loader-img
loader-img-2
کتابانه
کتابانه

کتاب وبلاگ خون آشام 1 (طعم خون زیر دندان)

5 / -
وضعیت کالا : آماده ارسال
قیمت :
170,000 تومان
* تنها 1 عدد در انبار باقی مانده
افزودن به سبد خرید

کتاب طعم خون زیر دندان اولین جلد از مجموعه ی وبلاگ خون آشام نوشته ی پیت جانسون و ترجمه ی مریم رضایی توسط نشر هوپا به چاپ رسیده است.

مارکوس، تا شب جشن تولد سیزده سالگی اش فکر می کند یک پسر بچه ی کاملا معمولی است. اما در آن شب بزرگ پدر و مادرش تصمیم می گیرند با او درباره ی واقعیت های زندگی صحبت کنند و حقایقی را در مورد ویژگی خاص و منحصر به فرد خانوادگی شان برای او رو کنند. آنها به او می گویند که به زودی یک دندان نیش سفید در دهانش شروع به رشد کردن خواهد کرد و کمی بعد هم ممکن است به خوردن خون دوستان و هم کلاسی هایش علاقه مند شود. مامان به او می گوید که ما یک نژاد از خاندان بزرگ خون آشام ها هستیم. مارکوس در ابتدا خیلی حرف های آنها را جدی نمی گیرد و با آی پدی که به مناسبت تولدش هدیه گرفته مشغول می شود و تصمیم دارد یک وبلاگ خارق العاده با مخاطبان بسیار برای خود راه بیندازد. با گذشت زمان کم کم او متوجه می شود که حق با مامان و بابا می باشد؛ دندان های نیشش نوک تیز و براق شده اند و از طرفی دیگر هم اشتیاق فراوانی به خوردن خون دوستش پیدا کرده است. این آغاز تغییرات بزرگ در زندگی او می باشد اما یک مسئله ی مهم دیگری که وجود دارد این است که خون آشام ها علاقه ی بسیاری به خوردنِ خونِ، نیمه خون آشام ها دارند و ظاهرا او، اوضاع خیلی خطرناکی پیش روی خود دارد...

" مارکوس " متعلق به خانواده ای با نژاد نیمه خون آشام می باشد؛ فرزندان این خاندان پس از رسیدن به سن بلوغ، یک دندان نیشِ سفید و بدبو در می آورند و علاقه به خوردن خون انسان های اطراف شان در آنها کم کم شکل می گیرد؛ در این سن و سال اصطلاحا آنها را نیمه خون آشام می گویند. این راز بزرگی است که در شب جشن تولد سیزده سالگی مارکوس برای او برملا می شود.

طعم خون زیر دندان جلد اول از مجموعه ی وبلاگ خون آشام می باشد که در چند جلد از جمله باران جیغ بر جاده، برف سرخ زمستان و سایه وحشت خاطرات تهیه و چاپ شده است.

 


