کتاب همه می میرند | سیمون دوبوار - 0
کتاب همه می میرند | سیمون دوبوار - 1
کتاب همه می میرند | سیمون دوبوار - 2
کتاب همه می میرند | سیمون دوبوار - 3
کتاب همه می میرند | سیمون دوبوار - 4

کتاب همه می میرند

5 / 5
star onstar onstar onstar onstar on
5 / 5
star onstar onstar onstar onstar on
comment
like
share
bookmark
ناموجود
این کالا فعلا موجود نیست اما می‌توانید زنگوله را بزنید تا به محض موجود شدن، به شما خبر دهیم.
موجود شد باخبرم کن
توضیحات محصول
مشخصات
ثبت دیدگاه
دیدگاه کاربران

درباره‌ی کتاب همه می میرند اثر سیمون دوبوار

کتاب همه می میرند، یکی از بهترین کتاب های سیمون دوبوار می‌باشد. دوبووار «همه می میرند» را در سال 1946 منتشر کرد. داستان ماجرای زنی است به نام روژین که حرفه‌اش بازیگری است. او با مردی با نام «ریموندو فوسکا» آشنا می‌شود. ریموند زندگی جاودانه دارد. او نمی‌میرد. وسوسه‌ی جاودانگی در زن ایجاد می‌شود و به فکر این می‌افتد تا بتواند با مرد زندگی جاودانه‌ای را تجربه کند.

همه می میرند، داستانی درباره ی مرگ است. سیمون دوبووار به عنوان فیلسوف اگزیستانسیالیست به شدت با مفهوم مرگ و زندگی درگیر بوده است و این تفکرش در آثاری همچون «مرگ آرام»، «خون دیگران» و «همه می میرند» تبلور یافته است. بسیاری از انسان ها هستند که به جاودانگی فکر می کنند، اینکه بتوانند بر مرگ غلبه کرده و تاریخ را زندگی کنند. اما ریموندو فوسکا به نظر از این تجربه ای که نصیبش شده است چندان خرسند نیست.

ریموندو فوسکا که در قرن چهاردهم میلادی بر شهر کارمونای ایتالیا فرمان می راند نیز مانند روژین فکر می کرده. او با نوشیدن معجون سبز زندگی جاودانه پیدا می کند و ماجراهای خود را از قرن 14 تا قرن حاضر توصیف کرده و به روژین می گوید که این جاوانگی برای او همچون نفرینی ابدی است. نفرینی که انسانیت را از او گرفته و او را تبدیل به سنگی متحرک کرده است.

 

بخشی از کتاب همه می میرند

منظره کم کم به چشمم آشنا می آمد: رنگ خاک، عطر هوا و آواز پرندگان را می شناختم؛ بر اسبم مهمیز زدم. در چند فرسخی آنجا مردی بود که عاشق شهرش بود، مردی که به درختان پر گل بادام لبخند می زد، مشت های خود را می فشرد و غلیان خود را در رگ های خود حس می کرد: شتاب داشتم که خودم را به او برسانم و در او حل شوم.

در حالی که بغض گلویم را می فشرد از جلگه ی پر از درختان زیتون و بادام گذشتم. و کارمونا، با هشت برج طلایی اش بر فراز کوه سنگی به چشمم آمد. درست همانی بود که مدت درازی تماشایش کردم. اسبم را نگه داشته منتظر بودم؛ منتظر بودم اما خبری نمی شد. همه ی آنچه به چشمم می آمد منظره ی آشنایی بود که انگار همان دیروز ترکش کرده بودم. در یک چشم به هم زدن، کارمونا به زمان حال من پیوسته بود؛ معمولی و بی تفاوت آنجا افتاده بود. گذشته از دسترسم بیرون می رفت.

پا به دامنه گذاشتم. با خود گفتم:«پشت دیوارها منتظرم است.» از دیوارها گذشتم. کاخ، دکان ها، میخانه ها، کلیساها، دودکش های قیف مانند، سنگفرش های صورتی و گزنه های پای دیوارها را شناختم؛ همه چیز سر جای خودش بود، و گذشته در هیچ جا دیده نمی شد. مدت درازی بی حرکت در میدان بزرگ ایستادم، روی پله های کلیسا نشستم، در گورستان پلکیدم. هیچ خبری نشد.

 

خرید کتاب همه می میرند

کتاب همه می میرند اثر سیمون دوبوار با ترجمه‌ی خوب مهدی سحابی توسط نشر نو به چاپ رسیده است. برای خرید کتاب همه می میرند به کتابانه مراجعه فرمائید.

 


 

 

مشخصات























نظرات کاربران درباره کتاب همه می میرند