کتاب غزلیات شیرین شمس تبریزی

13,000 تومان

در انبار موجود نمی باشد

تازه هایی از ادبیات کهن

بازنویسی: مسعو علیا

نقاشی: محمدمهدی طباطبایی

انتشارات: پیدایش

شناسه محصول: 15322 دسته: , برچسب‌ها:

13,000 تومان

توضیحات

کتاب غزلیات شیرین شمس تبریزی بازنویس مسعود علیا توسط انتشارات پیدایش به چاپ رسیده است.

هر اثر هنری و ادبی، جهان خاص خود را خلق می کند که قوانین، حد و مرزها و آفریده های خودش را دارد و ممکن است با جهان و دنیایی که ما درونش زندگی می کنیم بسیار متفاوت باشد. در جهان هنر و ادبیات همه ی کار های ناشدنی به سادگی امکان می یابد و وجود همین جهان خیالی رنگ به رنگ زندگی در جهان واقعی را قابل تحمل می کند و هر وقت که دلمان گرفت می توانیم مسافر آن جهان شویم. جهانِ غزلیات ”شمس تبریزی ” یکی از این سرزمین های غرق در تخیلات، محبت ها، عشق های جنونی، خیال، احساسات و موسیقی است و بدون شک یکی از برترین و مهم ترین کتاب هاییست که ادبیات فارسی ایران تا کنون به خود دیده است. شمس روشنگر چراغ راه ” مولانا ( جلال الدین محمد بلخی ) ” بوده است و اکثر دوست داران شعر و غزل این دو شاعر را با هم می شناسند. دوستانی جدا ناشدنی که روحشان به هم گره خورده است. برای شناخت شمس و غزلیاتش باید ابتدا به غزلیات مولانا سر زد تا عمق و ژرفای غزلیات شیرین شمس را به خوبی درک کرد. حال این کتاب با در نظر گرفتن پنج اصل مهم در زندگی مولانا و شمس که به احساس، اندیشه و دنیا بینی، زبان، تخیل و… تقسیم می شود، غزلیات آن ها را دسته بندی کرده و در اختیار ما قرار داده است تا ذره ذره ی وجودمان را پر از عشق و اندرز کنیم و به جهان رنگارنگ شمس پای بگذاریم. از جمله غزلیات موجود در این کتاب ” آمد بهار جان ها، ای شاخ تر، به رقص آ ” ” بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید ” ” بی همگان به سر شود، بی تو به سر نمی شود ” و… می باشد.

ویژگی‌ها

اطلاعات بیشتر

وزن 210 g
ابعاد 220 × 170 mm
موضوع

شعر نوجوان

تعداد صفحه

160

قطع

وزیری

نوع جلد

جلد نرم

نوبت چاپ

4

برشی از متن کتاب

برشی از متن کتاب

عالم خیال، سرزمین محبوب شاعران است. در آنجا، برخلاف جهان واقعی، شاعران هر فرمانی بدهند بی چون و چرا اجرا می شود. آن ها در عالم خیال بدون این که به کسی حساب پس بدهند، بین چیز هایی که در ظاهر با هم ارتباطی ندارند پل می زنند و آسمان را به زمین می دوزند.

مولانا از آن شاهرانی است که تخیل پهناورش حد و مرز و انتها نمی شناسد. او خود را به تصاویر شعری پیشینیان محدود نکرده، و رهاوردش از عالم خیال تصاویر بکر و زیبایی است که بسیاری از آنها نظیر ندارد.

در غزل های او چیز های زمینی و آسمانی، این جهانی و آن جهانی، روزمره و جاودانی دست آشتی به هم می دهند.

