loader-img
loader-img-2
کتابانه
کتابانه

کتاب آخرین بچه های زمین 1 (حمله ی زامبی ها)

5 / -
وضعیت کالا : آماده ارسال
قیمت :
81,000 تومان
* تنها 1 عدد در انبار باقی مانده
افزودن به سبد خرید

کتاب حمله ی زامبی ها نوشته ی مکس برلیر با ترجمه ی نسرین خلیلی توسط انتشارات پرتقال به چاپ رسیده است.

پنجره های خرد شده، شاخه های درختِ انگورِ وحشی که به طرز خیلی عجیبی قد کشیده اند و وجود یک هیولای غول پیکر درست در بالای ساختمان فروشگاه محلی؛ اوضاع ویکفیلد را به طرز وحشتناکی به هم ریخته است. هیولا در قسمت پشت بام قرار دارد و با کوبیدن مشت های پی در پی سعی دارد آن ساختمان را به کلی نابود کند. جک برای خریدن جعبه ی تعمیر عینک به فروشگاه رفته است و از دیدن آن صحنه به شدت حیرت زده می شود. او با دیدن هیولا، در ابتدا تصمیم می گیرد با عجله به خانه برگردد ولی اندکی بعد یک چوبِ بیس بال را در دست می گیرد تا به جنگ اژدها برود و به عنوان یک قهرمان، شهر کوچک خود را نجات دهد. خیلی زود جنگ تن به تن با موجود غول پیکر آغاز می شود؛ مشت های بزرگش به حدی قدرتمند هستند که با هر بار فرود آمدن قسمتی از بام ساختمان فرو می ریزد. چه کسی پیروز خواهد شد؟...

" جک سالیوان " نوجوان سیزده ساله ی یتیمی می باشد که به تازگی به شهر کوچک ویکفیلد آمده است. از ابتدای ورودش به این شهر، او بین خانواده های بسیاری که قصد سرپرستی او را داشته اند جا به جا می شود. او پسری آرام، مهربان و بسیار معمولی است و تقریبا زندگی بی حادثه ای را در ویکفیلد کسل کننده پشت سر می گذارد. همه چیز کاملا روال عادی خود را طی می کند تا این که بعد از گذشت چهل و دو روز، ناگهان اتفاقات غیر منتظره ای رخ می دهد؛ تمام شهر پر از هیولاهای غول پیکر و زامبی هایی شده است که به انسان ها حمله می کنند. اگر یکی از آنها شما را گاز بگیرد، نمی میرید بلکه به یک زامبی تبدیل می شوید. اکنون وقت آن شده که یک قهرمان و یا قهرمانانی شهر را از این همه پلیدی نجات بدهند.

حمله ی زامبی ها جلد اول ازمجموعه ی آخرین بچه های زمین می باشد که جلد دوم آن نیز با عنوان رژه ی هیولاها تهیه و چاپ شده است. جملات ساده، زبان و تصاویر طنز آمیز، به کار گرفته شده از جمله ویژگی های مثبت این مجموعه می باشد.

 


برشی از متن کتاب


این منم. نه آن هیولای گنده بک. منظورم پایین تصویر هیولای گنده بک است. همان بچه ی کوچولویی که با چُماق خرده اش، به پشت روی زمین افتاده. همان بچه ی خوش قیافه ای که چیزی نمانده خورده شود. آن بچه منم. چهل و دو روز پیش، من جک سالیوان معمولی بودم؛ سیزده ساله، با یکزندگی بی حادثه در شهر کسل کننده ی ویکفیلد. من کلا نه قهرمان بودم، نه پسری خشن؛ و نه قصد جنگ با هیولای گنده را داشتم. اما حالا نگاهم کنید. روی پشت بام فروشگاه محلی، مشغول جنگیدن با یک حیوان غول پیکرم. زندگی همین قدر احمقانه است. این روزها تمام دنیا همین قدر احمقانه است. پنجره های خرد شده را ببینید، به شاخه های انگورِ وحشیِ کنار ساختمان نگاه کنید که چطور قد کشیده اند. هیچ کدام این ها عادی نیست. حالا من چطور؟ خب من هیچ وقت عادی نبودم. یعنی همیشه متفاوت بودم. ببینید من یتیم هستم. قبل از ماه دسامبر و پیش از اینکه توی شهر ویکفیلد سر در بیاورم، عین یک توپ توی خانه ها و بین خانواده های مختلف و تویِ کشور بالا و پایین شدم. ولی همه ی این جا به جا شدن ها، از تو یک آدم سرسخت، خون سرد و با اعتماد به نفس می سازد. کاری می کند که با دیگران رابطه ی خوبی داشته باشی و در نهایت یک جک سالیوان بشوی. اوه، لعنتی! مشتِ هیولا وارد می شود!!! اوه! نزدیک بود مشت هیولا جمجه ام را خرد کند. من توی فروگاه محلی ام، چون یک جعبه ی تعمیر عینک نیاز دارم؛ از همان ابزارهایی که باباها می خرند برای وقت هایی که عینک شان می شکند. می دانم که خیلی لوس است آدم چنین چیزی لازم داشته باشد؛ ولی من بی سیمی دارم که خراب شده و برای تعمیرش یک پیچ گوشتی خیلی خیلی کوچک لازم دارم و تنها جایی که می شو یک پیچ گوشتی خیلی خیلی کوچک پیدا کرد، توی جعبه ی عینک است. خیال می کردم می شود خیلی سریع و راحت به فروشگاه محلی بروم؛ ولی بعد از دیدن این هیولای عجیب و غریب یک چیز درباره ی زندگی یاد گرفته ایم؛ این که هیچی سریع و راحت نیست. هیولایی که این جاست، زشت ترین، وحشی ترین و بدترین موجودی است که تا حالا با آن رو به رو شده ام راست می گویم. گوووپس! وای! مُشت گُنده ی هیولا آن قدر به بام ساختمان کوبیده می شود که مثل یک تکه یخِ نازک، ترک بر می دارد. من سُر می خورم، پرت می شوم غقب و محکم روی کمر استخوانی ام فرود می آیم. فکر کنم وقتش شده که دیگر کیسه ی مشت زنی این هیولا نباشم. می دانید، من چند وقتی کیسه ی مشت زنی تمام دنیا بوده ام و راستش، اصلا به آدم خوش نمی گذرد. پس من هم با او می جنگم. روی پاهایم می ایستم. گرد و خاک لباس هایم را می تکانم. چوب بیس بال را توی دستم می گیرم؛ نه خیلی سفت، نه خیلی شُل درست همان طور که توی لیگ کوچک یادمان می دهند. فقط این با قرار نیست به توپ بیس بالِ بی ارزش یک بچه ضربه بزنم...      

  • در فهرست کتاب های پرفروش
  • نویسنده: مکس برلیر
  • تصویرگر: داگلاس هولگیت
  • مترجم: نسرین خلیلی
  • انتشارات: پرتقال

مکس برلیر


ثبت دیدگاه


دیدگاه کاربران

اولین کسی باشید که دیدگاهی برای "کتاب آخرین بچه های زمین 1 (حمله ی زامبی ها)" می نویسد

آخرین بازدید های شما

۷ روز ضمانت بازگشت وجه ۷ روز ضمانت بازگشت وجه
ضمانت اصالت کالا ضمانت اصالت کالا
۷ روز هفته ۲۴ ساعته ۷ روز هفته ۲۴ ساعته
امکان پرداخت در محل امکان پرداخت در محل
امکان تحویل در محل امکان تحویل در محل