
گویا «فیثاغورس» نخستین کسی بود که واژهی "فیلوسوفیا" را به کار برد. از آن روزگار تا به امروز، کاربرد و درون مایهی این واژه، دگرگونیهای بسیاری به خود دیده است. ما در سایت کتابانه خوانشی از فلسفه را برگزیدهایم که گذشته از کاربردِ پیشاکانتیِ آن، خوانشِ پسا کانتی و امروزیناش را نیز دربرگیرد تا بتوانیم بیشترین و گوناگونترین کتاب های فلسفه را بشناسانیم.
چون گونهبندی پساکانتیِ فلسفه و کارکردسازی برای آن بسیار است ما تنها برخی از این گونهها را نام میبریم و سپس برخی از پرسشهایی را که هر یک در پیِ پاسخدِهی به آن اند، یادآور میشویم و سرانجام برای هر یک از این شاخه های فلسفی نمونه-کتابی را میشناسانیم.
«این واژه عموماً با امورِ روحانی، دینی و حتی علومِ غریبه نیز ارتباط یافته است. مابعدالطبیعه در تداولِ فلسفیِ جدید، عمدتاً بر حوزهایی از فلسفه دلالت دارد که به تحقیق در مسائلِ مطورحه در خصوصِ انواعِ اشیاءِ موجود و انحاءِ وجودیشان می پردازد. لذا مسائلِ آن عبارت اند از: مفاهیمِ وجود، شیء، صفت، حادِث، فرقِ میان جزئی و کلّی، افراد و انواع ، هم چنین ماهیتِ نسبتهای میانِ موجودات، تغیّر، علیّت، ماهیتِ ذهن، ماده، مکان و زمان».
( برگرفته از کتابِ تاریخِ مابعدالطبیعه، به سرپرستیِ «پل ادواردز»، ترجمهی «شهرام پازوکی»).
تعدادی از کتابهای فلسفی در زمینه متافیزیک عبارت اند از:
کدام یک از علوم از زیرگروهِ علومِ اجتماعیاند؟ چرا؟ آیا علومِ اجتماعی از همان روشهای علومِ تجربی پیروی میکنند؟ چرا؟ آیا، برای نمونه، در روانشناسی میتوان از دادههای جامعهشناسی بهره برد؟ چرا؟ در تئوریهای و چارهجوییهای جامعهشناسی نیز آیا میتوان رهیافتهای روانشناسی را به کار گرفت؟ چرا؟ در جامعهشناسی، بیشترین ارزش، از آنِ فرد است یا اجتماع؟ چرا؟
در حوزه فلسفه عوم اجتماعی، یکی از مهمترین کتابها، تبیین در علوم اجتماعی (درآمدی به فلسفه ی علم الاجتماع) از «دانیل لیتل» با ترجمهی «عبدالکریم سروش» است.
آیا ذهن/ جان/ روان، از بدن/ جسم جدا و دو چیز مجزا هستند؟ یا این که هر دو، یک چیز یا نمایش یک چیزاند؟ اگر دو چیزاند کارکردِ هریک چگونه و تا چه مرزی است؟ پیوندِ این دو باهم چگونه و کجاست؟ آیا هر دو جایگاه و ارزشی برابر دارند یا یکی از آن دو، برتر از دیگری است؟ اگر یک چیز یا دو گونه نمایش از یک چیزاند، چگونه؟ و چرا چنین ناهمانند و ناهمگون به چشم می آیند؟ هوادارانِ هر یک از این دو تئوری، چه کسانیاند؟
تعدادی از کتاب های مرتبط با فلسفه ذهن عبارت اند از:
هنر چیست؟ ویژگیهای یک پدیدهی هنری کدام اند؟ همانندی و ناهمانندیِ هنر با علم و فلسفه چیست؟ پیوند یا گسستِ هنر با زیبایی چیست؟ آیا هر پدیدهی هنری، زیبا نیز است یا هر آنچه زیبا باشد، پدیدهای هنری نامیده میشود؟ مفاهیمِ بنیادینِ هنر، کارکرد و درونمایه هر یک کداماند؟
در ادامه به معرفی تعدادی کتاب در زمینهی فلسفهی هنر میپردازیم:
« آیا دیدگاههای دینی دربارهی خدا، حیاتِ بشری و عالَم، صادقاند یا کاذب؟ .... توصیفات از خدا [خداوند- قادرِ مطلق، عالِم مطلق، همه حاضر و خالقِ عالَم] را چگونه میتوان –اگر اصولا بتوان - فهمید و انسجام بخشید؟ ... آیا میتوان خدا را ادراک کرد؟... آیا اعتقادِ دینی برای توجیه اخلاق ضرورت دارد؟»
(برگرفته از کتابِ فلسفهی دین در قرن بیستم، «چارلز تالیا فرّو»، ترجمهی «انشاءالله رحمتی»)
در زیر به تعدادی از کتابها در زمینه فلسفه دین اشاره شده است:
«معنا یا کاربردِ تعبیراتِ "درست" یا "خوب" (اخلاقاً) چیست؟ چگونه میتوان احکامِ اخلاقی و ارزشی را اثبات یا توجیه کرد؟ آیا اصلاً قابل توجیهاند؟ ماهیتِ اخلاق چیست؟ تفاوتِ اخلاقی و غیرِاخلاقی در چیست؟ معنیِ "آزاد" یا "مسئول" چیست؟»
(برگرفته از کتابِ فلسفهی اخلاق، «ویلیام لی. فرانکنا»، ترجمهی «هادی صادقی»، ص 26).
برخی از کتاب ها در زمینه فلسفه اخلاق عبارت اند از:
مسائلِ ادراکِ حسی، آیا ما واقعیاتِ فیزیکی یا دادههای حسی را می بینیم؟ تاریخِ اندیشهها یا مفاهیمِ علمی چیست؟ پیامدهای اخلاقی و دینیِ علم چیست؟ توجیه استقراء [ارزش، جایگاه و دامنهی آن] چیست؟ شأنِ قوانین و نظریههای علمی چیست؟»
(برگرفته از کتابِ فلسفهی علم از «نیکلاس کاپای»، ترجمهی «علی حقی»، ص 37)
برخی از کتاب ها در زمینه فلسفه علم عبارت اند از: