کتاب آخر بازی؛ در انتظار گودو | ساموئل بکت

24,000 تومان

موجود

  • همراه با نقد «تئاتر به مثابه متن» نوشته‌ی مایکل وارتون
  • نویسنده: ساموئل بکت
  • مترجم: بهروز حاجی‌محمدی
  • انتشارات: ققنوس

درباره‌ی کتاب آخر بازی؛ در انتظار گودو اثر ساموئل بکت

کتاب آخر بازی؛ در انتظار گودو اثر ساموئل بکت با ترجمه‌ی بهروز حاجی‌محمدی توسط انتشارات ققنوس به چاپ رسیده است. کتاب آخر بازی؛ در انتظار گودو شامل دو نمایشنامه‌ی شاخص از ساموئل بکت می‌‎باشد که انتشارات ققنوس آن را در یک مجلد به چاپ رسانیده است. آخر بازی نمایشنامه‌ای تاثیرگذار و خواندنی با محتوای داستانی تراژدی است که به گونه‌ای استادانه، حکایتی جذاب را برای مخاطب روایت می‌کند.

شخصیت اصلی قصه مردی ظالم و مستبد به نام “هام” می باشد که به همراه مادرش، “نل”، پدرش “نگ” و خدمتکار همیشگی اش “کلاو”، در اتاقی با دو پنجره زندگی می کند؛ یکی از پنجره ها رو به دریا و دیگری رو به خشکی باز می شود. کلاو که در گذشته، کودکی بسیار فقیر بود، در این خانه بزرگ شده و به هام خدمت می کند. داستان در آخرالزمان و با شرایط دردناکی در حال وقوع است.

هام و پدر و مادرش در تصادفی که قبلا داشته اند، دچار نقص عضو گردیده اند؛ به طوری که نگ و نل پاهای خود را از دست داده و هام نیز علاوه بر فلج شدن، نابینا هم گشته و برای انجام دادن کوچک ترین کارهایش به کلاو وابسته است. حال در این شرایط تاسف برانگیز، کلاو قصد دارد خانه را ترک کرده و از آن جا فرار کند. اما تنها بازماندگان روی زمین همین چهار نفر هستند و بیرون از این خانه هیچ کسی زنده نیست. روایت قصه به حدی جذاب است که خواننده را به مطالعه ی ادامه ی داستان ترغیب کرده و با خویش همراه می سازد.

نمایشنامه در انتظار گودو ما را به دنیایی می برد که خالی از معنا ست، جایی که خوف و پوچی در آن بیداد می کند. بخش وسیعی از این نمایش نامه، متشکل از دیالوگ های (که گاهی حرف های خود ماست) بین ” استراگون ” با ” ولادیمیر “، شخصیت های اصلی داستان (ارباب و غلام) می باشد.

استراگون فردی است، که بیشتر به امور معمولی توجه دارد؛ اما، ولادیمیر شخصی است، که همیشه از گودو می گوید. شخصیت هر کدام، تفاوت های چشم گیری را دارا هستند؛ اما در یک مورد احساسی مشترک دارند؛ این انسان ها خود را از دست رفته می دانند؛ یعنی، بین خود و دنیا احساس غریبگی می کنند؛ آن ها معتقدند این مشکل را نه تجویز دارو، همچنین، رفاه اقتصادی نیز حل نمی کند؛ بلکه تنها معنویت (ارتباط انسان با خدا)، می تواند این غم و اندوه را بشوید و تسکین دهد. به همین جهت، بدون هیچ کاری، انتظار گودو (شخصیت مرموز و ناشناس داستان) را می کشند، تا با آمدن اش زمان را از حرکت باز ایستاند.

به روایتی، آن ها گودو را نمادی از خدا یا اسطوره ای نجات دهنده در نظر دارند؛ کسی که قدرت زیادی دارد، دیده نمی شود، ریش سفیدی دارد و پیغام هایش را از طریق پسر بچه ای انتقال می دهد. همان که، زمان فرا رسیدن موعود ش، می تواند در آن وضع، تغییری شگرف به ارمغان آورد…

بخشی از کتاب آخر بازی؛ در انتظار گودو؛ انتشارات ققنوس

صحنه خالی است.

