کتاب زیر چتر تو باران می آید – مهدی فرجی

40,000 تومان

موجود در انبار

  • پازل شعر امروز
  • شاعر: مهدی فرجی
  • انتشارات: نیماژ

40,000 تومان

توضیحات

کتاب زیر چتر تو باران می آید، به قلم مهدی فرجی در نشر نیماژ به چاپ رسیده است.

مهدی فرجی از شاعران معاصر ایران است که در بهمن ماه ۱۳۵۸، در کاشان متولد شد.وی دوران مدرسه را در کاشان گذراند و به واسطه ی تحصیل برادر بزرگترش در رشته ادبیات فارسی، رفته رفته با شعر و ادب آشنا و به آن علاقمند شد و اولین غزلش را در ۱۶ سالگی سرود. اولین اشعار او در سال ۱۳۷۵ در مجلات به چاپ رسید، اما دوران اوج شاعری او را می توان مقارن با آغاز دهه ی ۸۰ دانست. فرجی در سال ۱۳۸۰، موفق به تاسیس انجمن شاعران جوان کاشان شد و مدتی سرپرست آن بود، ولی بعد ها از شرکت در آن انصراف داد. محبوبیت او مرهون مجموعه غزل هایی تحت عنوان”قرار نشد”، که در سال ۱۳۹۲ چاپ شد و طی تنها یک هفته، به چاپ دوم رسید و هم چنین” میخانه ی بی خواب” است.

کتاب” زیر چتر تو باران می آید” مجموعه ای دیگر از غزل های فرجی است که به زبانی ساده و بی تکلف سروده شده است. به مدد همین روانی شعر، توانسته عاطفه مخاطب را در دست بگیرد و احساس او را برانگیزد. از طرفی، سادگی شعر او را نمی توان به معنای سبکی دانست، چرا که به ساختار شعر صدمه ای وارد نشده و شاعر صلابت واژگان را حفظ کرده است. عمده ی اشعار او، مضامینی عاشقانه دارند جز اندکی که به معضلات اجتماعی پرداخته است. صنایع بدیعی و لفظی در اشعار این شاعر معاصر به کرات به چشم می خورد، ولی آن چه شعر او را بیشتر از سایر ویژگی ها دلنشین کرده، چینش هوشمندانه واژگان است؛ گاهی با کنار هم قرار دادن واژه های هم معنا و گاهی پارادوکس های بی نقص، بار عاطفی اشعارش دوچندان شده است که این ویژگی از مهم ترین دلایلی است که او را در زمره ی بهترین شاعران معاصر قرار داده است.

کتاب زیر چتر تو باران می آید، به قلم مهدی فرجی در نشر نیماژ به چاپ رسیده است.

ویژگی‌ها

اطلاعات بیشتر

وزن 100 g
ابعاد 200 × 135 mm
موضوع

شعر فارسی معاصر

تعداد صفحه

101

قطع

رقعی

نوع جلد

جلد نرم

نوبت چاپ

7

فهرست

فهرست

من رود بودم و سر دریا نداشتم

دوستت دارم پریشان، شانه می خواهی چه کار

نه سراغی، نه سلامی …

خبری می خواهم

هر طرف رو کن و تردید نکن سوی منی

از چشمه ات به کوزه ی زیبایی ام بریز

بلند شو همه رفتند، عاشقانه برقص

«گذشته»؛ لذت انگوریِ گناهم بود

من برکه ای حقیر شدم، رود نیستم

خوابیده ام؛ دقیقه شمار شکسته ام

تو می خوری غم و غم می خورند باغچه ها

قهوه خانه( ۱)

گم کن مرا و فکر کن اصلا نبوده ام

در را نبند و پنجره های مرا بگیر

آهو ندیده ای که بدانی فرار چیست

این ماه، عادتم شده در وا نمی کنم

سال ها سال با هر زبانی، گفته اند از تو ضرب المثل ها

تو پا گذاشته ای، در جهان تازه ی من

من آمده ام فاتح دنیای تو باشم

باد، راهی شده تا عطر تنت را ببرد

وحشی نبودم تا تو رامم کرده باشی

یک شب بیاور شمع و روشن کن اتاقم را

در صفحه ی سفید و سیاهی که چکیده اند

دل تو سنگ به قدر شکستن من نیست

قهوه خانه( ۲)

می خانه( ۱)

می خانه( ۲)

قد می کشم که باد شوی، پرپرم کنی

یک نگاه ساده، بیش از این هوایی نیستم

من در پی ردّ تو کجا و تو کجایی

همین که خواستم از آخرین قفس بپرم

ستبر سنگدل کینه جو! تو را چه بنامم

حدّ پروازم نگاه توست بالم را نگیر

به غربت تو را بیشتر دوست دارم

قناریانه اگر می وزد ترانه ی من

مرگ بر عشق! وقتی تو یارم نباشی

می ایستم پای تو با جان و تنم من

موجی گریزانم سر دریا ندارم

بگذار بگذرد همه چیز آن چنان که هست

در آستانه ی موهوم ناکجا آباد

شهر را وقتی هجوم سرد آهن ها گرفت

همیشه مردان قریه ی ما از تو می گویند

باران به ذهن خشک خیابان خطور کرد

کاروان ها در سکوت و دزد ها در قال و قیل

صدای ثانیه و لحظه های خالی ازو

فالگیری به من گفت: امسال منتظر باش مهمان بیاید

برشی از متن کتاب

برشی از متن کتاب

تازه برگشتم و دیدم که پری می خواهم

سر به راهم تو مرا سر به هوا می خواهی

پس نه راهی، نه هوایی، نه سری می خواهم

چشمِ در شو ق تو بیدارتری می طلبم

دلِ در دام تو افتاده تری می خواهم

در زمین ریشه گرفتم که سر افراز شوم

بی تو خشکیدم و لطف تبری می خواهم.

***

فالگیری به من گفت امسال منتظر باش مهمان بیاید

اتفاقی به گرمای خورشید بین برف زمستان بیاید

تو همان اتفاقی که درمن مثل جوی مذابی دویدی

برف اسفند را آب کردی تا به سمت درختان بیاید

من که سوزی تنم را می آزرد من که بازیچه ی باد بودم

کوه یخهای دی را شکستم ایستادم که طوفان بیاید

تب ندارم که هذیان بگویم با تو هرلحظه یک اتفاق است

دیگر اصلا تعجب ندارد زیر چتر توباران بیاید

مثل شب_ قصه های قدیمی روی زانوی مادربزرگی

لحظه هایی که خیلی طبیعی است ماه تا سطح ایوان بیاید

میشود ورد جادوگری زشت دختری را بخواباند وبعد

با تب بوسه ی قهرمانی عمر سرما به پایان بیاید

میشود یک درخت کهنسال دفتر خاطرات تو باشد

میتوانی ببینی که یک شیر صبح توی خیابان بیاید

قصه یک سرزمین عجیب استمرز بین خیال وحقیقت

میشود مثل تو یک فرشته اتفاقی به کاشان بیاید.

نظرات (0)

Be the first to review “کتاب زیر چتر تو باران می آید – مهدی فرجی”

Reviews

There are no reviews yet.

منوی سایت