کتاب خاطرات پس از مرگ براس کوباس – ماشادو د آسیس/ کوثری

نویسنده: ماشادو د آسیس

مترجم: عبدالله کوثری

انتشارات: مروارید

قیمت برای شما: 39,000 تومان

هم اکنون در انبار موجود نیست - اما میتوانید این محصول را پیش خرید کنید

نظر شما درباره ی این کتاب چیست ؟

توضیحات

کتاب خاطرات پس از مرگ براس کوباس نوشته ی ماشادو د آسیس با ترجمه ی عبدالله کوثری توسط انتشارات مروارید به چاپ رسیده است.

شخصیت اصلی قصه و هم چنین راوی آن، “براس کوباس” نام دارد؛ مردی مجرد که شصت و چهار سال عمر کرده است و هم اکنون زنده نیست، بلکه در سال ۱۸۶۹، درون خانه ی ییلاقی اش، هنگامی که تنها بوده، مرده است و حالا  تنها بازماندگان از خاندان و اقوام او، “ونانسیا”، خواهرزاده اش و پدر این دختر، “کوتریم”، هستند. هم اکنون، براس کوباس تصمیم دارد، به روایت مراحل مختلف و جزئیات زندگی شخصی خود برای مخاطب بپردازد؛ روایت هایی که بر خلاف روال رایج نقل انواع زندگینامه ها، از توصیف روزهای پایانی عمر او آغاز می گردد. بنابراین همراه با براس به روز جمعه، یعنی ساعات پایانی مربوط به حیاتش و مراسم تشییع جنازه اش می رویم؛ مراسمی که توسط عده ی اندکی از دوستان و نزدیکان او برگزار می گردد. او، خطاب به مخاطب، خود را فردی معرفی می نماید که در زمان حیاتش، دیوانه وار به معروف شدن و کسب شهرت علاقه مند بوده و برای رسیدن به این هدف، دست به هر کاری زده است. یکی از این اقدامات، عملی می باشد که براس آن را اختراع آخر خود تلقی می کند؛ اختراعی که آزمایشش موجب به خطر افتادن جان خود براس و در نهایت رویارویی او با مرگ شده است.

کتاب خاطرات پس از مرگ براس کوباس نوشته ی ماشادو د آسیس با ترجمه ی عبدالله کوثری توسط نشر مروارید به چاپ رسیده است.

 

تامین محتوا: تحریریه فروشگاه اینترنتی کتابانه

توضیحات تکمیلی

وزن 290 g
ابعاد 215 × 145 mm
تعداد صفحات

296

سال انتشار

1398

قطع

رقعی

موضوع

داستان خارجی

نوبت چاپ

7

نوع جلد

نرم

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “کتاب خاطرات پس از مرگ براس کوباس – ماشادو د آسیس/ کوثری”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

برشی از متن کتاب

یک شب دوترا به من گفت «فردا برای شام بیا منزل ما» و من دعوتش را قبول کردم. فردا بعد از ظهر به کالسکه چی گفتم در لارگودسائو فرانسیسکو دپائولا منتظرم بماند و خودم رفتم تا گشتی در شهر بزنم. شما هنوز نظریه ی مرا در مورد چاپ های متعدد انسان به یاد دارید؟ پس بدانید که من هنوز هیچ نشده در چاپ چهارم بودم، با بازنگری و اصلاحات و پیوست ها، اما هنوز پر از غلط چاپی و با زبانی شکسته و کج سلیقه، اما حروف شکیل و جلد مرغوب این عیب را جبران می کرد.

داشتم به طرف کالسکه برمی گشتم که در خیابان اوریوس ساعتم را درآوردم و شیشه ی ساعت افتاد توی پیاده رو. رفتم توی اولین مغازه ی سر راه که کمی از دکه بزرگ تر بود و غبار گرفته و تاریک.

