کتاب ماجراهای ریکی پرنده 3 (کلاه گیس فرفری)

20.000تومان

ناموجود

نویسنده: پل جنینگز – اندرو ولدن

مترجم: اعظم مهدوی

انتشارات: هوپا

کتاب ماجراهای ریکی پرنده 3 (کلاه گیس فرفری) نوشته ی پل جنینگز و ترجمه ی اعظم مهدوی توسط نشر هوپا به چاپ رسیده است.

“ریکی” پسر نوجوانی می باشد که یک تفاوت اساسی با همسالان و دوستان خود دارد؛ او قادر است پرواز کند، البته تا زمانی که کسی او را در این حالت مشاهده نکند، در آن صورت از آن بالا به پایین سقوط خواهد کرد. دیگران از این قدرت شگفت انگیزش هیچ اطلاعی ندارند و او در نظر آنها، نه تنها خارق العاده نیست بلکه گاهی اوقات کمی پخمه و دلقک به نظر می آید. در میان جمع بچه های مدرسه دختری به نام سامانتا وجود دارد که به همراه خانواده اش، در همسایگی خانه ی ریکی زندگی می کند. او به شدت به آن دختر علاقه مند می باشد و دلش می خواهد سامانتا، به یکی از دوستان صمیمی اش مبدل شود. اما یک مشکل بزرگ برای رسیدن به این هدف وجود دارد؛ اینکه آن دختر، به پسری فوق العاده باهوش، با موهایی بلند به نام جک، علاقه مند است و همیشه در حال صحبت کردن راجع به او می باشد. متاسفانه باید گفت ریکی، نه تنها باهوش نیست؛ بلکه حتی موهای بلندی هم ندارد تا بتواند نظر سامانتا را به سمت خود جلب نماید. بنابراین، دست به کار می شود و در ابتدا سعی می کند از کلاه گیس قرمز رنگ و قدیمی مادرش که موهایی فرفری دارد و  زمانی مادر آن را بر سر می گذاشته استفاده کند. اما نه تنها در این کار موفق نمی شود بلکه دخترها از جمله سامانتا، با دیدن ریکی و کلاه گیسِ خاک خورده ی روی سرش، که زیر باران، ردِ گرد و غبار روی آن بر صورتش جاری شده بود؛ شروع به خندیدن و مسخره کردن او می کنند. پسر بیچاره غمگین و عصبانی به خانه باز می گردد و تصمیم می گیر به دنبال راه چاره ی دیگری باشد. کلاه گیس فرفری جلد سوم از مجموعه ی ماجراهای ریکی پرنده می باشد که در چند جلد از جمله راز لاله های سیاه، فیل زیر خاکی و مزرعه ی سرگرمی تهیه و چاپ شده است. این کتاب با داشتن زبان طنز، تصاویر کارتونی خنده دار و بانمک، بهترین گزینه برای کودکان و حتی نوجوانانی می باشد که علاقه ی چندانی به مطالعه ندارند.

 

اطلاعات بیشتر

وزن 180 g
ابعاد 16 × 13 سانتی متر
موضوع

رمان کودک و نوجوان

تعداد صفحه

277

قطع

رقعی

نوع جلد

نرم

نوبت چاپ

6

برشی از متن کتاب

حالا که بلندی مو مهم بود، من هم می توانستم از جک جلو بزنم. آره راهش همین بود. باید همه ی زورم را می زدم تا موهای بلند و براق و درخشانی برای خودم دست و پا کنم. اما بلند شدن موهایم کمی زمان می برد. یعنی کمی بیش تر از کمی زمان می برد. همین که از کارواش برگشتیم تو آینه موهای خود را چک کردم. بعد از آن هر روز اندازه شان را می گرفتم. اما انگار نه انگار. حتی با خط کش هم اندازه زدم. به نظر نمی آمد حتی یک میلی متر در روز هم بلند بشوند.

عملیات مو دراز کنی:

خوردن در حد ترکیدن

بلعیدن یک کوه سبزیجات

کشیدن موها

آب دهی منظم

کود دهی

کوچک کردن سر (این یکی خیلی عملی به نظر نمی رسید)

یک روز صبح سر صبحانه، تصمیم گرفتم یک بار دیگر از بابا راهنمایی بخواهم، اما بی فایده بود. گفتم: بابا یادت می آد درباره ی مو قرمز یه چزهایی به ام گفتی؟ بابا مِن مِن کنان گفت: نه! چیزی یادم نمی آد. مامان با صدای گرفته ای گفت: اما من یادم می آد موهای قرمز دلربا… بابا رو به مامان گفت: من همیشه موهای تورو دوست داشتم. موهای تو… چیزه… یعنی… فوق العاده است. واقعا مجبور نبود اون کلاه گیس رو بخری. مامان گفت: بابات از دخترهای مو قرمز خوشش می اومد. بعدش من چی کار کردم؟ یه کلاه گیس خریدم! داد زدم: کلاه گیس؟ الان کجاست؟ مامان گفت: تو انباری. کنار آت و آشغال های پدربزرگت. گفتم: می تونم برش دارم؟ بابا گفت: نه خیر! مامان گفت: آره بابا! قابل تورو نداره. چیز گرون قیمتی نیست. خیلی هم زشته. شبیه هیپی ها می شدم باهاش. بابا گفت: بیاین درباره ی یه چیز بهتر حرف بزنیم. هووم؟ کمی که گذشت. از خانه زدم بیرون و صاف رفتم طرف انباری. نزدیک که شدم، از آن طرف دیوار صداهایی شنیدم. صدای چند تا دختر که غش غش می خندیدند. صدای شلپ شولوپ آب هم می آمد. سامانتا! آن طرف دیوار، خانه ی سامانتا بود. ظاهرا دوستانش هم آن جا بودند. خیلی دلم می خواست پرواز کنم آن بالا و سر و گوشی آب بدهم، اما اگر حتی یکیشان هم مرا می دید مثل یک قلوه سنگ تلپی روی زمین می افتادم. قبلا یک بار که خانه شان را دید می زدم، افتاده بودم و پایم شکسته بود. خیلی خطرناک بود. رفتم تو انباری و لا به لای خرت و پرت ها را گشتم. قفسه های جلویی پر بود از وسایل کار بابا که مرتب و تمیز چیده شده بودند. اما آن پشت مشت ها پر از خرت و پرت بود، چیزهایی مثل دوچرخه ی قدیمی، قوطی های حلبی، شیشه های پر از ناخن، صندلی، یک قلاده ی سگ، یک تخت شکسته، یک لگن دست شویی گرد گرفته و ناخن گیر پدربزرگ. همه جا را تار عنکبوت گرفته بود. جعبه ها را کنار زدم و خزیدم آن پشت. سر تا پایم دوده ای و کثیف شد و بوی گند گرفتم. فقط نوک دماغم سیاه نبود. بعدش فکر می کنید چی دیدم؟ یک کله ی عصبانی…

 

 

 

ثبت دیدگاه برای “کتاب ماجراهای ریکی پرنده 3 (کلاه گیس فرفری)”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظرات

هیچ دیدگاهی نوشته نشده است.

فهرست فروشگاه

dfbf

کتاب ماجراهای ریکی پرنده 3 (کلاه گیس فرفری)

20.000تومان