کتاب چه کسی از ویرجینیا وولف می ترسد؟ – ادوارد آلبی/ گلشیری

نویسنده: ادوارد آلبی

مترجم: سیامک گلشیری

انتشارات: مروارید

قیمت برای شما: 27,000 تومان

هم اکنون در انبار موجود نیست - اما میتوانید این محصول را پیش خرید کنید

نظر شما درباره ی این کتاب چیست ؟

توضیحات

کتاب چه کسی از ویرجینیا وولف می ترسد؟ نوشته ی ادوارد آلبی با ترجمه ی سیامک گلشیری توسط انتشارات مروارید به چاپ رسیده است.

شخصیت های اصلی نمایش نامه، “مارتا” و “جورج”، دو زوج میان سال هستند که سال ها پیش با یک دیگر ازدواج کرده اند. جورج، استاد تاریخ دانشگاه است و شش سال از همسرش کوچک تر می باشد و مارتا نیز، زنی دائم الخمر، و فرزند رییس دانشگاهی ست که جورج در آن به فعالیت می پردازد. غرور و رفتارهای پرخاشگرانه ی مارتا، همواره زندگی مشترک این زوج را به مخاطره انداخته، آن ها را درگیر مشاجره های بزرگ می کند. داستان از جایی آغاز می گردد که مارتا و جورج، پس از حضور در مهمانی همیشگی شنبه شب های پدر مارتا، به خانه بازمی گردند. مارتا مطابق عادت همیشه اش، مست است و با رفتارهای زننده و خشونت آمیز خویش، شوهرش را رنجیده خاطر می کند. در چنین وضعیتی، جورج تمام تلاش خود را صرف می کند تا از نعره ها و واکنش های ناشی از مستی مارتا و ایجاد مزاحمت برای همسایگان جلوگیری نماید. در همین هنگام مارتا اعلام می کند که بدون هماهنگی با شوهرش، زوجی جوان به نام های “نیک” و “هانی” را برای مهمانی به خانه شان دعوت کرده است. نیک، استاد زیست، و یکی از اساتید تازه وارد دانشگاه پدرش می باشد. با ورود این زوج جوان به خانه ی شخصیت های اصلی داستان، ماجراهایی خواندنی و پرکشش به وقوع می پیوندد.

کتاب چه کسی از ویرجینیا وولف می ترسد؟ نوشته ی ادوارد آلبی با ترجمه ی سیامک گلشیری توسط نشر مروارید به چاپ رسیده است.

 

تامین محتوا: تحریریه فروشگاه اینترنتی کتابانه

توضیحات تکمیلی

وزن 220 g
ابعاد 210 × 145 mm
تعداد صفحات

180

سال انتشار

1398

قطع

رقعی

موضوع

نمایشنامه

نوبت چاپ

7

نوع جلد

نرم

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “کتاب چه کسی از ویرجینیا وولف می ترسد؟ – ادوارد آلبی/ گلشیری”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

فهرست

پرده ی اول (تفریح و بازی)

پرده ی دوم (والپر گیشناخت)

پرده ی سوم (جن گیری)

برشی از متن کتاب

پرده ی سوم

جن گیری

(مارتا داخل می شود، با خودش حرف می زند)

