loader-img
loader-img-2
کتابانه
کتابانه

کتاب اولین تماس تلفنی از بهشت

5 / -
وضعیت کالا : آماده ارسال
قیمت :
55,000 تومان
* تنها 1 عدد در انبار باقی مانده
افزودن به سبد خرید
دسته بندی :

کتاب اولین تماس تلفنی از بهشت نوشته ی میچ البوم با ترجمه ی ندا نامورکهن توسط نشر قطره به چاپ رسیده است.

کتاب "اولین تماس تلفنی از بهشت" اثر "میچ البوم" نویسنده، روزنامه نگار، مجری رادیو و تلویزیون اهل امریکا است که رمانی جذاب، متفاوت و پرهیجان را در اختیار مخاطب قرار می دهد. داستان در "کولدواتر"، شهر کوچکی واقع در شمال "کانادا" برای ساکنان این منطقه روی می دهد. در واقع، ماجرا از چند تماس تلفنی در روز جمعه آغاز می شود؛ "تس رفرتی"، یکی از ساکنان کولدواتر، در حال آماده کردن چای برای خود می باشد که زنگ تلفن به صدا درآمده و پس از لحظاتی پیغام گیر تلفن فعال شده و تس با شنیدن صدای گوینده، شگفت زده و هراسان می شود. پشت خط تلفن، مادر تس، خود را معرفی نموده و از بهشت برایش پیغام می گذارد؛ مادری که چند سال پیش از دنیا رفته است. در سطری دیگر از کتاب، همراه با نویسنده، وارد یک کلانتری می شویم که "جک سلرز"، رئیس پلیس آن، با همکارانش در حال بحث و گفت و گوست که ناگهان زنگ تلفن به صدا در آمده و پس از این که سلرز تماس را پاسخ می دهد، "رابی"، پسر جوان مرگش، شروع به مکالمه با او کرده و جک را متعجب و متحیر می سازد. این اتفاق برای چند نفر دیگر از ساکنان شهر نیز رخ داده و به اخباری مهم و پر سرو صدا در سطح جهان مبدل می گردد. اخباری که توجه همگان را به خود معطوف کرده، واکنش های مختلفی را به دنبال داشته و موجب خلق داستانی زیبا و پرکشش می شود.


برشی از متن کتاب


هفته ای که این اتفاق رخ داد روزی که دنیا اولین تماس تلفنی از بهشت را دریافت کرد، تس رفرتی در حال باز کردن یک بسته چای کیسه ای بود. دیلینگ دیلینگ! او زنگ تلفن را نادیده گرفت و ناخنش را وارد پلاستیک بسته کرد. دیلینگ دیلینگ! با انگشت سبابه اش، به قسمت برآمده ی پلاستیک چنگ زد. دیلینگ دیلینگ! بالاخره پلاستیک را پاره کرد، سپس بسته بندی را باز و پلاستیک را در مشت خود مچاله کرد. می دانست که اگر تلفن را قبل از یک زنگ دیگر برندارد، به طور خودکار روی پیغام گیر می افتد. دیلینگ... «الو؟» دیگر دیر شده بود. با خود زمزمه کرد: «اَه. از دست این ماسماسک.» صدای تلفن روی پیشخوان آشپزخانه را شنید که پیغام را با صدای خودش پخش می کرد. «سلام، تس هستم. لطفا اسم و شماره تلفن خود را بگذارید. در اسرع وقت با شما تماس خواهم گرفت. متشکرم.» صدای بوق شنیده شد. یک لحظه سکوت حکم فرما شد، و سپس... «منم مامانت... باید یه چیزی بهت بگم.» نفس تس بند آمد. گوشی تلفن از دستش افتاد. مادرش چهار سال پیش درگذشته بود. دیلینگ دیلینگ! تماس بعدی در میان سر و صدای بحثی که در یک کلانتری سر گرفته بود، به سختی شنیده شد. یکی از کارمندان بلیت 28000 دلاری بخت آزمایی را برده بود و سه افسر دیگر باهم بحث می کردند که اگر شانس این گونه به آن ها روی می آورد چه کار می کردند. «تو قبض هاتو پرداخت کن.» «تو که این کاره نیستی بابا.» «برو کشتی بخر.» «قبض هاتو پرداخت کن.» «کشتی!» دیلینگ دیلینگ! رئیس پلیس، جک سلرز بلند شد تا به سمت دفتر کوچک خودش برود. او گفت: «اگر قبض هات رو نپردازی، کلی قبض نپرداخته ی جدید دیگه بالا می آوری.» درحالی که به سمت تلفن می رفت هم چنان به بحث ادامه می داد. «پلیس کولدواتر. سلرز هستم. » یک لحظه سکوت حکم فرما شد. سپس صدای یک پسر جوان به گوش رسید. «بابا؟... منم رابی » جک ناگهان صدای مردان اطرافش را دیگر نشنید. «تو کی هستی؟» «من خوشحالم بابا. نگران من نباش، باشه؟» جک درد عجیبی در معده اش حس کرد. به آخرین باری فکر کرد که پسرش را دیده بود؛ زمانی که پسرش صورتش را حسابی تراشیده بود و موهایش را مثل سربازها کوتاه کرده و برای انجام سومین دور مسئولیتش از میان ماموران امنیتی فرودگاه عبور کرد و ناپدید شد. آخرین دور مسئولیتش. جک با خود زمزمه کرد: «امکان نداره این تو باشی.» دیلینگ دیلینگ! کشیش وارن، بزاق روی چانه اش را پاک کرد. مدت ها بود که روی نیمکت کلیسای هاروست آو هوپ خوابیده بود. دیلینگ دیلینگ! «دارم میام.» به سختی سرپا ایستاد. مسئولین کلیسا بیرون دفتر او یک زنگ کار گذاشته بودند، زیرا در هشتاد و دو سالگی شنوایی اش ضعیف شده بود. «پدر روحانی، منم کاترین یلین. عجله کن لطفاً!» کشیش لنگان لنگان به سمت در رفت و آن را باز کرد. «سلام کات...» اما کاترین به محض باز شدن در به سرعت وارد شد و از کنارش عبور کرد. دکمه های پالتو اش را نصفه نیمه بسته و موهای شرابی اش آشفته بود؛ انگار باعجله از خانه بیرون زده بود. روی نیمکت نشست، با دستپاچگی بلند شد و دوباره نشست. «لطفا بهم بگین اگر فکر می کنین دیوونه شدم.» «نه عزیزم...» «دایان بهم زنگ زد.» «کی بهت زنگ زد؟» ...

نویسنده: میچ البوم مترجم: ندا نامورکهن انتشارات: قطره  


ثبت دیدگاه


دیدگاه کاربران

اولین کسی باشید که دیدگاهی برای "کتاب اولین تماس تلفنی از بهشت" می نویسد

آخرین بازدید های شما

۷ روز ضمانت بازگشت وجه ۷ روز ضمانت بازگشت وجه
ضمانت اصالت کالا ضمانت اصالت کالا
۷ روز هفته ۲۴ ساعته ۷ روز هفته ۲۴ ساعته
امکان پرداخت در محل امکان پرداخت در محل
امکان تحویل در محل امکان تحویل در محل