کتاب منجنیق – حسین صفا

40,000 تومان

موجود در انبار

شاعر: حسین صفا

انتشارات: نیماژ

40,000 تومان

توضیحات

کتاب منجنیق اثر حسین صفا

این کتاب شامل اشعار زیبایی از “حسین صفا” می باشد که همگی آن ها را به زیبایی هر چه تمام تر سروده است. “حسین صفا” شاعر و ترانه سرای فوق العاده ای است که همزمان با سرودن غزل و ترانه، به سرودن شعر سپید نیز می پردازد. “منجنیق” اثری دوست داشتنی از او می باشد و تمام اشعار موجود در آلبوم “ابراهیم” از خواننده ی مطرح یعنی “محسن چاووشی”، برگرفته از این کتاب می باشد؛ اشعاری زیبا با بازی های زبانی فراوان که جذابیت هایش موجب حیرت مخاطبین می گردد.

“حسین صفا” بازی با کلمات را به خوبی بلد است و از این طریق شعری می سازد که بهترین توصیف برای آن “متفاوت بودن” است. اشعاری که تک تک کلماتش تأثیر مستقیمی روی روح و روان خواننده می گذارد. “صفا” شعر را می شناسد و طوری به زبان امروزی شعر نزدیک شده است که گویی با کلماتش به طور مستقیم با مخاطب حرف می زند و ارتباط برقرار می کند. اشعار این شاعر خوش نام، به قدری قوی و پر محتواست که می توان آن ها را در کارگاه های شعرنویسی تدریس کرد و سرلوحه ی کار همه ی هنرجویان قرار داد؛ هنرجویانی که قصد دارند اصول شعر نوشتن را بیاموزند و با پایه ای محکم به سوی هدف شان گام بردارند. مجموعه ی حاضر لحظات بسیار زیبایی را برای شما به ارمغان خواهد آورد پس پیشنهاد می کنیم مطالعه ی این اشعار بدیع و فوق حرفه ای را از دست ندهید.

کتاب منجنیق نوشته حسین صفا توسط انتشارات نیماژ به چاپ رسیده است.

ویژگی‌ها

اطلاعات بیشتر

وزن 100 g
ابعاد 200 × 140 mm
موضوع

شعر فارسی معاصر

تعداد صفحه

107

قطع

رقعی

نوع جلد

جلد نرم

نوبت چاپ

هفتم

فهرست

فهرست

  • ببر بنام خداوندت
  • خیلی ببار ابر! که دائم
  • پیش ازین پیش ازین که آه شوم
  • دور پایم بپیچ و خس خس کن
  • لطفاً به بند اول سبابه ات بگو
  • دست های نحیف دق الباب
  • ای ماه مهر! زهر هلاهل!
  • عنکبوتی گرسنه هستم من
  • چاقوی کند بود و به نرمی
  • دوستانی که در شهادت ما
  • زشت ها یک به یک قشنگ شدند
  • تو روی عرشه نبودی
  • از تنگت این دو ماهی قرمز را
  • هوای تشنه تابستان
  • با تو ام جیک در نیامده ام
  • مرگ ها- هراس های نامرئی
  • جهان فاسد مردم را
  • عده ای از گروه آدم ها
  • ما بزرگ و نادانیم
  • از ریشه زنده بودم و از شاخه
  • در مرگ هم به قونیه می آیم
  • همراه خاک اره
  • صبح بود گرما بود
  • تو در مسافت بارانی
  • دور کشتی خزیده بودیم و
  • آه ای قد بلند! گریه چرا؟
  • در توبه نامه ها بنویسیدم
  • شکرت را که در گلو داری
  • به جای حرف زدن، در هراس هستم که

برشی از متن کتاب

برشی از متن کتاب

دوستانی که در شهادت ما

 

دوستانی که در شهادت ما

دست دارند،شست هم دارند

از کجا می توان نتیجه گرفت

چه کسانی چه چیز کم دارند؟!.

دخترانی که سرمه ای بودند

پشت روپوش های خود مردند

رنگ هایی که شکل هم هستند

سرنوشتی شبیه هم دارند

گفت با خود هزار پایی که

با خودش می رود پیاده روی:

این هزاران هزار مار چطور

پا ندارند و همقدم دارند؟

مردی و دانه دانه فکر شدند

قارچ هایی که از تو روییدند

باز هم ذره ذره خواهی مرد

فکرهای قشنگ سم دارند

دردمندان علاج می خواهند

آه،پس این مریضخانه کجاست؟

این جنین ها چگونه سقط کنند

مادری را که در شکم دارند؟

دانش آموزهای بازیگوش!

لای انگشت هایتان چه گذشت؟

که هنوز از میانتان،جمعی

در گلوهای خود قلم دارند

عطر شمشادها چه بی اثر است

در مشام خمارخوابی ما

حیف! در پارک ها نمی پلکند

ساقیانی که گرد غم دارند

قسمتم بود بی دهان باشم

تکه های بزرگ نان باشم

نوش جان تمام مورچه ها

می توانند اگر برم دارند

*

لطفا به بند اول سبابه ات بگو

 

لطفاً به بند اولِ سبابه ات بگو

یک ذره صبر و حوصله اش بیشتر شود

از بُخل، زنگ خانه یِ من سکته می کند

دستت اگر کمی متمایل به دَر شود

دَر میزنی که وارد تنهایی ام شوی

اما بعید نیست زمانی که میروی

در از خودش جلای وطن گفته مثل من

در جست و جوی در زدنت در به در شود

این بچه لاک پشت نگون بخت سال هاست

از تخم در می آید و سوی تو می دود

اما مقدر است در آخرین قدم

یعنی در آستانه ی دریا دَمَر شود

نُه ماه غلت خوردم و اصرار داشتم

در آن رَحِم لباس شوم تا بپوشی ام

یا کاسه ای شراب شوم تا بنوشی ام

هر نطفه ای که دوست ندارد پسر شود

هر نطفه ای که دوست ندارد وَرَم شود

گفتم ورم شوم ورمی در درونِ تو

تا هِی بزرگ تر بشوم تا جنون تو

همراه قد کشیدن من بیشتر شود

اما پسر شدم که تو را آرزو کنم

هِی جان به سر شدم که تو را آرزو کنم

اما پسر شدم که تو را آرزو کنم

هِی جان به سر شدم که تو را آرزو کنم

اما پسر شدم که تو را آرزو کنم

هِی جان به سر شدم که تو را آرزو کنم

پیوسته آرزو کنمت ، بلکه آرزو

از شرم ناتوانیِ خود جان به سَر شود

دستت مبارک است که چک میزند به گوش

دستت مبارک است که می آورد به هوش

عیسای دست های مبارک ، بزن مرا

تا مُرده ای به زنده شدن مفتخر شود

اما پسر شدم که تو را آرزو کنم

هِی جان به سر شدم که تو را آرزو کنم

اما پسر شدم که تو را آرزو کنم

هِی جان به سر شدم که تو را آرزو کنم

نظرات (0)

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “کتاب منجنیق – حسین صفا”

دیدگاه‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

منوی سایت