اگر با دیوان شمس انس بگیریم، تصاویری از این دست دیگر برایمان ناآشنا نخواهد بود: شاعری که نور می خورد، تنوری که بیت مستانه می سراید، سلامی که دم درازی از جنس نور دارد، باغی که در سینه ی باغبانی روییده، دلی که دوزخ را می سوزاند، شیرگیری که بر سر شیر مست نشسته است، و…

در غزل های نمونه ی زیر به خوبی می توان دید که خیال مولانا تا کجاها رفته است:

امروز دیدم یار را، آن رونق هر کار را

می شد روان بر آسمان، همچون روان مصطفی

خورشید از رویش خجل، گردون مشبّک همچو دل

از تابش او آب و گل افزون از آتش در ضیا

گفتم که: بنما نردبان تا بررَوَم بر آسمان

گفتت: سر تو نردبان، سر را درآور زیر پا

چون پای خود بر سر نهی، پا بر سر اختر نهی

چون تو هوی را بشکنی، پا بر هوا نِه، هین! بیا

بر آسمان و بر هوا صد ره پدید آید تو را

بر آسمان پرّان شوی هر صبحدم همچون دعا

.

باز آمدم چون عید نو تا قفل زندان بشکنم

وین چرخ مردمخوار را چنگال و دندان بشکنم

هفت اختر بی آب را کاین خاکیان را می خورند

هم آب بر آنش زنم، هم باد هاشان بشکنم

از شاه بی آغاز من پرّان شدم چون باز من

تا جغد طوطی خوار را در دیر ویران بشکنم

ز آغاز عهدی کرده ام کاین جان فدای شه کنم

بشکسته بادا پشت جان گر عهد و پیمان بشکنم

امروز همچون آصفم، شمشیر و فرمان در کفم

تا گردن گردنکشان در پیش سلطان بشکنم

روزی دو، باغ طاغیان گر سبزبینی، غم مخور

چون اصل های بیخشان از راه پنهان بشکنم

گشتم مقیم بزم او، چون لطف دیدم عزم او

گشتم حقیر راه او، تا ساق شیطان بشکنم

چون من خراب و مست را در خانه ی خود ره دهی

پس تو ندانی این قدر کاین بشکنم، آن بشکنم؟

گر پاسبان گوید که: هی! بر وی بریزم جام می

دربان اگر دستم کشد، من دست دربان بشکنم

چرخ اَر نگردد گرد دل، از بیخ و اصلش برکنم

گردون اگر دونی کند، گردون گردان بشکنم

خوان کرم گسترده ای، مهمان خویش برده ای

گوشم چرا مالی اگر من گوشه ی نان بشکنم؟

نی نی، منم سر خوان تو، سرخیل مهمانان تو

جامی دو بر مهمان کنم، تا شرم مهمان بشکنم

ای که میان جان من تلقین شعرم می کنی

گر تن زنم، خامش کنم، ترسم که فرمان بشکنم

از شمس تبریزی اگر باده رسد، مستم کند

من لااُبالی وار خود اُستون کیوان بشکنم

.

با رخ چون مشعله بر در ما کیست آن؟

هر طرفی موج خون، نیمشبان چیست آن؟

در کفن خویشتن رقص کنان مردگان

نفخه ی صور است یا عیسی ثانی است آن؟

سینه ی خود باز کن، روزن دل درنگر

کآتش تو شعله زد، نی خبر دی است آن

آتش نو را ببین، زود درآ چون خلیل

گرچه به شکل آتش است، باده ی صافی است

آن یونس قدسی تویی در تن چون ماهی ای

باز شکاف و ببین کاین تن ماهی است آن

دَلقِ تن خویش را بر گرو می بِنِه

پاک شو ای پاک باز، نوبت پاکی است آن

باده کشیدی ولیک در قدمت باقی است

حمله ی دیگر، که اصل جرعه ی باقی است آن

دشنه ی تیز ار خلیل بنهد بر گردنن

رو بمگردان که آن شیوه ی شاهی است آن

حکم به هم درشکست، هست قضا در خطر

فتنه ی حکم است این، آفت قاضی است آن

نفس تو امروز اگر وعده ی فردا دهد

بر دهنش زن، از آنک مردک لافی است آن

ما ز زمستان نفس برف تو آورده ایم

بهر تقاضای لطف نکته کاجی است آن

فهرست

فهرست

به جای مقدمه

چشم انداز اول: اندیشه و جهان بینی

چشم انداز دوم: احساس

چشم انداز سوم: خیال

چشم انداز چهارم: زبان

چشم انداز پنجم: موسیقی

چشم انداز ششم: درنگی در میانه ی راه

نظرات (0)

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “کتاب غزلیات شیرین شمس تبریزی”

دیدگاه‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

منوی سایت