهایش را در هوا تکان میداد. یک بار دیگر بازی پر هیجان فوتبال او را از خود بیخود کرده بود. مارک با دریایی از اتهامات نزد آموزگار خود رفت: مارک: جیسون تقلب میکند! همه میگویند تقصیر من است، ولی اینطور نیست! تقصیر جیسون است! او بود که توپ را به بیرون زمین پرتاب کرد نه من! خانم کنر مرا مجبور کرد از زمین خارج شوم، ولی من دعوا را شروع نکرده بودم.
جیسون این کار را کرد و حالا هم تام اجازه نمیدهد در گروه او بازی کنم. من از این مدرسه متنفرم! آموزگار: بس کن! به اندازهی کافی تو را تحمل کردهام. تعجبی ندارد که هیچکس نمیخواهد با تو بازی کند. برای اینکه تو مثل بچههای لوس و غرغرو رفتار میکنی. بچهها دوست ندارند با کسی بازی کنند که عقدههایش را سر دیگران خالی میکند. مارک: اما... آموزگار: اما ندارد! اصلاً بیشتر از این نمیخواهم چیزی بشنوم. به اندازهی کافی بهانههای تو را شنیدهام. مارک: اما من این کار را ... آموزگار: حتی حاضر نیستم یک کلمهی دیگر بشنوم. فهمیدی؟ دفعهی دیگر که ورزش داری سر کلاس کودکستانیها مینشینی؛ چون رفتارت مطابق سن آنهاست. آن آموزگار من بودم. به محض اینکه حرفهایم تمام شد؛ پشیمان شدم.
میدانستم بایست بیش از این بردبار میبودم؛ اما قبلاً بارها و بارها با مارک برای حرکات بچهگانهاش حرفم شده بود. به نظر نمیرسید صحبتهای من کوچکترین اثری در او کرده باشد. بقیهی روز از فکر مارک بیرون نمیرفتم. من امیدوار بودم که چه چیزی را در وجود او کامل کنم؟ آیا تنبیه آشفتگی او را از بین برده بود؟ نه، اصلاً اینطور نبود. آیا حتی ارتباطی میان ما ایجاد کرده بود؟ اصلاً. آیا به او کمک کرد مشکل خود را حل کند؟ پاسخ منفی بود.
مارک حتی اگر با کودکستانیها روی یک نیمکت مینشست باز هم یاد نمیگرفت چطور باید با همسن و سالهای خود بازی کند. پس چه چیز باعث شد من او را به این نحو تنبیه کنم؟ این سؤالی بود که در راهرو از جین پرسیدم. در مدتی که او سکوت کرده بود تا سؤال مرا بررسی کند؛ خودم پاسخ را دادم: «من آن موقع به قدری عصبانی بودم که نمیدانستم در مورد او چه راهی را باید در پیش بگیرم». جین گفت: «یک موضوع دیگر هم هست. تنبیه امری آشناست.
من در مورد تو نمیدانم، اما خودم با این جملات بزرگ شدم: «اگر یکبار دیگر این کار را بکنی وای به حالت یا حقت بود که اینطور بشود، بهتر.»» من اضافه کردم: «و این جمله که: من این کار را برای صلاح تو میکنم». جین لبخندی تأسفبار زد و گفت: «بله، بزرگترها از این راه میخواستند به کودکان درس بدهند»...
فهرست کتاب به بچه ها گفتن، از بچه ها شنیدن 2
- 1. مقدمه مترجم
- 2. دلیل نگارش این کتاب
- 3. من کیستم؟
- 4. چگونه با احساساتی که مانع یادگیری است؛ روبهرو شوید.
- 5. هفت فن ماهرانه که کودکان را به همکاری دعوت میکند.
- 6. دامهای مجازات و تنبیه
- 7. حل مشکلات با کمک یکدیگر: شش مرحله که ضامن تعهد و خلاقیت کودکان است.
- 8. تمجیدی که خوار نکند؛ انتقادی که نرنجاند.
- 9. چگونه کودکی را که در یک نقش محبوس شده است؛ آزاد کنیم.
- 10. همکاری اولیا و مربیان
- 11. گیرندهی رؤیا
(گفت و شنود با کودکان) (در خانه و مدرسه با کودکان چگونه سخن بگوییم تا بیاموزند...) نویسندگان: آدل فابر - الین مازلیش مترجم: نفیسه معتکف انتشارات: دایره



