کتاب کی صفر – دان دلیلو

30,000 تومان

در انبار موجود نمی باشد

نویسنده: دان دلیلو

مترجم: سهیل سمی

انتشارات: چترنگ

30,000 تومان

توضیحات

کتاب کی صفر نوشته دان دلیلو و ترجمه سهیل سمی توسط نشر چترنگ به چاپ رسیده است.

کتاب کِی صفر رمانی با محتوای فلسفی، علمی و تخیلی می باشد که داستانی جذاب و پرکشش در رابطه با مرگ و زندگی جاودان را برای مخاطب روایت می کند. شخصیت اصلی داستان که راوی آن نیز هست، پسری جوان از خانواده ای مرفه و سرمایه دار به نام “جفری” است. او در کنار “راس لاکهارت”، پدرش و هم چنین “آرتیس”، مادر خوانده اش روزگار می گذراند. راس، مردی شصت ساله و میلیاردر می باشد که همسر جوان و زیبایش را بی نهایت دوست می دارد. وی در پروژه ای بزرگ با گروهی از پزشکان مجرب همکاری کرده و سرمایه   ی کلانی را در اختیار آن ها قرار می دهد. در واقع هدف این گروه، یافتن راه حلی علمی برای جاودانگی بخشیدن به حیات و زندگی انسان ها است و تا یافتن این روش، داوطلبان را منجمد کرده و به صورت فریز شده نگهداری می کنند. از قضا، آرتیس دچار بیماری لاعلاجی گشته و با مرگ دست و پنجه نرم می کند. از همین روی راس و همسرش تصمیم می گیرند که به این روش متوسل شده و زندگی مجدد او را تضمین نمایند. در این میان جفری همیشه با مداخله کردن در زندگی عادی و طبیعی مخالف بوده و این کارهای پدرش را مورد انتقاد قرار می دهد. اما بیماری مادر خوانده اش، نظر او را نیز تغییر داده و جفری را وارد ماجراهایی غیر قابل پیش بینی می کند. ماجراهایی مهیج و زیبا که خواننده را به راحتی با خود همراه می کند.

ویژگی‌ها

اطلاعات بیشتر

وزن 250 g
ابعاد 210 × 140 mm
موضوع

داستان خارجی

تعداد صفحه

256

قطع

رقعی

نوع جلد

جلد نرم

نوبت چاپ

2

برشی از متن کتاب

برشی از متن کتاب

همه می خوان کلید پایان دنیا دست خودشون باشه. پدرم این جمله را گفت، ایستاده در کنار پنجره های کتیبه دار صنعتی در دفترش در نیویورک، دفتر مدیریت سرمایه های خصوصی، تراست های آبا و اجدادی و بازارهای نو ظهور. ما فکورانه لحظه ی غریب و نادری را تجربه می کردیم، و آن لحظه با عینک آفتابی عالی و کلاسیک او کامل می شد، عینکی که فضای داخلی را هم مثل شب تیره می کرد. آثار هنری داخل اتاق را بررسی کردم، انواع و اقسام آثار آبستره، و به تدریج متوجه شدم که سکوت ممتد بعد از جمله ی او نتیجه ی خواست ارادی هیچ یک از ما نیست. به فکر همسرش افتادم، همسر دومش، همسر باستان شناسش، همان که ذهن و بدن رو به تحلیلش به زودی، طبق برنامه، به دل خلا کشیده می شد.

چند ماه بعد در آن سوی دنیا به یاد آن لحظه افتادم. با کمربند ایمنی بسته روی صندلی پشتی ماشینی پنج در و ضد گلوله با شیشه های بغلی دودی نشسته بودم و از هر دو سو دیدم کور بود. راننده، که با تیغه ای از بخش پشتی جدا شده بود، بلوز و شلوار گرم کن پوشیده بود و از برآمدگی پشت کمرش معلوم بود که اسلحه ی کمری دارد. بعد از یک ساعت رانندگی در جاده های ناهموار، ماشین را متوقف کرد و در گوشه ای متصل به یقه اش چیزی گفت. بعد گردنش 45 درجه به طرف صندلی سمت راست پشتی چرخید. این حرکت راننده را گذاشتم به حساب این که وقت باز کردن کمربند و پیاده شدن فرا رسیده این ماشین سواری آخرین بخش از آن سفر طاقت فرسا بود و من مبهوت از هرم گرما، ساک سفری به دست، با بدنی که حس می کردم از حالت مچالگی در می آید، کمی از ماشین فاصله گرفتم و چند لحظه ایستادم. شنیدم که ماشین راه افتاد و برگشتم تا تماشایش کنم. ماشین برگشت به سمت باند موقت پرواز و در آن چشم انداز تنها چیزی که حرکت می کرد همان ماشین بود، ماشینی که به زودی در کام پهنه ی گسترده ی زمین یا نور میرا یا افق لخت و عور بلعیده و گم می شد.

کاملا برگشتم و نگاهی طولانی و کش دار به قلوه سنگ ها و پهنه ی شوره زار انداختم، یک سره عور و لخت جز چند بنای کوتاه، احتمالا بناهایی به هم پیوسته تقریبا در آمیخته با چشم انداز بی رنگ و سفید. هیچ چیز دیگری، هیچ جای دیگری نبود. از ماهیت دقیق مقصدم، جز دور افتادگی اش، هیچ چیز نمی دانستم. می شد حدس زد که انگیزه ی پدرم از گفتن آن جمله تاثیر آن بیابان خشک و بی روح و قطعات هندسی شکل در آمیخته در ان بود. حالا او این جا بود، هر دو این جا بودند، پدر و مادر خوانده؛ و من برای دیداری بسیار کوتاه و بدرودی پر تردید آماده بودم. از آن فاصله ی نزدیک شمارش تعداد بناها دشوار بود. دو، چهار، هفت، نه. یا شاید فقط آینده کشف می شد. شهری مستقل، سالم، بی نام. شهری که با مردمی با …

نظرات (0)

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “کتاب کی صفر – دان دلیلو”

دیدگاه‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

منوی سایت