کتاب یک زن بدبخت – ریچارد براتیگان/ حسین نوش آذر/ مروارید

نویسنده: ریچارد براتیگان

مترجم: حسین نوش آذر

انتشارات: مروارید

قیمت برای شما: 21,000 تومان

هم اکنون در انبار موجود نیست - اما میتوانید این محصول را پیش خرید کنید

نظر شما درباره ی این کتاب چیست ؟

توضیحات

کتاب یک زن بدبخت نوشته ی ریچارد براتیگان با ترجمه ی حسین نوش آذر توسط انتشارات مروارید به چاپ رسیده است.

ریچارد براتیگان، کتاب یک زن بدبخت را در ماه های پایانی عمرش به رشته ی تحریر درآورد اما قبل از این که آن را به چاپ برساند، دست به خودکشی زد و به عمر خویش پایان بخشید. شانزده سال پس از مرگ براتیگان، تنها فرزندش، متن کتاب را پیدا کرده، آن را جهت چاپ در اختیار ناشر مورد نظر خود قرار داد. در واقع، این اثر، سفرنامه ای پرکشش و خواندنی، در قالب داستان می باشد که جزئیات آخرین سفر ریچارد براتیگان، در طی سال ۱۹۸۲ را برای مخاطب شرح می دهد. نویسنده با استفاده از بیانی ساده و صمیمی، از مکان های مختلف اقامت خویش و اتفاقاتی که در این مناطق برایش رخ داده، سخن می گوید. عنوان کتاب نیز برگرفته از ویژگی و گذشته ی فراموش ناشدنی یکی از مکان هایی می باشد که برای مدتی کوتاه، محل اقامت نویسنده بوده است؛ اتاقی که مدت ها پیش، زنی افسرده و غمگین، خود را درون آن حلق آویز نموده بود، موضوعی که همواره، موجب رنجش و آزار روحی و روانی براتیگان می شد و تمامی توجه و تفکرات او را به خود جلب می کرد. به طور کلی می توان گفت که توصیف دقیق جزئیات و حوادث مختلف، بر جذابیت و زیبایی کتاب افزوده، آن را به اثری خواندنی برای مخاطب مبدل ساخته است.

کتاب یک زن بدبخت نوشته ی ریچارد براتیگان با ترجمه ی حسین نوش آذر توسط نشر مروارید به چاپ رسیده است.

 

تامین محتوا: تحریریه فروشگاه اینترنتی کتابانه

توضیحات تکمیلی

وزن 140 g
ابعاد 210 × 145 mm
تعداد صفحات

136

سال انتشار

1398

قطع

رقعی

موضوع

داستان خارجی

نوبت چاپ

7

نوع جلد

نرم

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “کتاب یک زن بدبخت – ریچارد براتیگان/ حسین نوش آذر/ مروارید”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

برشی از متن کتاب

دقیقه ای پیش دوباره رفتن بیرون و بعد از یک غیبت سه روزه از این صفحات، مجددا شروع کردم به نوشتن و در همان حال از دور دست صدای رعد هم به گوش می رسد.

سه روز گذشت.

امروز بیست و پنجم جون است و من هنوز همان جایی هستم که شروع کرده بودم به کار: نشسته ام در ایوان و در همان حال هوا هنوز طوفانی ست.

طوفان سه روز پیش چندان هم پر زور نبود. با عظمت در پهنه ی آسمان خودی نمایاند و قدرتش را به رخ کشید، اما نتوانست بر فراز مزرعه ام به یک طوفان واقعی بدل شود؛ بر حذر ماند و سرانجام به امپراطوری فراموشی آذرخش ها رفت و گم شد.

پیش خودم فکر می کنم امپراطوری فراموشی آذرخش ها هم مثل خانه ی سالمندان است. فقط با این تفاوت که در آنجا آذرخش ها به جای آدم ها راهرو را گز می کنند و در همان حال از غذا شکایت دارند: «دندونام که هنوز سالم ن. چرا فرنی می دن به خوردم؟» یا این که بی هیچ تکان و جنبشی در بستر افتاده اند و به سقف اتاق خیره مانده اند، تا این که پرستار وارد اتاق شود و آذرخش پیر را به پهلو بخواباند با این قصد که زخم بستر نگیرد.

دقیقه ای پیش وقتی بیرون بودم، از آسمان هیچ صدایی نمی آمد. فقط صدای پرندگان را می شنیدم. پرندگان با آوازشان آسمان را به تملک خود درآورده اند.

گفتم که اینجا، در همین نزدیکی ها برکه ای هست پر از یخ آب؟ آب این برکه زمانی سکوت سپید رنگی بوده است بر تن کوهستان. خورشید این سپیدی را به صدای آب ترجمه می کند و رود هم این برف های پر سر و صدا را با خود به خلیج مکزیک می برد.

برف هایی که زمانی مانند معجزه ی سکوت سفید در نهایت کمال کوه ها را می پوشاندند، چنان که گویی هر دانه برف مذهبی قائم به ذات و جنبش آن در هوا محرابی بوده است، اکنون مانند فیلم باوری – بویز پر سر و صداست.

نمی توانم بیش از این منتظر وصف طوفانی بمانم که وجود ندارد. برای همین امروز صبح گزارشی کوتاه از زندگی ام در مزرعه به دست می دهم. در میان وقایعی که در این کتاب اتفاق افتاده، موضوع زندگی روزانه شاید تا اندازه ای شگفت انگیز به نظر آید. شاید بهتر باشد درباره ی زندگی عاطفی ام در بهار امسال که از برخی لحاظ ممکن است برای تان جالب تر باشد چیزهایی بگویم.

اجازه بدهید این کار را بکینم: سکه ای برمی دارم و شیر یا خط می کنم؛ زندگی روزانه در صبح روزی در مونتانا با گزارشی مختصر از زندگی عاطفی نویسنده ی این داستان. سکه ندارم. باید بروم به آشپزخانه و از آن جا یک سکه بیاورم. با یک سکه برگشتم و حالا سکه را می اندازم هوا. شیر: زندگی روزانه.

وقتی شناختمش، تقریبا یک هفته بود که در بوزمن درس می دادم. غروب آن روز در کافه های بوزمن خودم را ساخته بودم و هر چند که پام از دو جا شکسته بود حالم خوب بود …

فروشگاه آنلاین کتاب | کتابانه

لذت خرید کتاب به صورت آنلاین

مردم ایران به دسترسی آسان به کالاهای مورد نیاز خود علاقه‌مند هستند؛ اما بسیاری باور دارند که خرید کتاب در برخی نقاط کشور، بسیار سخت و یا غیر ممکن است. از طرفی بسیاری از ناشران به دلیل پهناور بودن کشورمان و نیز هزینه‌های بالای بازاریابی و توزیع، به تمام بازار و موقعیت‌های فروش دسترسی ندارند؛ فضایی که چه ناشران بزرگ و مشهور و چه ناشران کوچک و کمتر شناخته‌شده، در آن گرفتار هستند. میروک با مدیریت مرتضی محرابی سعی کرده است به عنوان توزیع کننده کتاب و محصولات فرهنگی در فضای مجازی به کمتر کردن فاصله میان ناشرین و مصرف کنندگان کمک کند و مشتریان را به‌راحتی به طیف گسترده‌ای از محصولات، با استفاده از رایانه و یا تلفن همراه، در مکان و زمان دلخواه‌شان متصل کند.