مارتا: آهای، آهای … کجایین …؟ (ظاهرا کسی مزاحم او نیست) باشه. منو بندازین دور. با من مثل چیز … چه می دونم … مثل آشغال رفتار کنین، مثل کفش کهنه دورم بندازین … جورج؟ (دور و برش را نگاه می کند.) جورج؟ (سکوت) جورج! داری چه کار می کنی: قایم شده ی یا داری یه کار دیگه می کنی؟ (سکوت) جورج! (سکوت) که رو نشون نمی دی … (می رود به طرف بار، برای خودش مشروب می ریزد و خودش را با این حرف ها سرگرم می کند.): منو ول کرده ن! ترکم کرده ن! مثل یه گربه ی پیر تو سرما ولم کرده ن. ها! می تونم به مشروب تعارفت کنم، مارتا؟ چرا که نه، ممنونم جورج؛ این نهایت لطف توست. نه، مارتا، نه؛ من هر کاری بخوای برات انجام می دم. انجام می دی، جورج؟ آره، من هر کاری تو بخوای برات انجام می دم. انجام می دی، مارتا؟ معلومه، حتما جورج. مارتا، من درباره ی تو بد قضاوت کرده م. من هم درباره ی تو بد قضاوت کرده م، جورج. شماها کجایین! حساب زن میزبانو برس! (بلند بلند به این حرف می خندد، می افتد روی صندلی؛ آرام می گیرد، ظاهر آدم های شکست خورده را دارد، آرام حرف می زند) ما هم تو عمرمون عجب شانسی آوردیم. (آرام تر) چه شانسی! (حالا مثل بچه ها حرف می زند) پاپا؟ پاپا؟ مارتا رو تنهاش گذاشته ش. گذاشته ن با رذالت هاش تنها باشه … (به ساعت دیواری خیره می شود) … دیگه خیلی از شب گذشته. دیگه داره صبح می شه. پاپای موش سفید؛ تو واقعا چشمات سرخه؟ واقعا؟ بذار ببینم شون. اوه! درسته! درسته! پاپا، تو چشم هات سرخه … چون تموم مدت داری گریه می کنی، مگه نه پاپا، آره؛ همین طوره. تو همه ش گریه می کنی. تا پنج می شمرم، بعد همه ی شما حرومزاده ها باید از سوراخ هاتون بیاین بیرون! (مکث) من هم همه ش گریه می کنم، پاپا. من همه ش دارم گریه می کنم؛ ولی تو خودم، طوری که هیچ کس نمی بینه. من همه ش گریه می کنم. جورج هم همه ش گریه می کنه. ما هر دومون همه ش گریه می کنیم و اشک هامونو جمع می کنیم، می ریزیم تو قالب یخ و می ذاریم تو یخچال (شروع می کند به خندیدن) تا این که همه شون یخ می بندن (بیش تر می خندد.) و بعد … می ریزم شون … تو .. لیوان هامون. (بیش تر می خندد که با چیز دیگری هم همراه می شود. بعد از سکوتی که او را به خود می آورد.) افتخارات نقش بر هوا شده و دود شده و به زمین رفته، سرشو گذاشته زمین و ریغ رحمتو سرکشیده فراموش شده … چی دارم می گم، نقش بر آب شده، نه نقش بر هوا شده، نقش بر آب شده و دود شده به هوا رفته، شب پوکر بازی. نقش بر آب شده …. (با لحن غمگین) من رو چشم هام برف پاک کن گذاشته م، چون با تو ازدواج کرده م …

فروشگاه آنلاین کتاب | کتابانه

لذت خرید کتاب به صورت آنلاین

مردم ایران به دسترسی آسان به کالاهای مورد نیاز خود علاقه‌مند هستند؛ اما بسیاری باور دارند که خرید کتاب در برخی نقاط کشور، بسیار سخت و یا غیر ممکن است. از طرفی بسیاری از ناشران به دلیل پهناور بودن کشورمان و نیز هزینه‌های بالای بازاریابی و توزیع، به تمام بازار و موقعیت‌های فروش دسترسی ندارند؛ فضایی که چه ناشران بزرگ و مشهور و چه ناشران کوچک و کمتر شناخته‌شده، در آن گرفتار هستند. میروک با مدیریت مرتضی محرابی سعی کرده است به عنوان توزیع کننده کتاب و محصولات فرهنگی در فضای مجازی به کمتر کردن فاصله میان ناشرین و مصرف کنندگان کمک کند و مشتریان را به‌راحتی به طیف گسترده‌ای از محصولات، با استفاده از رایانه و یا تلفن همراه، در مکان و زمان دلخواه‌شان متصل کند.