معرفی کتاب قصه ی خانم تیگی چشمکی
دختری به نام لوسی که در مزرعه ی لیتل تاون زندگی می کند به علت حواس پرتی سه تا از دستمال های گلدوزی شده و یکی از پیش بندهایش را گم کرده و اکنون در مزرعه به دنبال آن ها می گردد، به هر حیوانی که می رسد سراغ دستمال های گمشده اش را می گیرد ولی نه پیشی کوچولو و نه مرغ خال خالی، هیچ کس آن ها را ندیده است.
برشی از متن کتاب
خیلی زود به چشمه ای رسید که از دامنه تپه می جوشید. کسی یک قوطی حلبی را روی سنگی گذاشته بود تا از آب پر شود - ولی مدتی بود که آب سرریز کرده بود، چون قوطی حلبی اندازه ی یک جاتخم مرغی بود! روی شن های خیس جاده ردپاهای خیلی کوچکی دیده می شد. لوسی دوید و دوید. جاده جلوی یک صخره ی بزرگ به آخر رسید. علف ها کوتاه و سبز بودند. به چند ساقه ی سرخس هم بندهای حصیری بسته بودند. توده ای از گیره های ریز لباس هم روی زمین ریخته بود.
نویسنده و تصویرگر: بئاتریکس پاتر مترجم: علیرضا اسماعیل پور انتشارات: ماهی
نظرات کاربران درباره کتاب قصه ی خانم تیگی چشمکی
دیدگاه کاربران