کتاب شیدا و صوفی | چیستا یثربی

35,000 تومان

در انبار موجود نمی باشد

  • نویسنده: چیستا یثربی
  • انتشارات: قطره

35,000 تومان

توضیحات

درباره‌ی کتاب شیدا و صوفی از چیستا یثربی

کتاب “شیدا و صوفی” اثر “چیستا یثربی“، رمانی جنایی و پلیسی می‌باشد که داستانی پرکشش، جذاب و معمایی را شرح می‌دهد. شخصیت اصلی قصه، “چیستا مستور”، زنی جوان است که به شغل روزنامه‌نگاری می‌پردازد و مطالب خود را با نام مستعار “شیدا مستور”، در روزنامه به چاپ می‌رساند.

داستان از جایی آغاز می‌گردد که چیستا، از جانب رییس خود ماموریت می‌یابد تا در رابطه با خبر قتلی مشکوک تحقیق کند. وی در همین راستا، به دیدار قاتل، “آرش مشکات”، پسری هجده ساله، رفته و با او مصاحبه می نماید. با شروع مصاحبه، آرش مخاطب را با خود به گذشته و روزهایی پرهیجان برده و چگونگی آشنایی خود با مقتول، “صوفی” ۱۷ ساله، را روایت می کند.

صوفی جهت گرفتن عکسی از خود، به آتلیه ی پدر آرش رفته و با این پسر جوان رو به رو می شود. آرش که مسئول گرفتن عکس می باشد، از همان دیدار اول، مجذوب زیبایی و معصومیت صوفی شده و به وی علاقه مند می گردد. همین علاقه او را مضطرب ساخته و موجب می گردد که به هنگام گرفتن عکس، تمامی تصاویر دختر، تار و نامناسب شود.

از همین روی، به ناچار از صوفی می خواهد تا مجددا به آتلیه مراجعه کند. اما صوفی، این بار همراه با مادرش، در حالی که یکی از چشمانش کبود است، وارد آتلیه شده و برای فرار، از آرش یاری می طلبد. همین موضوع، آغازگر ماجراهایی پر رمز و راز و مهیج گشته و داستانی پرکشش را خلق می کند.


بخشی از کتاب شیدا و صوفی

فصل ۱

خیابان ها همه شبیه هم بودند. تا حالا زندان نرفته بودم. با خودم گفتم، باز خود شیرینی جلوی رییس؟ آخر این چه سوژه ای بود که قبول کردی؟ پسر جوان پولداری به جرم قتل نامزدش در زندان است و هر لحظه، منتظر حکم قصاص است. خانواده ی دختر هم کارخانه دارند و ابدا حاضر به بخشش نیستند. می دانستم که اسم دختر صوفی بوده. هفده ساله. پیش دانشگاهی هنر. دم ورودی زندان مجوزهای روزنامه و موبایلم را از من گرفتند.

خودم را برای ملاقات با یک پسر عاصی و ویران، آماده کرده بودم. آرش مشکات. پسری که هجده سالش تمام شده و هر لحظه در انتظار طناب دار به سر می برد. در اتاق نشسته بودم که او را آوردند. رنگ پریده با موهای مشکی، چشمان درشت و صورت سبزه. گفتم: من شیدام… خبرنگار. اگه دوست داشتی می تونی حرف نزنی! تردید کرد. خواست بیرون برود. گفتم: هیچ چی رو ضبط نمی کنم. فقط گوش می دم! نشست.

نمی دانستم از کجا شروع کنم. چهره اش به هر چیزی می آمد جز این که با شال، دختری را خفه کرده باشد! گفت: عکساشو دیدین؟ گفتم: یه آلبوم عکس ازش دیدم. همه ش زیبا. گفت: من ازش انداختم! گفتم، سوال نمی کنم. خودت از هر جا می خوای شروع کن! گفت: برای عکس مدرسه ش اومد آتلیه ما. دیدینش که! خیلی معصوم بود.

به بابا گفتم: من عکسا رو می ندازم. انقدر جاشو عوض کردم و هول کردم که همه عکسا تار شد. مجبور شد یه روز دیگه بیاد. این بار با مادرش اومد. زیر چشمش، کمی کبود بود. هر چی بش می گفتم لبخند بزن، نمی زد. با عالم و آدم قهر بود.

گفتم: خانم موهاتون معلومه… این عکسو قبول نمی کنن! با بی حوصلگی، عکس انداخت. از داخل لنز نگاهش می کردم. کوچولوی معصوم. انگار به زور او را عکاسی آورده بودند. مادرش گفت، یه جور بنداز آقا، برای عکس گذرنامه هم مناسب باشه.

موقع نوشتن قبض، دستام می لرزید. اما بالاخره جرات کردم و شماره ی خودم رو پشت قبض نوشتم. صوفی دید. ولی خود را به ندیدن زد. قبض را در کیفش گذاشت. روز بعد عکس آماده بود. مدام به گوشی نگاه می کردم. خبری از تماس او نبود. برای گرفتن عکس ها خودش آمد.

گفتم: قابلی نداره.

گفت: داره! می خوام یه کاری برام بکنی. خرجش هر چقدر بشه!

یک دسته اسکناس از کیفش درآورد.

گفت: بگو عکسا خراب شده!

گفتم: خب باز میارنت اینجا.

گفت: نه! این بار دستشون بم نمی رسه.

ترسیدم. دختر کوچک هفده ساله چکار می خواست بکند؟

گفت: تو با منی یا با اونا؟

گفتم: خب معلومه با تو. ولی پول تو بردار!

گفت: بیرونت می کنن! گفتم این جا مال پدرمه.

گفت: یه کار دیگه هم ازت می خوام.

دیگر شبیه دخترهای معصوم خجالتی نبود!

گفت: می خوام سه روز من و بدزدی! جاشو پیدا کن! فوریه. دیر بجنبی تمومه! اسمت آرش بود. نه؟ می دونی شکل جانی دپی؟

فصل ۲

آرش کمی آب خورد.

گفتم: دزدیدیش؟

خندید. آب در گلویش پرید؛ گفت: «مگه فیلم وسترنه؟ خوشگل بود، اما دخترای خوشگل زیادی میامدن اون جا عکس بندازن. دختر ندیده نبودم که! اما یه چیزی تو نگاهش بود…»

ساکت شد. گفتم: «معصومیت؟»

گفت: «آره و یه سرکشی. یه چیز وحشی که نمی فهمیدم. پدرم همیشه می گفت: اگه کسی ازت کمک خواست و از دستت برمی اومد و نکردی، نامردی!»

پس کمکش کردی؟

نفس عمیقی کشید…

کتاب شیدا و صوفی نوشته ی چیستا یثربی توسط نشر قطره به چاپ رسیده است.

ویژگی‌ها

اطلاعات بیشتر

وزن 250 g
ابعاد 210 × 140 mm
نویسنده

چیستا یثربی

انتشارات

قطره

تعداد صفحه

234

قطع

رقعی

نوع جلد

جلد نرم

نوبت چاپ

8

سال انتشار

1398

نظرات (0)

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “کتاب شیدا و صوفی | چیستا یثربی”

دیدگاه‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

منوی سایت