loader-img
loader-img-2
کتابانه
کتابانه

کتاب سه دخترون (سه جلدی قابدار)

5 / -
موجود شد خبرم کن

مجموعه‌ی سه جلدی سه دخترون نوشته‌ی محمدرضا شمس با تصویرگری سحر خراسانی از سوی نشر افق به چاپ رسیده است.

مجموعه ی فوق حاوی سه جلد کتاب داستان با عناوین "دختر گل خندان"، "دختر نارنج و ترنج" و "دختر ماه پیشونی" می باشد. شخصیت اصلی هر یک از داستان های کتاب، دختری است که در دست دیو یا جادوگری اسیر شده و قهرمان قصه باید نجاتش بدهد. در جلد دوم از این مجموعه که دختر نارنج و ترنج نام دارد، می خوانیم که در روزگاران قدیم پادشاه و شهربانویی بودند که فرزندی نداشتند. در یک روز زمستانی، وقتی که برف می بارید، شهربانو نذر کرد که اگر خدا بچه ای سالم به او بدهد، هر سال برای ماهی ها نان و عسل می برد و توی دریا می ریزد. مدتی گذشت و خدا پسری به سفیدی برف و سرخی خون به شهربانو داد. اسم پسر را "خون برف" گذاشتند و شهر بانو هر سال نذرش را ادا کرد. تا این که یک سال مریض شد و از پسرش خواست که نذرش را ادا کند. خون برف که دیگر شاهزاده ای جوان بود، برای ادای نذر مادرش به دریا رفت و برای ماهی ها نان و عسل ریخت. یک دفعه دریا شکافت و تختی ظاهر شد که کوتوله ای روی آن لم داده بود. کوتوله خودش را "صورت ماهی" پادشاه هفت دریا معرفی کرد و به خون برف گفت به پاس این خوبی می خواهد او را به "دختر نارنج و ترنج" برساند. خون برف پرسید دختر نارنج و ترنج کیست؟ دستیار صورت ماهی شعری در وصف دختر خواند و به ماهی ها  اشاره ای کرد بعد ماهی ها به یک چشم برهم زدن به هم چسبیدند و تصویر دختر نارنج و ترنج را ساختند. خون برف با دیدن چهره‌ی زیبای دختر از حال رفت و پس از به هوش آمدن از صورت ماهی خواست هر طور که شده او را پیش دختر ببرد. صورت ماهی گفت مادر فولادزره دیو، او را طلسم کرده و به باغی بالای کوه قاف برده! و شاهزاده باید راه سختی را برای رسیدن به او طی کند!

 


فهرست


خون برف صورت ماهی تک شاخ قله‌ی قاف باغ سنگی قهقهه جادو سه باغ تو در تو فرار کف دریا خداحافظی دده قارام قوروم گردباد کبوتر سفید دایه‌ی پیر آهای آهای مروارید

برشی از متن کتاب


چند سالی گذشت. شاهزاده خون برف بزرگ شد. یک سال مادرش گفت: "پسرم من حالم خوش نیست. اگه می شه امسال نون و عسل رو تو برای ماهی ها ببر." خون برف نان و عسل را برد و توی دریا ریخت. یک دفعه آب دریا از هم شکافت و کالسکه ای با هفت اسب ماهی رنگارنگ که مثل رنگین کمانی هفت رنگ بودند از میان آن بیرون آمد. کالسکه که یک صدف بزرگ و صورتی بود جلوی پای خون برف ایستاد و سر آن آرام آرام با آهنگی ملایم باز شد و عقب رفت. وسط کالسکه تختی آبنوس گذاشته بودند. روی تخت کوتوله ای لم داده بود که قدش یک وجب بود و ریش قرمزش دو وجب. پشت تخت دو تا خرچنگ راه راه ایستاده بودند و چنگ می زدند. وسط شان یک هشت پای بنفش ایستاده بود که با هر پایش کاری می کرد. با دو تا از پاهایش کوتوله را باد می زد. با دو تا ریش او را شانه می کرد. با دو تا تاج گشاد کوتوله را که هی روی شانه هایش می افتاد، محکم نگه داشته بود و با دو تا پای دیگر هم تند تند میوه های دریایی را توی دهان او می چپاند. کوتوله صورتی شبیه ماهی داشت و چشم های قلمبه اش مثل چشم های حلزون دریایی بیرون زده بود. خون برف همین طور زول زده بود به کوتوله و چشم هایش از تعجب گشاد شده بود. کوتوله گفت: "سلام!" خرچنگ ها خواندند: لام لام لام ، لام لام لام! میم لام لام، سین لام لام! حرف های کوتوله حباب حباب بیرون آمدند ومثل بادکنک توی هوا ترکیدند و به گوش خون برف رسیدند. کوتوله گفت: "من صورت ماهی سلطان هفت دریام." خرچنگ ها خواندند: یام یام یام، یام یام یام! میم لام یام، سین لام یام! خون برف گفت: "سلام. منم شاهزاده خون برفم." کوتوله گفت: "می دونم. می دونم. ما همه تو رو می شناسیم." خرچنگ ها خواندند: سیم سیم سیم، سیم سیم سیم. سیم لام سیم لام، لام لام سیم، لام لام سیم. خون برف پرسید: "از من چی می خواین؟" کوتوله جواب داد: "می خوایم به خاطر خوبی هایی که به ما کردی، تو رو به دختر نارنج و ترنج برسونیم." و یک خیار دریایی را که هشت پا برایش پوست کنده بود درسته بلعید. خون برف پرسید: "دختر نارنج و ترنج دیگه کیه؟ چه شکلیه؟" صورت ماهی به جای جواب بلند شد ایستاد...

(کتاب های فندق) نویسنده: محمدرضا شمس تصویرگر: سحر خراسانی انتشارات: افق  


ثبت دیدگاه


دیدگاه کاربران

اولین کسی باشید که دیدگاهی برای "کتاب سه دخترون (سه جلدی قابدار)" می نویسد

آخرین بازدید های شما

۷ روز ضمانت بازگشت وجه ۷ روز ضمانت بازگشت وجه
ضمانت اصالت کالا ضمانت اصالت کالا
۷ روز هفته ۲۴ ساعته ۷ روز هفته ۲۴ ساعته
امکان پرداخت در محل امکان پرداخت در محل
امکان تحویل در محل امکان تحویل در محل