نور خاکستری.

در چپ و راست انتهای صحنه دو پنجره ی کوچک، خیلی بلندتر از زمین، با گرده های کشیده شده دیده می شود. دری در جلوی راست پرده دیده می شود. تابلویی رو به دیوار آویزان است.

در جلو چپ صحنه، دو زباله دان کنار هم، پوشیده با شمدی کهنه دیده می شود.

در وسط صحنه، هام روی صندلی چرخ دار پوشیده با شمدی کهنه نشسته است.

کلاو کنار در، بی حرکت و با چشم هایی به هام دوخته ایستاده است. صورتش بسیار سرخ است.

کلاو راه می رود و زیر پنجره ی چپ می ایستد. قدم هایش خشک و مردد است، سر بالا می کند به سوی پنجره ی چپ بر می گردد و به پنجره ی راست نگاه می کند. راه می رود و زیر پنجره ی راست می ایستد. سر بلال می کند و به سوی پنجره ی راست نگاه می کند. برمی گرددو به پنجره ی چپ نگاه می کند. از صحنه بیرون می رود و بی درنگ با نردبانی کوچک باز می گردد. نردبان را به زیر پنجره ی چپ می برد.

از آن بالا می رود و پرده ی پنجره را یک سو می زند. پایین می اید. شش گام (مثلا) به سوی پنجره ی راست بر می دارد، برمی گردد به سوی نردبان، آن را برمی دارد و می برد زیر پنجره ی راست می گذارد. از آن بالا می رود. از پنجره بیرون را نگاه می کند. (خنده ی کوتاه) از نردبان پایین می آید، با نردبان به سوی زباله دان ها می رود، می ایستد، بر می گردد نردبان را برمی گرداند و زیر پنجره ی راست می گذارد، به سوی زباله دان ها می رود، شمد روی آن ها را پس می زند و آن را تا می کند و روی بازویش می گذارد. سرپوش یکی از زباله دان ها را برمی دارد، خم می شود و درون آن را نگاه می کند. (خنده ی کوتاه) سرپوش روی زباله دان را می گذارد.

با زباله دان دیگر هم چنین می کند. به سوی هام می رود، شمد رویش را پس می زند، آن را روی بازویش تا می کند. هام با لباس خانه و شب کلاه مانندی بر سر، دستمال بزرگ پر از لکه ی خونی بر صورت و سوتی آویخته از گردن، زیلویی پهن روی زانوانش، و جوراب های کلفت در پا ظاهر می شود.

انگار در خواب است. کلاو نگاهش می کند. خنده ی کوتاه. به سوی در می رود، می ایستد، برمی گردد. به سوی جایگاه تماشاچیان.

کلاو: (خیره و با صدایی بی آهنگ) تمومه، تموم شد. الان تموم شد، الان باید تموم شده باشه، (سکوت) گندم روی گندم، دونه به دونه، اون وقت یه روز یه خرمن کوچیک، خرمن غیر ممکن. (سکوت). الان می رم به آشپزخانه ی سه متر در سه مترم و منتظر می شم که با سوت صدام بزنه. (سکوت) اندازه های حسابی، نسبت های حسابی، تکیه می دم به میز و چشمم و می دوزم به دیوار و منتظر می شم که با سوت صدا بزنه.

(لحظه ای بی حرکت بر جای می ماند و…

اطلاعات بیشتر

وزن 210 g
ابعاد 21 × 14 سانتی متر
نویسنده

ساموئل بکت

مترجم

بهروز حاجی‌محمدی

انتشارات

ققنوس

نوبت چاپ

12

سال انتشار

1398

قطع

رقعی

نوع جلد

جلد نرم

تعداد صفحات

216

ثبت دیدگاه برای “کتاب آخر بازی؛ در انتظار گودو | ساموئل بکت”

نظرات

هیچ دیدگاهی نوشته نشده است.

این نمایشنامه را در Instagram ببینید

    اینستاگرام خطا بر می گرداند.

فهرست فروشگاه

خرید کتاب آخر بازی؛ در انتظار گودو

کتاب آخر بازی؛ در انتظار گودو | ساموئل بکت

24,000 تومان

افزودن به سبد