loader-img
loader-img-2
کتابانه
کتابانه

کتاب فرانکنشتاین (رمان های کلاسیک) - قدیانی

5 / -
موجود شد خبرم کن

کتاب فرانکنشتاین از مجموعه ی رمان های کلاسیک اثر مری شلی و ترجمه ی محسن سلیمانی توسط انتشارات قدیانی به چاپ می رسد.

جوانی انگلیسی به نام رابرت والتن، پس از به ارث بردن ثروت بسیار زیادی، به عشق دریانوردی و کشف دنیای ناشناخته‌راهی یک سفر دریایی به سمت قطب شمال می شود. او و همراهانش در مسیر سفر خود، در جزیره ای نزدیک روسیه، هیولایی انسان نما را سوار بر یک سورتمه می بینند که به سرعت از کنارشان می گذرد و پس از آن با مرد جوانی به نام ویکتور فرانکشتاین آشنا می شوند که با آنها همسفر می شود. در طول این سفر، رابطه ای دوستانه بین رابرت و ویکتور شکل می گیرد و رابرت که هیچگاه در زندگی اش دوستی نداشته، سرگذشت خود را برای ویکتور تعریف می کند و در مقابل ویکتور هم پرده از راز زندگی گذشته اش بر می دارد؛ رازی چنان هولناک و وحشت آور که مرگ را برای او دلپذیرتر از زندگی ساخته و موجب فرار دائمی اش از دست موجودی ترسناک، که ساخته ی دست خودش نیز هست کرده است. ویکتور که در یکی از خانواده های متمول سوئیسی متولد شده، در گذشته علاقه‌ی زیادی به مسائل علمی داشته و به دنبال کشف راز خلقت انسان، دست به کاری بسیار عجیب و خارق العاده می زند. او پس از تحصیل علوم مختلف، موفق می شود با پیوند زدن اعضای بدن مردگان به یکدیگر پیکری انسانی بسازد و بعد با وارد کردن نیروی الکتریسیته به آن، موجودی زنده خلق کند، هیولایی انسان نما با هیبتی هولناک، که شبیه مرده ای متحرک به نظر می رسد! هیولایی که قصد جان سازنده اش را دارد و همه جا او را تعقیب می کند...

 


برشی از متن کتاب


هوا کاملا تاریک شده بود و دروازه های شهر را بسته بودند و من مجبور شدم شب را در دهکده ای به نام سشرو که نیم فرسنگ با شهر فاصله داشت، بگذرانم. آسمان صاف و همه جا ساکت بود، اما نمی توانستم‌بخوابم. این بود که تصمیم گرفتم با محلی که برادر بیچاره ام ویلیام به قتل رسیده بود، بروم؛ اما چون نمی توانستم از وسط شهر به انجا بروم، مجبور شدم برای رفتن به پلن پله، با قایق به آن طرف رودخانه بروم. قدم زنان به محل قتل می رفتم که دیدم آسمان در بالای قله‌ی مون بلان به شکلی زیبا برق زد. از قرار معلوم، طوفان داشت به سرعت به آن منطقه نزدیک می شد. من از تپه‌ی کوچکی بالا رفتم تا آمدن طوفان را ببینم. طوفان نزدیک شد و آسمان از ابر پوشیده شد و کمی بعد احساس کردم قطرات درشت باران کم کم شروع به باریدن کرد؛ اما بعد باران به سرعت تند شد. از جایم بلند شدم و راه افتادم. هوا هر لحظه تاریک تر و طوفان بیشتر می شد. رعد با صدای وحشتناکی در بالای سرم شروع به غریدن کرد. بعد، صدای پژواک رعد از کوه های سَلو، ژوا و آلپ سَووی شنیدهدشد. درخشش تند برق، چشمانم را زد و رودخانه را روشن کرد؛ گویی مثل یک ورقه‌ی بزرگ آتش بود. سپس برای یک لحظه همه چیز دررتاریکیرمطلق فرو رفت. و بعد، چشمانم از برق صاعقه‌ی قبل، به حالت عادی برگشت. به نظر می رسید طوفان همان طور که درسوئیس معمول است، در یک لحظه هز جاهای مختلف آسمان ظاهر می شود. شدیدترین طوفان درست در قسمت شمال شهر و در بالای قسمتی از رودخانه بین دماغه‌ی بلریوی و دهکده‌ی کوپه بود. طوفان دیگر کوه ژورا را با برق ضعیفی روشن کرد و طوفان دیگر مول را که کوه نوک تیزی در شرق رودخانه بود، تاریک و گاه نمایان می کرد. هنگامی که طوفان زیبا و وحشتناک را تماشا می کردم، با قدم هایی تند و پرسه زنان پیش می رفتم. جنگ باشکوه در آسمان چنان مرا بر سر شوق آورد که دست هایم را در هم فرو بردم و با صدای بلند فریاد زدم: "فرشته‌ی نازنین،‌ویلیام! این خاکسپاری توست! این نغمه، نغمه‌ی مرثیه‌ی توست." وقتی این کلمه ها را ادا کردم، ناگهان در تاریکی چشمم به شبحی افتاد که یواشکی در پشت درختان آن نزدیکی حرکت می کرد. با دقت بیشتر به شبح خیره شدم. اشتباه نمی کردم؛ چون در همین موقع، درخشش رعد، هیولای غول پیکر و بد ریخت را کاملا آشکار کرد. هیولای زشتی که شبیه آدم ها نبود. فوری فهمیدم همان دیو پلید و رذلی است که خودم به او جان بخشیده بودم؛ اما این هیولا آنجا چه کار می کرد؟ آیا برادرم را او کشته بود؟ (از این فکر به خودم لرزیدم.) به محض اینکه این فکر به مغزم خطور کرد، فوری مطمئن شدم که حقیقت دارد. دندان هایم شروع به لرزیدن کرد و برای اینکه نیفتم، مجبور شدم به درختی تکیه بدهم . شبح نیز به سرعت از جلویم رد شد و در تاریکی غیبش زد. دیگر جای شک برایم باقی نمانده بود که قاتل خود او بود؛ چون هیچ بشری دلش نمی آمد آن طفل معصوم را بکشد...

(رمان های کلاسیک) (کتاب های بنفشه) نویسنده: مری شلی مترجم: محسن سلیمانی انتشارات: قدیانی  

درباره مری شلی نویسنده کتاب کتاب فرانکنشتاین (رمان های کلاسیک) - قدیانی


نظرات کاربران درباره کتاب فرانکنشتاین (رمان های کلاسیک) - قدیانی


دیدگاه کاربران

اولین کسی باشید که دیدگاهی برای "کتاب فرانکنشتاین (رمان های کلاسیک) - قدیانی" می نویسد

آخرین بازدید های شما

۷ روز ضمانت بازگشت وجه ۷ روز ضمانت بازگشت وجه
ضمانت اصالت کالا ضمانت اصالت کالا
۷ روز هفته ۲۴ ساعته ۷ روز هفته ۲۴ ساعته
امکان پرداخت در محل امکان پرداخت در محل
امکان تحویل در محل امکان تحویل در محل