loader-img
loader-img-2
کتابانه
کتابانه

کتاب شاهزاده سیاه پوش 1 (مهمان فضول)

5 / -
وضعیت کالا : آماده ارسال
قیمت :
119,000 تومان
* تنها 1 عدد در انبار باقی مانده
افزودن به سبد خرید

کتاب مهمان فضول اولین جلد از مجموعه ی شاهزاده سیاه پوش، نوشته ی شنون هیل و دین هیل با ترجمه ی شیدا رنجبر توسط انتشارات پرتقال به چاپ رسیده است.

داستان درباره ی شاهزاده ای است به نام " زاده ماگلونیا " که یک راز بزرگ دارد. یک راز خیلی خیلی بزرگ که کسی نباید از آن سر در بیاورد او در عین حال که لباس های روشن می پوشد وعاشق کیک فنجانی است می تواند لباس تیره بپوشد و عاشق جنگیدن با هیولاها می باشد، همچنین اومی تواند هم زمان که از عنکبوت می ترسد نسبت به آن بی تفاوت هم باشد. اما یک مشکلی وجود دارد آن هم این است که مهمانی برای او آمده است. مهمان فضولی که به دنبال رازی درقصر شاهزاده خانم است. از قضا زنگ خطر شاهزاده خانم به صدا در می آید و پسر چوپان از او کمک می خواهد. او باید به کمک پسر چوپان برود و گوسفندهای او را از شرهیولاها نجات بدهد. به همین دلیل مجبور است مهمان فضولش را تنها بگذارد؛ اما آیا مهمان فضول از راز او سر در می آورد؟؟

 

برشی از متن کتاب


شاهزاده خانم ها نمی دوند. شاهزاده خانم ها لباس صورتی چین دارشان را توی انباری نمی چپانند. شاهزاده خانم ها  لباس سیاه نمی پوشند. و مسلما شاهزاده خانم ها  به هیچ عنوان از توی تونلی مخفی سر نمی خورند و پایین نمی روند  و از روی دیوار بلند کاخ نمی پرند. ولی خب ، بیشتر شاهزاده ها هم نزدیک سرزمین هیولاها زندگی نمی کنند. وظیفه ی شاهزاده ماگلونیای موقر و مؤدب نبود که جلوی هیولاها را بگیرد، ولی خوشبختانه شاهزاده ماگلونیا یک راز داشت. او مخفیانه، شاهزاده خانم سیاه پوش بود! و جلوی هیولاها ایستادن، وظیفه ی کاملا مناسبی برای شاه زاده خانم سیاه پوش بود. توی حیاط پشت کاخ، نفس طلا داشت سیب گاز می زد. دم براقش را چرخی داد. وروی سم های طلاییش جفتک زد. شاخ روی پیشانی اش را تکانی داد. ظاهرا نفس طلا تک شاخ بود. ولی آیا واقعا بود؟ نعل جواهر نشان نفس طلا زنگ زد. زنگ خطر هیولا! نفس طلا با وقار سه قدم به طرف دیوار کاخ رفت. یک نگاه به راست انداخت، یک نگاه به چپ. هیچ کس نبود برای همین ، نفس طلا وارد راهروی مخفی شد. در یک چشم به هم زدن، شاخ افتاد. سم های طلایی درآمدند. یال و دم براق برداشته شدند. نفس طلا از آن طرف دیوار بیرون آمد. او دیگر نفس طلای تک شاخ نبود. حالا مشکی، اسب با وفای شاهزاده خانم سیاه پوش بود! درست همان موقع، شاهزاده خانم سیاه پوش غااز بالای دیوار قصر پرید و پشت مشکی فرود آمد. شاهزاده خانم گفت: «پرواز کن، مشکی، پرواز کن! تا آنجا که می توانی با سرعت به طرف چراگاه بزها برو. یک دوشس فضول توی قصر است.» آن ها از میان جنگ مثل باد گذشتند. پرنده ها پر زدندو از سر راهشان کنار رفتند. پرنده ها جیک جیک کردندو جیغ کشیدند. صدایشان اصلا شبیه زنگ خطر انگشتر نبود. هیولای بزرگ آبی گرسنه بود. سرزمین هیولا ها پر از هیولا بود. بعضی کوچک بودند، بعضی بزرگ. بعضی حتی بزرگتر از هیولای بزرگ آبی، آن ها همیشه مشغول خوردن بودند. روی سقف سرزمین هیولاها یک سوراخ بود. بوی بز ها از آنجا به سمت هیولاها می رفت؛ بوی بز های پشمالو، بزهای چاغ و چله، بزهای خوشمزه. آب از دهان هیولای بزرگ آبی راه افتاد. قانونی برای بالا نرفتن از سوراخ نبود؟ چرا، بود. ولی هیولا یادش نمی آمد چرا این قانون را گذاشته بودند. برای اینکه آن بالا آفتاب خیلی تند بود؟ یا برای اینکه آنجا هوا زیادی تازه بود؟ هیولای بزرگ آبی آن قدر گرسنه بود که چیزی یادش نمی آمد. همین شد که از سوراخ بالا رفت. داف پسر بزی، نصف بز و نصف پسر نبود. اگر اینطوری بود که خیلی جالب می شد. نه، داف بزچران پسری بود که از بز ها مراقبت می کرد. داف خیلی بز هارا دوست داشت. بز ها چشم های قهوه ای عسلی داشتند. بز ها گوش های شل داشتند و صدای مثل فین فین از خودشان در می آوردند. داف اصلا از هیولا های بزخورخوشش نمی آمد. دستی آبی رنگ از سوراخ بیرون آمد. داف چوب دستی اش را برداشت و گفت: « نمی گذارم یکی دیگر  از این ها بالا بیاید.» هیولای آبی بیرون آمد. خیلی بزرگ بود. هیولا نعره کشید. صدایش خیلی بلند بود. داف چوب دستی اش را انداخت. زانو هایش لرزید. داد زد:« کُـ کـُ کمک!» از آن دور دور ها، اسبی شیهه کشید. شاهزاده خانم سیاه پوش چهار نعل به طرف چراگاه بز ها تاخت. هیولای بزرگ آبی  هیولای بزرگ آبی توی هر چنگش یک بز گرفته بود. دهانش خیلی گشاد بود. شاهزاده خانوم سیاه پوش گفت:« تند نرو هیولا!» مشکی به طرف درخت بزرگ تاخت. شاه زاده خانم سیاه پوش شاخه ای را محکم گرفت. از پشت اسبش بلند شد و پرید روی درخت. شاهزاده خانم سیاه پوش گفت:«چرا آمده ای اینجا؟» هیولای بزرگ آبی گفت:« بز بخورم.»

 

 

 

  • نویسندگان: شنون هیل - دین هیل
  • مترجم: شیدا رنجبر
  • انتشارات: پرتقال

 

 


شنون هیل


ثبت دیدگاه


دیدگاه کاربران

اولین کسی باشید که دیدگاهی برای "کتاب شاهزاده سیاه پوش 1 (مهمان فضول)" می نویسد

آخرین بازدید های شما

۷ روز ضمانت بازگشت وجه ۷ روز ضمانت بازگشت وجه
ضمانت اصالت کالا ضمانت اصالت کالا
۷ روز هفته ۲۴ ساعته ۷ روز هفته ۲۴ ساعته
امکان پرداخت در محل امکان پرداخت در محل
امکان تحویل در محل امکان تحویل در محل