کتاب قصه ی خانم تیگی چشمکی

5,000 تومان

در انبار موجود نمی باشد

نویسنده و تصویرگر: بئاتریکس پاتر

مترجم: علیرضا اسماعیل پور

انتشارات: ماهی

5,000 تومان

توضیحات

کتاب قصه ی خانم تیگی چشمکی نوشته ی بئاتریس پاتر و ترجمه ی علیرضا اسماعیل پور، از سوی نشر ماهی به چاپ رسیده است.

دختری به نام لوسی که در مزرعه ی لیتل تاون زندگی می کند به علت حواس پرتی سه تا از دستمال های گلدوزی شده و یکی از پیش بندهایش را گم کرده و اکنون در مزرعه به دنبال آن ها می گردد، به هر حیوانی که می رسد سراغ دستمال های گمشده اش را می گیرد ولی نه پیشی کوچولو و نه مرغ خال خالی، هیچ کس آن ها را ندیده است. لوسی آن قدر می رود تا از مزرعه خارج می شود، هنگام عبور از کنار چشمه ای، یک در را می بیند که به داخل صخره راه دارد، از پشت در صدای آوازی را می شنود او در را باز کرده و با تعجب خانه ای را می بیند که حیاطش پر از لباس های شسته و آویزان شده است؛ با خود می گوید: نکند دستمال های من هم بین این لباس ها باشد. ناگهان موجود کوچکی با چشم های براق را می بیند، او خودش را خانم تیگی چشمکی معرفی می کند، لوسی با تیگی چشمکی دوست می شود و به کمک او دستمال های گمشده اش را پیدا می کند… این کتاب با ابعاد کوچک [جیبی]، داستان کوتاه و زیبایش می تواند سرگرمی بسیار خوبی برای کودکان در مسافرت ها باشد.

 

ویژگی‌ها

اطلاعات بیشتر

وزن 60 g
ابعاد 150 × 110 mm
موضوع

داستان کودک و نوجوان

تعداد صفحه

57

قطع

جیبی

نوع جلد

جلد نرم

نوبت چاپ

1

برشی از متن کتاب

برشی از متن کتاب

خیلی زود به چشمه ای رسید که از دامنه تپه می جوشید. کسی یک قوطی حلبی را روی سنگی گذاشته بود تا از آب پر شود – ولی مدتی بود که آب سرریز کرده بود، چون قوطی حلبی اندازه ی یک جاتخم مرغی بود! روی شن های خیس جاده ردپاهای خیلی کوچکی دیده می شد. لوسی دوید و دوید.

جاده جلوی یک صخره ی بزرگ به آخر رسید. علف ها کوتاه و سبز بودند. به چند ساقه ی سرخس هم بندهای حصیری بسته بودند. توده ای از گیره های ریز لباس هم روی زمین ریخته بود. ولی دستمال های جیبی هم خبری نبود!

اما چیز دیگری هم بود: یک در! دری که درست به داخل تپه باز می شد، و یک نفر پشت آن داشت آواز می خواند:

سفید، سفید، پاکیزه

چین چین و ریزه ریزه

لک و پیس حنایی

باقی نمونده جایی!

لوسی در زد. یک بار، دو بار، و آواز قطع شد. صدای نازک و وحشت زده ای بلند شد: ((کیه؟))

لوسی در را باز کرد و فکر می کنید توی تپه چه دید؟ یک آشپزخانه ی زیبا و تروتمیز با کف سنگفرش و تیر چوبی، درست مثل همه ی آشپزخانه های روستایی. فقط سقفش آنقدر کوتاه بود که سر لوسی به آن می خورد؛ دیگ ها و تابه ها و همه ی چیزهای دیگرش هم کوچک بود.

بوی گرم و خوشایند اتو می آمد. پشت میز موجود قد کوتاه و پت و پهنی ایستاده بود و اتو به دست و با نگرانی به لوسی خیره شده بود.

پیراهن چیت گشادش را به کمر زده و روی زیردامنی راه راهش پیش بند بزرگی بسته بود. بینی کوچک سیاهش خس خس و فس فس و فرت فرت می کرد و چشم هایش برق برق می زد. همان طور که لوسی زیر کلاهش موهای فرفری بوری داشت، آن موجود کوچک هم زیر کلاهش خار داشت!…

 

 

نظرات (0)

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “کتاب قصه ی خانم تیگی چشمکی”

دیدگاه‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

منوی سایت