کتاب نامزدی آقای ایر – ژرژ سیمنون

15,000 تومان

در انبار موجود نمی باشد

نویسنده: ژرژ سیمنون

مترجم: عاطفه حبیبی

انتشارات: چترنگ

15,000 تومان

توضیحات

کتاب نامزدی آقای ایر نوشته ژرژ سیمنون و ترجمه عاطفه حبیبی توسط نشر چترنگ به چاپ رسیده است.

کتاب “نامزدی آقای ایر” رمانی معمایی و خواندنی می باشد. شخصیت اصلی داستان، آقای “ایر”، مردی چاق و کوتاه قد با سبیل مجعد است. وی شخصی بسیار منزوی و گوشه گیر می باشد و همین موضوع او را به فردی پر رمز و راز برای همسایگان مبدل نموده که هیچ آشنایی یا رابطه ای با کسی ندارد. ایر، بیش تر اوقات را در منزل سپری کرده و فقط در روزهای یک شنبه جهت تهیه ی مواد غذایی مورد نیاز خود، به قصابی خیابان گامبتا می رود. همه ی این مسائل موجب گردیده که همسایه ها به شدت از او بترسند. در یکی از همین ایام، زنی در محله ی ایر، به قتل رسیده و ماموران پلیس همواره در پی یافتن قاتل، این محله و ساکنانش را تحت نظر می گیرند. از قضا نامه ای برای آقای ایر آمده و زن سرایدار برای تحویل نامه به واحد او مراجعه نموده و در می زند. به محض باز شدن در آقای ایر بدون نشان دادن چهره ی خود، فقط نامه را از دستش می گیرد. در طی همین لحظات کوتاه، سرایدار متوجه دستمالی پر از خون در گوشه ای از خانه ی وی شده و با وحشت به فکر فرو می رود. پس از ترک آن جا و کلی کلنجار رفتن با خود، به بیرون از ساختمان رفته و یکی از ماموران پلیس حاضر در انتهای محله را صدا زده و قضیه را با او در جریان می گذارد. در پی این گفت و گوها، ماموران پلیس به ایر مشکوک شده و او را مورد تعقیب قرار داده و موجب خلق ماجراهایی جذاب می گردند.

ویژگی‌ها

اطلاعات بیشتر

وزن 140 g
ابعاد 185 × 125 mm
موضوع

داستان خارجی

تعداد صفحه

167

قطع

رقعی

نوع جلد

جلد نرم

نوبت چاپ

2

برشی از متن کتاب

برشی از متن کتاب

زن سرایدار پیش از آن که در بزند، سرفه ای کرد و در حالی که کاتالوگ «باغبان زیبا» را نگاه می کرد، یک بار این کلمات را برای خودش تکرار کرد:

«این نامه برای شماست آقای ایر.»

شالش را روی سینه فشرد. پشت در قهوه ای کسی تکان خورد. صدا گاه از سمت چپ و گاه از سمت راست به گوش می رسید. گاه صدای پا بود و گاه صدای آرام مچاله کردن یک دستمال یا صدای برخورد شیئی چینی. چشمان خاکستری سرایدار از پشت در صداهای نامرئی را دنبال می کرد. بالاخره صدا به در نزدیک شد. کلید بر در چرخید. نوری به شکل مستطیل ظاهر شد و کاغذ دیواری ای با گل های زرد رنگ و سنگ مرمر رو شویی از داخل خانه به چشم خورد. مردی دستش را دراز کرد، اما سرایدار او را ندید یا دقیق ندیدی. در هر حال متوجه او نشد، چون نگاه کنجکاوش به چیز دیگری خیره شده بود: دستمالی خیس از خون که سرخی تیره اش روی سردی مرمر به چشم می آمد. لنگه ی در به آرامی بسته شد و دستمال دیگر دیده نشد. کلید یک بار دیگر چرخید و سرایدار چهار طبقه را پاین رفت و گاه به گاه می ایستاد و فکر می کرد. زنی لاغر بود. لباس هایش به تنش آویزان بودند. مثل پارچه هایی که دور صلیبی می کشند تا مترسک درست کنند. بینی اش مرطوب بود، پلک هایش قرمز رنگ و دستانش از سرما ترک خورده بود.

آن طرف در شیشه ای اتاق سرایدار، دخترکی با لباس های راحتی گلدار ایستاده بود جلوی صندلی ای که رویش لگنی پر از آب قرار داشت. برادرش لباس هایش را پوشیده بود، به او آب می پاشید و با این کار تفریح می کرد. غذا هنوز از روی میز ناهار خوری کنار آن ها جمع نشده بود. در با صدای غژ غژی باز شد. پسر بچه برگشت. چهره ی دخترک از اشک خیس شده بود.

«صبر کنید ببینم!»

مادر سیلی ای به پسرک زد و از اتاق بیرونش انداخت.

«تو برو مدرسه و تو یکی اگر همین طور گریه کنی …»

دختر بچه را تکان داد و لباسش را تنش کرد. بعد بازویش را گرفت و مثل عروسک های خیمه شب بازی کشید. لگن آب کف آلود را داخل کابینت پنهان کرد، به سمت در رفت و دوباره برگشت.

«فین فین کردنت تمام شد؟»

داشت فکر می کرد، مردد بود، پیشانی اش چین خورده بود و چشمانش ریز دیده می شد. بی اختیار برای مستاجر طبقه ی دوم که از کنار اتاق سرایدار می گذشت، سر تکان داد و ناگهان در حالی که شال دیگری روی دوشش می انداخت، پیچ اجاق هیزمی را تا نیمه بست و با عجله به سمت خیابان رفت.

همه جا یخ زده بود. در جاده ی فوتنبلو، که از ویلژونیف می گذشت، ماشین ها به دلیل یخبندان آرام حرکت می کردند و از رادیاتورها بخار بلند می شد. سمت چپ، در فاصله ی صد متری، چهار راهی بود با کافه هایش در هر سو، با پلیسش که در میان آن ایستاده بود و هم چنین خیابان های پر جنب و جوشش که تا دروازه های پاریس ادامه داشتند…

نظرات (0)

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “کتاب نامزدی آقای ایر – ژرژ سیمنون”

دیدگاه‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

منوی سایت