کتاب سکوت – شوساکو اندو

35,000 تومان

هم اکنون در انبار موجود نیست - اما میتوانید این محصول را پیش خرید کنید

(با مقدمه ی مارتین اسکورسیزی)

نویسنده: شوساکو اندو 

مترجم: حمیدرضا رفعت نژاد

انتشارات: نشر نو

کتاب سکوت نوشته شوساکو اندو با ترجمه حمیدرضا رفعت نژاد در نشر نو به چاپ رسیده است.

این کتاب که به گواه بسیاری از منتقدان مهم ترین اثر شوساکو اندو می باشد، به زبان ژاپنی نوشته شده است و برگردان فارسی آن، از ترجمه انگلیسی اثر گرفته شده است. داستان کتاب درباره کشیش هایی است که برای تبلیغ دین مسیحیت به ژاپن سفر می کنند و با شکنجه ها و جنایت های حاکمان این کشور رو به رو می شوند. نویسنده ژاپنی این اثر معتقد است که کشورش همانند مردابی است که هر چقدر بذر مسیحیت را در آن بکارند، باز هم بارور نخواهد شد. شوساکو  اندو، که او را گراهام گرینِ ژاپن می دانند، همانند گرین همواره از کودکی بین جدال دین و کشورش در تردید بود؛ از یک طرف دینی که مجبور به پذیرش آن شده بود را نمی خواست و از طرفی دیگر آن را بخشی از وجودش می دانست و فکر می کرد که اگر یک روز این دین را نداشته باشد، شخصیت واقعی اش چگونه خواهد شد. از نظر اندو، این همان مردابِ ژاپنی است که این بار در درون او شکل گرفته بود. “سکوت” حکایت کسی است که در راه مسیحیت قدم برمی دارد اما به جای این که شبیه مسیح شود، شبیه شخصیت منفی یهودا می شود. یهودا یکی از دوازده حواری مسیح بود که با دریافت سی سکه ی نقره  به عنوان رشوه، مسیح را به حاکمان یهودی رم نشان داد. آنان نیز عیسی را به شیوه دردناکی به صلیب کشیدند. “مارتین اسکورسیزی” که برای این کتاب مقدمه مفصلی نوشته است، با اقتباس از داستان این اثر فیلمی ساخته که مفاهیم موجود در متن را به خوبی بیان می کند. پایان فیلم و کتاب متفاوت هستند اما این پایان بندی متفاوت به هیچ وجه روی ماهیت کتابِ اندو تأثیری ندارد و شاید اگر این مرد ژاپنی خودش قرار بود پایان متفاوتی برای کتابش بنویسد، همین گونه می نوشت.

اطلاعات بیشتر

وزن 190 g
ابعاد 195 × 130 mm
تعداد صفحات

230

قطع

رقعی

نوبت چاپ

2

نوع جلد

جلد نرم

برشی از متن کتاب

ماجراهای پر افت و خیز این دو ماهه اخیر را نمی شود در نامه ‌ی کوتاهی خلاصه کرد. حتی نمی ‌دانم با این اوضاعی که دارم اصلا این نامه به دستشان می رسد یا نه. ولی نمی توانم ننویسم. احساس وظیفه می کنم که عکس نوشته ای برایتان بگذارم.

کشتی مان که از ماکائو راه افتاد، تا هشت روز آب و هوا مساعد بود. آسمان صاف و آبی بود. باد به بادبان کشتی افتاده بود و ماهیان پرنده ای را که از آب بیرون می پریدند و مثل نقره برق می زدند می شد دید. من و گارپ به شکرانه سفر بی خطرمان هر روز روی عرشه کشتی عشای ربانی را به جا می آوردیم اما طولی نکشید که به طوفان اول برخوردیم. ششم ماه مه بود که از جنوب شرق باد تندی گرفت. جاشوها باتجربه بودند. بادبان اصلی را پایین کشیدند و بادبان کوچک تر جلوی کشتی را بالا بردند اما نیمه شب بود و چاره ‌ای نداشتیم و باید کشتی را به دست باد و موج ها می سپردیم. در این میان جلو کشتی شکاف خورد و آب داخل شد. تقریبا تمام شب داشتیم با لباس ها شکاف را پر می ‌کردیم و آب را تخلیه می کردیم. دم سحر  طوفانِ آرام گرفت. من و گارپ و جاشوها خسته و کوفته روی کپه بارها افتادیم و به ابر باران زا و سیاهی خیره شدیم که به شرق می رفت. یاد فرانسیس زاویر قدیس افتادم . قاعدتا او هم در چنین آرامش پس از طوفانی به آسمان شیری رنگی مثل این خیره می شده است. هشتاد سال از آن زمان می ‌گذرد، در این مدت چقدر مبلغ و طلبه از خلیج آفریقا گذاشته بودند، از هند رد شده بودند و  از چنین دریایی عبور کرده بودند تا انجیل را در ژاپن تعلیم دهند. اسقف کرکوئرا و همچنین اوگانتینو، گومز، لوپز، گرگوریو و …

اگر کسی بخواهد آن ها را بشمارد تمامی ندارند. در بین آن ها امثال گیل د ماتا هم بوده اند که آرزوی رسیدن به ژاپن را داشتند اما کشتی شان غرق شده است. کمابیش می فهمم آن حس عمیق زمانه قلبی شان را که توان تحمل این رنج های وحشتناک را به آن ها می داده است. آن مبلغان بزرگ ترین ابرهای شیری رنگ را دیده بودند و هم ابرهای سیاهی که به شرق می رفت. می توانم حدس بزنم که در آن لحظات چه فکرهایی از ذهنشان می ‌گذشته است.

کیچی جیرو کنار قسمت بارهای کشتی بود. صدایش را می شنیدم. آن بزدل مفلوک هنگام طوفان کوچکترین کمکی به جاشوها نکرد و حالا هم زار و نزار بین بارها افتاده بود. استفراغ سفیدی دور و برش شتک شده بود و مدام زیر لب به ژاپنی غرغر می کرد.

ما و جاشوها به چشم حقارت نگاهش می ‌کردیم. خسته تر از آن بودیم که به غرغرهای ژاپنی اش دقت کنیم اما ناگهان میان آن جملات جسته گریخته دو ذکر گراتیا و سانتا ماریا به گوشم خورد. مطمئنا این مردکی که مثل خوک سرش را در استفراغ خودش فرو کرده بود دوباره گفت سانتا ماریا.

من و گارپ نگاهی به هم انداختیم. یعنی ممکن بود که بر مذهب ما باشد؟ آدم بدبختی که در تمام طول سفر کمک که نکردهیچ، مایه دردسر هم شد. نه امکان نداشت. ایمان هیچ کس را این چنین بزدل نمی کند.

فهرست

  • مقدمه مترجم
  • مقدمه مارتین اسکورسیزی
  • درآمد
  • فصل اول
  • فصل دوم
  • فصل سوم
  • فصل چهارم
  • فصل پنجم
  • فصل ششم
  • فصل هفتم
  • فصل هشتم
  • فصل نهم
  • فصل دهم
  • نام نامه
Be the first to review “کتاب سکوت – شوساکو اندو”

نظرات

هیچ دیدگاهی نوشته نشده است.

فهرست فروشگاه