ته مغازه، پشت پیشخوان زنی نشسته بود. در نگاه اول نتوانستم صورت زرد و پرآبله اش را درست تشخیص بدهم و وقتی چشمم به تاریکی عادت کرد عجیب ترین منظره ها را پیش رویم دیدم. پیدا بود که زمانی زیبا بوده، به تمام معنی زیبا بوده، اما پیری زودرس و بیماری گل زیبایی اش را پرپر کرده بود. حتما آبله ی سختی گرفته بود، چون آن شیارهایی که بر صورتش باقی مانده بود آدم را به یاد کاغذ سمباده ای زمخت می انداخت. بهترین عضو صورتش چشم هایش بود. اما این چشم ها سرشار از نفرت بود، هر چند همین که شروع به حرف زدن کردم حالت آن ها تغییر کرد. و اما موهاش، قهوه ای تیره بود و کم و بیش مثل مغازه اش غبار گرفته. بر یکی از انگشت های دست چپش نگین الماسی می درخشید. ای آیندگان، باور می کنید که این زن مارسلا بود؟

در آن لحظه به جا نیاوردمش، خیلی دشوار بود، اما او همین که دهن باز کردم مرا شناخت. چشم هایش برقی زد و حالت همیشگی آن ها جای به حالتی دیگر داد که نیمی شاد بود و نیمی غمگین. تکانی به خودش داد، انگار می خواست قایم بشود یا فرار کند، این غریزه غرور او بود و فقط لحظه ای طول کشید. مارسلا موقعیت موجود را پذیرفت و لبخند زد.

«می خواهی چیزی بخری؟» این را گفت و دستش را به طرفم دراز کرد. جوابش را ندادم. مارسلا دلیل سکوتم را فهمید (فهمیدنش دشوار نبود)، شاید هم در این فکر بود که چه چیزی حیرانم کرده، یکه خوردن از آن وضع یا خاطره ی گذشته. صندلیی تعارفم کرد، جوری که پیشخوان بین مان فاصله می انداخت؛ و بعد مدتی دراز از خودش حرف زد، از زندگیی که گذرانده بود، از اشک هایی که من به چشمش آورده بودم، از بداقبالی های مالی که گریبان گیرش شده بود، از آبله که صورتش را شخم زده بود و از زمان که دست به دست بیماری داده بود تا سقوط او را تسریع کند. راستش را بخواهید تا عمق وجودش درب و داغان شده بود. همه چیزش را، یا کم و بیش همه چیزش را، فروخته بود. مردی که زمانی دوستش می داشت و در بغل او مرده بود این مغازه ی طلاسازی را برایش گذاشته بود، اما قوزبالاقوز این بود که مغازه آن قدرها مشتری نداشت، شاید به این دلیل که حضور زن در این مغازه برای مردم عجیب بود. بعد از من خواست تا از زندگی خودم حرف بزنم. حرف هام آن قدرها وقت نگرفت، چون، به اش گفتم، ماجرای زندگی …

فروشگاه آنلاین کتاب | کتابانه

لذت خرید کتاب به صورت آنلاین

مردم ایران به دسترسی آسان به کالاهای مورد نیاز خود علاقه‌مند هستند؛ اما بسیاری باور دارند که خرید کتاب در برخی نقاط کشور، بسیار سخت و یا غیر ممکن است. از طرفی بسیاری از ناشران به دلیل پهناور بودن کشورمان و نیز هزینه‌های بالای بازاریابی و توزیع، به تمام بازار و موقعیت‌های فروش دسترسی ندارند؛ فضایی که چه ناشران بزرگ و مشهور و چه ناشران کوچک و کمتر شناخته‌شده، در آن گرفتار هستند. میروک با مدیریت مرتضی محرابی سعی کرده است به عنوان توزیع کننده کتاب و محصولات فرهنگی در فضای مجازی به کمتر کردن فاصله میان ناشرین و مصرف کنندگان کمک کند و مشتریان را به‌راحتی به طیف گسترده‌ای از محصولات، با استفاده از رایانه و یا تلفن همراه، در مکان و زمان دلخواه‌شان متصل کند.