کتاب خره شیر شکار می‌کرد | مصطفی رحماندوست - 0
کتاب خره شیر شکار می‌کرد | مصطفی رحماندوست - 1

کتاب خره شیر شکار می‌کرد | مصطفی رحماندوست

5 / _
star offstar offstar offstar offstar off
5 / _
star offstar offstar offstar offstar off
comment
like
share
bookmark
ناموجود
این کالا فعلا موجود نیست اما می‌توانید زنگوله را بزنید تا به محض موجود شدن، به شما خبر دهیم.
موجود شد باخبرم کن
توضیحات محصول
مشخصات
ثبت دیدگاه
دیدگاه کاربران

درباره‌ی کتاب خره شیر شکار می‌کرد

کتاب خره شیر شکار می‌کرد در قالب یک قصه‌ی آهنگین داستان خارکنی را روایت می‌کند که خیلی بداخلاق و خسیس است. خارکن تنها زندگی می‌کرد؛ نه لباس می‌خرید، نه مهمانی می‌رفت، نه غذایی برای خودش آماده می‌کرد، فقط پول جمع می‌کرد و از صبح تا شب در صحرا خار می‌چید و رو هم جمع می‌کرد.

خارکن یک الاغ داشت که به کمک آن خار ها را جا به جا می کرد و کلی از آن کار می کشید و تنها غذایی که به او می داد خار بود، نه از یونجه خبری بود نه شبدر. الاغ بیچاره از این اوضاع خسته شده بود. تا اینکه فکری به سرش زد و نقشه ای کشید. آن شب تا صبح نخوابید و خودش را به مریضی زد و آه و ناله کرد.

با رسیدن صبح، خارکن به طویله رفت؛ دو تا لگد به الاغ زد و گفت مگه صدای قوقولی را نشنیدی باز خوابیدی؟ اما الاغ تکان نخورد خارکن چند تا ضربه ی دیگر به الاغ زد باز هم او تکان نخورد. خارکن تصمیم گرفت الاغ را در جنگل رها کند چون فکر می کرد دیگر فایده ای برایش ندارد؛ بنابراین الاغ رو کشان کشان به جنگل برد و رها کرد و از اونجا دور شد. الاغ بینوا از این ماجرا خوشحال شد و شروع  به عرعر کردن و جفتک انداختن کرد تا اینکه...

بخشی از کتاب خره شیر شکار می‌کرد

یکی بود یکی نبود، غیر از خدای مهربان، خارکنی بود نامهربان

خارکن ما صبح تا غروب، تلاش می کرد و کار می کرد. خار بیابان را می کند، کپا می کرد و بار می کرد.

خارکن ما باغی نداشت. مزرعه و آبی نداشت. بچه و خان و مان نداشت. حتی میان سینه اش، یک دل مهربان نداشت. تنها بود و خرجی نداشت، فرصت ولخرجی نداشت. خار بیابان را می کند، می برد به مردم می فروخت. پول می گرفت و جمع می کرد، برای پول کیسه می دوخت. خسیس بود و از خسیسی، هدیه به جایی نمی برد. هفته می رفت ماه می آمد، غذای خوبی نمی خورد. خارکن ما الاغی داشت. الاغی که همتا نداشت. باربر باوفایی بود، حیف که غذا و جا نداشت.

روزها برای خارکن، بارهای سنگین می کشید. شب توی یک طویله ی کثیف و کوچک می خوابید. روزها همیشه بار می برد. شبها همیشه خار می خورد.

خارکن ما با این الاغ، غذای بهتر نمی داد. الاغه با خودش می گفت: «آخر خدای مهربان! روز کار و کار و خستگی، شب چی؟ فقط گرسنگی؟ زندگی اینجور که نشد؟ سهم ما چی؟ خار خوری و زور که نشد.»

کتاب خره شیر شکار می‌کرد از مجموعه‌ی قصه‌های دیروز، بچه‌های امروز به روایت مصطفی رحماندوست و تصویرگری محسن حسن‌پور توسط نشر افق به چاپ رسیده است.



  • قصه‌های دیروز، بچه‌های امروز
  • کتاب‌های فندق
  • مولف: مصطفی رحماندوست
  • تصویرگر: محسن حسن‌پور
  • انتشارات: افق

مشخصات























نظرات کاربران درباره کتاب خره شیر شکار می‌کرد | مصطفی رحماندوست