کتاب سه بر خوانی | بهرام بیضائی - 0
کتاب سه بر خوانی | بهرام بیضائی - 1
کتاب سه بر خوانی | بهرام بیضائی - 2

کتاب سه بر خوانی | بهرام بیضائی

5 / _
star offstar offstar offstar offstar off
5 / _
star offstar offstar offstar offstar off
comment
like
share
bookmark
ناموجود
این کالا فعلا موجود نیست اما می‌توانید زنگوله را بزنید تا به محض موجود شدن، به شما خبر دهیم.
موجود شد باخبرم کن
توضیحات محصول
مشخصات
ثبت دیدگاه
دیدگاه کاربران

درباره‌ی کتاب سه بر خوانی بهرام بیضائی

کتاب "سه بر خوانی"، مجموعه‌ی سه نمایشنامه جذاب و خواندنی تحت عناوین "اژدهاک"، "آرش" و "کارنامه‌ی بندار بیدخش" را در برمی‌گیرد؛ بهرام بیضایی، کارگردان و نویسنده‌ی صاحب‌نام ایرانی، در طول محتوای کتاب سه بر خوانی، با بهره‌گیری از قلم توانای خویش، به نقل روایت‌هایی پرکشش و غافلگیرکننده، از سه شخصیت اساطیری "ضحاک ماردوش"، "آرش کمانگیر" و "جمشید جم" پرداخته و با تشریح حکایت‌هایی کاملا متفاوت از آن چه که مخاطب، تاکنون از این شخصیت‌ها خوانده و یا شنیده، وی را با خود همراه می‌سازد.

به عنوان مثال، در قصه ی "اژدهاک"، نویسنده، چگونگی زندگی و ویژگی های فردی و رفتاری، ضحاک، منفورترین و ترسناک ترین شخصیت ادبیات باستانی را به گونه ای جذاب توصیف کرده و روایت زندگی حال و گذشته ی ضحاک را از زبان وی برای خواننده بیان می کند.

بنابراین حکایت و اظهارات شخصی ضحاک، وی در گذشته های دور، مردی پاک دل بود که همراه با پدر مرزبان خود و مردمان سرزمینش، زندگی آرام و خوش بختی را در کشتزارهای سبز و خرم پشت سر می گذاشت. اما با ورود "یامای پادشاه"، روند زندگی ضحاک دچار تغییر شده و او را با ماجراهایی پر فراز و نشیب رو به رو می سازد.


بخشی از کتاب سه بر خوانی

بند یکم

اینک اژدهای ترس آور شب – دهان گشوده تر از هر بار و با خروش تر – پهلوان پاک خفته ی روز را فرو برد. و تند باد برخاست با غریو اندوه و افسوس. و پهلوان پاک خفته ی روز چشم ها گشود، و خود را مرده یافت. و اژدهای ترس آور شب بر پنجه ها خزید آرام، و خود را تا روی سینه ی آسمان کشید. پیش از این ها چنین – من – لاشه خوری را دیده بودم، که بر لاشه ی خود نشسته بود. و شیونی داشت در سوگ خود. من شنیدم که فریاد آسمان شکاف بر می داشت.

اندوه بر من چیره بود؛ و اینک رشک بر من چیره گشت. من هرگز فریاد آسمان شکاف خود را بر نیاورده بودم. من اژدهاک که اینک بسته ی این بندم، بر بلندای این کوه؛ کوه سخت بسیار بزرگ بلند – دماوند! و من اژدهاک، که از آن گاه که بخت بدم دیدگان مرا به دنیا گشود هر دم بسته ی بندی بودم – بسته تر از هر بند – هرگز فریاد آسمان شکاف خود را بر نیاورده بودم. و اینک رشک بر من چیره بود. پس من، بند سخت بسته ی دهانم را گشودم؛ و دل بسیار رنج برده ی خود را رها کردم؛ از پا تا سر – من – فریاد همه ی فریادهای ود را برآوردم. آن گاه بود که آسمان شکافت، و از شکافتنش آتشی جهید – آذرخش!

پیش از این – یکسر – بر دره های خواب رفته ی این زمین تهی، خاموشی جاودانه بود. و سپس ابرها برخاستند – سیاه و با غرش سخت! و تاریکی که در دره ها پنهان بود، دزدانه بنگریست – [و پهلوان روز را خفته یافت] – و تاریکی از دره های دور سر برآورد. و تاریکی گردن افراشت. و تاریکی – بزرگ و سیاه – برخاست؛ و باری – چون دیو – بر دو پای خود ایستاد. آن گاه بود که اژدهای دیوانه ی شب – دهان گشوده تر از هر بار و با خروش تر – پهلوان پاک خفته ی روز را فرو برد!

اینک منم، که بندی این بندم؛ و تندبادی است برخاسته! و می شنوم که فریاد من است دویده تا دوردست و به خود پیچیده، و بر گرده ی آن شهر خفته چون تازیانه فرود امده است. وگر شهر جاودان خفته! و اینک شب است که با همه ی سنگینی خود، تا روی شانه های من پایین آمده است.

بند دوم

ای شب، من اندوهگین روزگاری مردکی بودم با دل پاک، که در مرزی از مرزهای روز و شب خانه داشتم. مرا دشت سبز بود، و کشتزار بزرگ. در جایی از کشتزار من بود که روز و شب به هم می رسید. و در این زمین سبز من بود که هر سپیده دم خورشید، به آواز من – چون کل سرخ - می رویید. و در این کشتزار سبز و بزرگ من بود که باری کشتگران، آوازهای خود را – در ستایش ابرهای خوب رونده ی نیک بارنده – برمی داشتند. کشتزار من چنین بود، و من در این کشتزار خانه داشتم. من اژدهاکش – من سر بلند – که مار سه پوزه ی خشکی را سرافگندم، و از چشمه های بسته جوی ها روان کردم. آن روز که...

کتاب سه بر خوانی: اژدهاک، آرش و کارنامه ی بندار بیدخش، به قلم بهرام بیضایی توسط انتشارات روشنگران و مطالعات زنان به چاپ رسیده است.

 

 

  • اژدهاک، آرش، کارنامه‌ی بندار بیدخش
  • نویسنده: بهرام بیضائی
  • انتشارات: روشنگران و مطالعات زنان

 

 

مشخصات























نظرات کاربران درباره کتاب سه بر خوانی | بهرام بیضائی