کتاب آوای وحش (رمان های جاویدان جهان)

18,000 تومان

رمان های جاویدان جهان

نویسنده: جک لندن

مترجم: محسن سلیمانی

انتشارات: افق

 

هم اکنون در انبار موجود نیست - اما میتوانید این محصول را پیش خرید کنید

توضیحات

کتاب آوای وحش از مجموعه ی رمان های جاویدان جهان اثر جک لندن و ترجمه ی محسن سلیمانی توسط نشر افق به چاپ رسیده است.

” باک “، سگی قوی هیکل، پشمالو و نجیب است که از پدری با نژاد سگ های قطبی و مادری از نژادِ سگ های گله متولد شده و در خانه ی ” قاضی میلر ” زندگی می کند. پدر باک، سگ مورد علاقه ی آقای میلر بود و برای خودش پادشاهی می کرد؛ حالا باک پس از مرگ پدرش، جای نشین او شده است. اما او نمی دانست که همه ی چیز های عالی ای که در اختیارش قرار دارد قرار نیست تا بی نهایت برایش باقی بماند و در میان آن همه خوبی، افرادی هم پیدا می شوند که زندگی خوش او را ازش بگیرند. ” مانوئل ” باغبانِ خانه ی قاضی مایلر است و از آن جایی که قمار می کند و زندگی اش را سر قمار می گذارد، او که نمی تواند هزینه های زندگی خود را تامین کند، روزی مجبور به فروشِ پنهانی باک می شود. او باک را به افرادی می فروشد که سگ های تنومند و قوی هیکل را برای انجام کار های دشوار به قطب شمال برده تا طلا استخراج کنند. باک بیچاره که از آینده ی خود خبر ندارد به مانوئل اطمینان می کند و وقتی رد و بدل شدن پول ها و سپرده شدنش به مرد دیگری را می بیند، متوجه می شود که زندگی جدیدی برایش شروع شده است، زندگی ای که دیگر در آن خبری از خوش گذرانی و آرامش نیست. با ورود باک به مکانی که سگ ها را رام می کردند تا به جستجو گرانِ طلا بفروشند، مردی به شدت او را با چماق می زند و باک را در رام می کند، در نهایت با سیصد هزار دلار او را به مردی به اسم ” پرو ” فروخته و راهی قطب شمال می کند. اما باک که عمری را در زیر گرما و تابشِ آفتابِ حیاط خانه ی میلر گذرانده، نمی تواند شرایط زورگویی و شکنجه های مردمانِ جدیدی را که او را گرفته بودند، بپذیرد و قبول نداشت که باید زندگی سختی را تحمل کند. تا این که…

 

توضیحات تکمیلی

وزن250 g
ابعاد180 × 130 mm
موضوع

رمان های کودک و نوجوان

تعداد صفحه

256

قطع

جیبی

نوع جلد

سخت

نوبت چاپ

8

برشی از متن کتاب

برای باک اولین روز زندگی در ساحل مثل یک کابوس بود و هر ساعتش همراه با ضربه ی روحی و شگفتی می گذشت. او را ناگهان از دل سرزمین متمدن و زندگی راحت و آسوده کنده و میان محیطی وحشی و بی رحم انداخته بودند. برای همین دیگر نمی توانست با آرامش خاطر زیر آفتاب گرم پرسه بزند. این جا خبری از آرامش و گرما و استراحت و امنیت نبود. حتی یک لحظه ام آرامش نداشت. آن چه بود آشفتگی و کار بود. همیشه زندگی و جان همه در خطر بود و همیشه باید باک گوش به زنگ می بود، چون سگ ها و آدم های آن جا شهری نبودند، وحشی بودند و قانونی جز چماق و دندان نمی شناختند.

باک تا آن موقع هرگز سگ های جنگجو مثل سگ – گرگ های آن سرزمین ندیده بود و اولین تجربه اش هم درس عبرتی برایش شد.

البته این تجربه برای او، تجربه ای غیر مستقیم بود. چون اگر در آن شرکت داشت دیگر زنده نمی ماند، چه برسد به این که درس عبرت بگیرد؛ قربانی این نبرد کرلی بود. در آن موقع آن ها کنار انبار چوبی اردو زده بودند. کرلی طبق معمول به سگ قطبی کامل و قوی هیکلی که البته جثه اش نصف او بود نزدیک شد اما سگ بی هوا، با جهشی برق آسا و چفت شدن دندان های هم چون آهنش جلو پرید و بعد با یک پرش با همان سرعت به عقب جست: سر کرلی از فک تا چشم هایش جر خورده بود!

این شیوه ی جنگیدن سگ – گرگ ها بود: ضربه ای می زدند و عقب می کشیدند، اما این تازه اول کار بود. سی چهل سگ قطبی فوری دورشان حلقه می زدند و ساکت و با اشتیاق به تماشای آن دو جنگاور نشستند.

باک نمی فهمید که چرا آن ها اینقدر ساکت و آرام سگ ها را تماشا می کنند و با ولع لب های شان را می لیسند.

کرلی به دشمنش یورش برد. سگ قطبی هم دوباره جستی زد و ضربه ای به کرلی زد و فوری عقب پرید. به علاوه در برابر هجوم دوباره ی کرلی طوری سینه سپر کرد که کرلی پایش لغزید و محکم زمین خورد و دیگر از جا بر نخاست.

سگ های تماشاگر قطبی هم که منتظر چنین لحظه ای بودند، حلقه ی محاصره را تنگ تر کردند و در حالی که زوزه می کشیدند، نیش های شان را با قساوت باز کردند و بعد در حالی که می غریدند، بر سر کرلی ریختند و کرلی همان طور از درد زوزه می کشید، زیر تلی از بدن های سنگین مدفون شد.

این واقعه آن قدر غیر منتظره و ناگهانی بود که باک جا خورد، ولی اسپیتس را دید که زبان زخمی اش آویزان است، درست همان طور که همیشه می خندید. بعد فرانسوا در حالی که تبرش را در هوا چرخ می داد، وسط سگ ها پرید. سه نفر دیگر هم با چماق کمکش می کردند تا سگ ها پراکنده شوند. همه ی این ها زیاد طول نکشید. دو دقیقه بعد از این که کرلی نقش زمین شد، آخرین سگ مهاجم با چماق عقب رانده شد. اما کرلی دراز به دراز و بی جان و پاره پاره روی برف های له شده افتاد بود و مرد دو رگه و سبزه، بالای سرش ایستاده بود و به سگ ها فحش های آب دار می داد.

از آن به بعد این صحنه اغلب به خواب باک می آمد و در خواب عذابش می داد. زندگی در سرزمین وحش این طور بود! آن جا خبری از جوانمردی نبود و اگر کسی نقش زمین می شد، کارش تمام بود. باک هم تصمیم گرفت که هرگز زمین نخورد.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “کتاب آوای وحش (رمان های جاویدان جهان)”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.