دربارهی کتاب کافکا در کرانه اثر هاروکی موراکامی
موضوع داستان کتاب کافکا در کرانه نوشتهی هاروکی موراکامی دو شخصیت متفاوت است که در موازات هم حرکت میکنند."کافکا" پسری 15 ساله است که یک پیشگویی وحشتناک از پدرش شنیده است. او نمیخواهد این پیشگویی رخ دهد و به همین دلیل از خانه فرار میکند ... "ناکاتا" همراه معلم خود، در پایان جنگ جهانی دوم، برای جمع کردن قارچ به کوهستان میروند و بر اثر حادثهای مشکوک همگی بیهوش میشوند و یکی از آنها به نام ناکاتا مدتها به هوش نمیآید و پس از به هوش آمدن دارای استعداد خارقالعادهای میشود و توانایی حرف زدن با گربهها را دارد.
کافکا در کرانه روایت یک تحول است که در طی آن قهرمانان داستان به دنیای جدید وارد می شوند. شروع رمان با دو داستان موازی همراه است که به نظر می رسد در ابتدا بین آن ها هیچ ارتباطی وجود ندارد اما در واقع این چنین نیست. دو قهرمان داستان یعنی کافکا و ناکاتا هیچگاه همدیگر را نمی بینند ولی روند داستان چنان است که اثر تعیین کننده بر زندگی همدیگر می گذارند و سایه های زندگی دو داستان در همدیگر مشاهده می شود و این ارتباط و هم بستگی به جایی می رسد که گویا دو قهرمان داستان دو وجه یا پیکره ی یک وجود هستند.
بخشی از داستان به" کافکا "و زندگی او میپردازد و بخش دیگر به آقای "ناکاتا". رمان در عین دو پارگی دارای وحدت مضمون است و تمام حوادث حتی کوچکترین و جزییترین آنها به هم مرتبط هستند. زاویه دید داستان دائماً از اول شخص به سوم شخص تغییر می کند. با خواندن این رمان در عین لذت بردن از پیشرفت داستان با عقاید و رسومی آشنا میشوید که مختص مردم ژاپن است و در درون آنها نهادینه شده: اعتقاد به پیشگویی و غیب بینی، وجود دنیاهایی ورای دنیای ما، حرکت بین گذشته و آینده و خاطراتی که هرگز کهنه نمیشوند و در موازات زندگی روزمره ما جریان دارند و ...کتاب کافکا در کرانه در فهرست ده کتاب برتر سال 2005 نشریه نیویورکر قرار گرفته است.
بخشی از کتاب کافکا در کرانه؛ ترجمهی مهدی غبرائی
کامیونی که ناکاتا سوارش شده بود، درست بعد از 5 صبح به کوبه رسید. چراغهای شب را خاموش کرده بودند، اما انبار کالا هنوز بسته بود و بار را نمی شد تخلیه کرد. آنها در خیابان پهنی کنار لنگرگاه پارک کردند و چرتی زدند. راننده ی جوان روی صندلی پشتی- جای همیشگی خوابیدنش – دراز کشید و طولی نکشید که خرو پف ناشی از خرسندی اش بلند شد. خروپفش چند بار ناکاتا را بیدار کرد، اما هر بار باز به خواب راحت فرو رفت. بیخوابی پدیده ای بود نا آشنا با ناکاتا.
کمی پیش از ساعت هشت راننده ی جوان بیدار شد و خمیازه ی بلندی کشید. پرسید (های، بابابزرگ، گرسنه ای؟) سرگرم ریش تراشیدن با یک ماشین ریش تراشی باتری دار بود و از آینه ی جلو استفاده می کرد.
(حالا که حرفش رو زدی، بله . ناکاتا کمی گرسنه اش شده.)
(خب، پس بیا برویم صبحانه ای گیر بیاوریم)
از وقتی از فوجی گاوا به مقصد کوبه حرکت کرده بودند، ناکاتا بیشتر راه را در خواب بود. راننده ی جوان کمتر حرف زده و فقط رانندگی کرده و به یک برنامه ی شبانه ی رادیو گوش داده بود. گهگاه ترانه ای را دم می گرفت که ناکاتا پیشتر نشنیده بود شک داشت که حتی ژاپنی باشد، چون کمتر کلمه ای را می فهمید و فقط کلمات نا آشنا به گوشش می رسید. از کوله اش شکلات و کته مشته را که از دو دختر کارمند جوان گرفته بود درآورد و دو قسمت کرد.
راننده پشت سر هم سیگار می کشید و گفت کمکش می کند بیدار بماند. برای همین وقتی ناکاتا در کوبه پیاده شد، لباسهایش بوی سیگار گرفته بود.
راننده گفت : ( می توانی اینها را بگذاری تو کامیون. چندان دور نمی رویم و بعد از خوردن یکراست بر می گردیم.)
(بله حق با شماست، اما همراه داشتن اینها به ناکاتا احساس بهتری می دهد.)
مردجوان اخم کرد. (هرجور دوست داری . منکه آنها را با خودم نمی کشم . با خودتان است.)
(خیلی ممنون)
(راستی، اسم من هوشینوست. مثل اسم سر پرست قبلی چونیچی دراکونز. هرچند با هم قوم و خویش نیستیم.)
(آقا هوشینو، درست است؟ از دیدار شما خیلی خوشوقتم. اسم من ناکاتاست.)
هوشینو گفت: (بیا بابا – اسمت را می دانم)
آن دورو بر را خوب می شناخت و شلنگ انداز از خیابان پایین رفت؛ ناکاتا ناچار شد دنبالش بدود. سرانجام به کافه ی کوچکی در یکی از خیابان های فرعی رسیدند و درمیان رانندگان دیگر کامیون و کارگران بار انداز نشستند. هیچ کس آنجا کراوات نزده بود. همه شان سخت سرگرم لنباندن صبحانه بودند، انگار داشتند باک بنزین را پر می کردند. تلغ تلغ بشقاب ها به گوش می رسید ، خدمتکار مونث سفارش ها را با فریاد می گفت، اخبار بامدادی شبکه ی تلویزیونی NHK در گوشه ای وز وز می کرد.
هوشینو به صورت غذا که به دیوار چسبانده بودند اشاره کرد و گفت : ( هرچه دلت میخواهد سفارش بده، بابابزرگ . غذا اینجا ارزان است و مناسب.)
ناکاتا گفت: (باشد) و طبق حرف او عمل کرد و به صورت غذا زل زد تا یادش آمد که خوتندن بلد نیست ....
قیمت و خرید کتاب کافکا در کرانه اثر هاروکی موراکامی نشر نیلوفر
کتاب کافکا در کرانه اثر هاروکی موراکامی با ترجمهی مهدی غبرائی در انتشارات نیلوفر را می توانید به همراه سایر رمان های خارجی از کتابانه خریداری نمایید.
- نویسنده: هاروکی موراکامی
- مترجم: مهدی غبرائی
- انتشارات: نیلوفر
نظرات کاربران درباره کتاب کافکا در کرانه | هاروکی موراکامی
دیدگاه کاربران