کتاب و نیچه گریه کرد – اروین یالوم

48,000 تومان

موجود

نویسنده: اروین یالوم

مترجم: مهشید میرمعزی

انتشارات: نی

کتاب و نیچه گریه کرد نوشته ی اروین یالوم با ترجمه ی مهشید میرمعزی در نشر نی به چاپ رسیده است.

کتاب “وقتی نیچه گریست” یکی از آثار اروین یالوم، نویسنده و روان شناس مشهور امریکایی است که ضمن تشریح داستانی زیبا و پرکشش، مطالب آموزشی و گیرایی را نیز به پزشکان و روان پزشکان ارائه داده و آن ها را در انجام هر چه بهتر و صحیح تر وظایف شغلی شان از جمله برقراری رابطه با بیمار، بررسی تحلیلی حالات و وضعیت روحی او یاری می رساند. یالوم با بهره گیری از ذوق و توانایی سرشار خویش در هنر نویسندگی و هم چنین با تکیه بر دانش و علم خود در زمینه ی روان شناسی، حکایتی خیالی با شخصیت هایی واقعی را خلق نموده که در برخی موارد نیز با اتفاقات تاریخی و حقیقی مهم تلفیق یافته است. شخصیت های اصلی این داستان شامل “فریدریش ویلهلم نیچه”، “یوزف برویر” و “لو آندرئاس سالومه” می باشد؛ نیچه، فیلسوف، شاعر، منتقد فرهنگی، جامعه شناس و آهنگساز بزرگ آلمانی است که نظرات و تالیفاتش تاثیرات بسیار زیادی را بر فلسفه ی غرب و تاریخ اندیشه ی مدرن ایجاد کرده، یوزف برویر، از پزشکان معروف کشور اتریش می باشد که توانست با کمک روش گفتگو درمانی، به طور آزمایشی، بیماری به نام “آنا” را معالجه نماید و سالومه نیز، نویسنده ی معروف روسی – آلمانی است که روابط بسیار نزدیک و دوستانه ای را با مردان بزرگ زمان خویش داشته است. به بیانی ساده تر، نویسنده با استفاده از موقعیت اجتماعی واقعی این سه شخصیت بزرگ، به تشریح داستان ساختگی خود می پردازد؛ قصه از جایی آغاز می گردد که سالومه، معشوقه ی  نیچه، در نامه ای، از برویر می خواهد تا به دیدار او رفته و با استفاده از علم و تجربه ی پزشکی خویش، این زن را در حل مشکلی بزرگ یاری رساند. با ملاقت سالومه و برویر ماجرایی خواندنی رخ داده و داستانی زیبا خلق می شود.

اطلاعات بیشتر

وزن 500 g
ابعاد 21 × 14 سانتی متر
تعداد صفحات

456

سال انتشار

1397

قطع

رقعی

نوبت چاپ

19

نوع جلد

نرم

برشی از متن

زنگ ناقوس سان سالواتوره، رشته ی افکار یوزف برویر را پاره کرد. ساعت سنگین طلا را از جیب بیرون کشید؛ ساعت نه بود؛ بار دیگر نوشته ی کارت حاشیه ای نقره ای را که روز پیش دریافت کرده بود، مرور کرد:                                                                                                                                    21 اکتبر 1882

دکتر برویر،

لازم است شما را برای امری ضروری ملاقات کنم. آینده ی فلسفه ی آلمان در خطر است. وعده ی ما، ساعت نه صبح فردا در کافه سورنتو.                     لوسامه

چه یادداشت گستاخانه ای! سال ها بود این گونه جسورانه مورد خطاب قرار نگرفته بود. او لوسامه ای نمی شناخت. نشانه ای نیز بر پاکت نبود تا به این شخص پیغام دهد که ساعت نه صبح برای ملاقات مناسب نیست، چون خانم برویر از این که صبحانه را به تنهایی صرف کند، خوش حال نخواهد شد؛ چون دکتر برویر در حال گذراندن تعطیلات است و مهم تر این که به این امر بسیار ضروری، کم ترین علاقه ای ندارد و درواقع برای خلاصی از همین امور ضروری به ونیز آمده است!

با این همه، او آن جا بود. ساعت نه صبح، در کافه سورنتو و در حالی که چهره ی اطرافیانش را در نظر می گذرانید تا شاید لوسامه ی جسور را در میان شان ببیند.

«باز هم قهوه میل دارید آقا؟»

برویر سری به نشانه ی تایید برای پیش خدمت تکان داد. او پسرکی بود سیزده چهارده ساله با موهایی سیاه و براق که به عقب شانه شده بودند. چه مدت مشغول خیال پردازی بود؟ دوباره به ساعتش نگاه کرد. ده دقیقه ی دیگر از عمرش را به خیال پردازی در مورد برتا گذرانده بود؛ برتای زیبایی که در دو سال اخیر بیمارش بود. صدای طعنه آمیزش را به یاد آورده بود که می گفت: «من صبر می کنم. شما تنها مرد زندگی من خواهید بود.»

به خود نهیب زد: «برای خاطر خدا بس کن! دست از فکر کردن بردار! چشمانت را باز کن! نگاه کن! دنیا را به درون راه بده!»

برویر فنجانش را برداشت و رایحه ی قهوه را همراه با هوای سرد اکتبر ونیز به درون داد. سرش را برگرداند و به اطراف نگاه کرد. سایر میزهای کافه توسط مردان و زنان جهانگرد یا مسنی که در حال صرف صبحانه بودند، اشغال شده بود. بعضی فنجان قهوه در یک دست و روزنامه در دست دیگر، مشغول مطالعه بودند. دورتر ابری کبود رنگ از کبوتران، پر می کشید و باز فرود می آمد. آب راکد آبراه بزرگ، در حالی که تصویر کاخ های باشکوه ساحل را بازتاب داده بود، می درخشید و تنها موج حاصل از یک کرجی که در طول ساحل می راند، آرامشش را بر هم می زد. سایر کرجی ها هنوز در خواب بودند و هم چون نیزه هایی که دستی غول پیکر، تصادفا پرتاب کرده باشد، به تیرک های پر پیچ و تاب کنار آبراه بسته شده بودند.

برویر با خود گفت: «بله، این درست است، به اطرافت نگاه کن، ابله! مردم از گوشه و کنار دنیا می آیند که ونیز را ببینند و حاضر نیستند پیش از دیدن این همه زیبایی بمیرند. نمی دانم چه مقدار از عمرم را تنها با نگاه نکردن و یا نگاه کردن و ندیدن از دست داده ام …

 

ثبت دیدگاه برای “کتاب و نیچه گریه کرد – اروین یالوم”

نظرات

هیچ دیدگاهی نوشته نشده است.

این نمایشنامه را در Instagram ببینید

    اینستاگرام یک 200 بازگشت.

فهرست فروشگاه

کتاب و نیچه گریه کرد - اروین یالوم

48,000 تومان

افزودن به سبد