برشی از متن کتاب


زندگی یک وقت هایی خیلی عجیب است. یکهو زیرورو می شود. آن هم وقتی اصلا انتظارش را نداری! امشب برای خودم نشسته بودم و آرام چای و کیک می خوردم که مامان و بابا خراب شدند روی سرم. مامان تلوزیون را خاموش کرد. دوتایی آمدند و کنارم نشستند. بابا گفت: باید باهات حرف بزنیم مارکوس. خب تا اینجاش اصلا عجیب نبود. چون من به سخرانی های طولانی و حوصله سَر بُر و اعصاب خورد کن مامان و بابا عادت دارم. اصلا یکی از دلایل مدرسه رفتنم فرار از همین چیزهاست. بابا گفت: ما فکر کردیم وقتشه باهات درباره ی... بعد به مامان نگاه کرد. مامان سرش را آرام تکان داد. بابا گفت: قراره درباره ی تغییرات شگفت انگیزی که همین زودی ها برای بدنت اتفاق می افته، حرف بزنیم. گفتم منظورتون جوش جوشی شدن صورتم و دو رگه شدنِ صدامِ دیگه؟ مامان یواش گفت: تغییرات دیگه ای هم هست. وای خدا! بفرما! نگفتم؟ شروع شد! حرف زدن درباره ی حقایق زندگی. هنوز هیچی نشده انگشت های پایم از خجالت جمع شدند. گفتم: وای! بی خیال مامان! حداقل الان که دارم چای و کیک می خورم نه! اشتهام کور می شه. تازه توی کلاس زیست شناسی همه ی این ها رو خوندیم. خودم از همه ی جزئیات وحشتناکش خبر دارم. با لبخندِ کش داری به در نگاه کردم و گفتم: خب، خب، خوش گذشت باهم حرف زدیم. لطفا دیگه مزاحم نشین، خداحافظ. هیچ کدام از جای شان تکان نخوردند. دوباره نگاهی سریع به هم انداختند. بعد نطق بابا باز شد: مارکوس! قضیه اینه که تو بچه ی خیلی خاصی هستی. با پوزخند گفتم: اِهم! بله، بله، من بهترینم و خوش حالم که بالاخره این رو فهمیدین. بابا گفت: قراره یک اتفاق هایی برات بیفته که برای هیچ کدوم از دوست هات نمی افته. با احتیاط پرسیدم: مثلا چی؟ مامان گفت: خب... یه بوی وحشتناک میگیری.زیر بغلم را بو کردم: بوی گند می دم؟ مامان گفت: نه، نه، الان نه. قراره بعدا بو بدی. یعنی نفست بدبو می شه و از توهم هیچ کاری بر نمی آد. بابا گفت: یه دندون نیشِ سفید هم در می آری. از تعجب دهانم باز مانده بود. بِرّ و بِر نگاهش می کردم. می شه بگی دقیقا منظورت چیه بابا؟ بابا عزمش را جزم کرده بود سخنرانی جانانه ای را شروع کند. ببین! دندونِ نیشه! برای موجود خاصی مثل تو کاملا طبیعیه. بابا طوری نگاه می کرد که انگار کلی حرف برای گفتن دارد. ولی مامان با التماس گفت: فکر کنم فعلا همین قدر کافی باشه. مامان خواست بلند شود که گفتم: نه، صبر کن ببینم! می شه بگین دقیقا چرا دندونِ نیش در می آرم؟ لابد بعدش هم می خواین بگین خون آشامم! از حرف خودم خنده ام گرفت. نمی فهمیدم فضا چرا آن قدر سنگین بود. این جور وقت ها بهتر است بخندی. اصلا به نظر من زندگی کلا خنده دار است. داشتم می خندیدم اما مامان و بابا انگار نه انگار. دریغ از یک لبخند کوچک. عرق نشسته بود روی پیشانی بابا. با ناله گفت: شما دو تا واقعا دارین منو می ترسونین.تازه اشتهام رو هم کور کردین. بیشتر وقت ها هیچی تو دنیا نمی تونه این کار رو بکنه. اگه می شه بهم بگین چه خبره. بابا آرام گفت: تو خون آشام نیستی. گفتم: هم چین فکری هم نکرده بودم. اصلا این چیزها وجود نداره. داره؟ بابا جواب سوالم را نداد. به جایش خیلی آرام و شمرده انگار مطلبی را از زبان دیگری ترجمه می کند، باافتخار و غرور گفت...    

  • نویسنده: پیت جانسون
  • مترجم: مریم فیاضی
  • انتشارات: هوپا
 

مریم رضایی


ثبت دیدگاه


دیدگاه کاربران

اولین کسی باشید که دیدگاهی برای "کتاب وبلاگ خون آشام 1 (طعم خون زیر دندان)" می نویسد

آخرین بازدید های شما

۷ روز ضمانت بازگشت وجه ۷ روز ضمانت بازگشت وجه
ضمانت اصالت کالا ضمانت اصالت کالا
۷ روز هفته ۲۴ ساعته ۷ روز هفته ۲۴ ساعته
امکان پرداخت در محل امکان پرداخت در محل
امکان تحویل در محل امکان تحویل در محل