کتاب خون و نفت

220,000 تومان

موجود در انبار

(خاطرات یک شاهزاده ایرانی)

نویسندگان: منوچهر فرمانفرمائیان – رخسان فرمانفرمائیان

انتشارات: ققنوس

شناسه محصول: 76532 دسته: ,

220,000 تومان

توضیحات

کتاب خون و نفت نوشته منوچهر فرمانفرمائیان و رخسان فرمانفرمائیان توسط انتشارات ققنوس به چاپ رسیده است.

“خون و نفت” کتابی دربرگیرنده ی خاطرات “منوچهر و رخسان فرمانفرمائیان”، فرزندانی از خانواده ی قشر مرفه و سرشناس دوره قاجار و پهلوی می باشند که سرنوشت و تاریخ این سرزمین را در دوران پهلوی و ملی شدن صنعت نفت روایت می کند. طبق اظهارات نویسنده، در نگارش کتاب حاضر، به استثنای موارد اندکی که با استناد بر منابع در دسترس خارجی بیان گردیده، مابقی مطالب بدون در دست داشتن هیچ سند و مدرکی دال بر اثبات قطعی ادعاهای ذکر شده، تنها با تکیه بر حافظه و دیدگاه های شخصی ایشان، ارائه شده و شرح زندگی وی را در اختیار مخاطب قرار می دهد؛ در واقع فرمانفرمائیان، یکی از پرنفوذترین و بزرگ ترین خاندان های دوره ی قاجار و پهلوی بوده و از همین روی مطالب بیان شده توسط او، سرشار از وقایع سیاسی و تجاری مهم کشور ایران است که محتوای آن را با استفاده از شیوه ی داستان نویسی به گونه ای جذاب و خواندنی نگاشته و اطلاعات ارزشمندی را توضیح می دهد. قابل ذکر است، در برخی از قسمت هایی که مولف مطالبی را به اشتباه بیان کرده، مترجم با درج زیر نویس به اصلاح و رفع آن ها پرداخته و سعی بر این داشته تا از این طریق، اطلاعات صحیحی را در دسترس عموم قرار دهد.

ویژگی‌ها

اطلاعات بیشتر

وزن 990 g
ابعاد 240 × 170 mm
موضوع

تاریخ ایران

تعداد صفحه

574

قطع

وزیری

نوع جلد

جلد سخت

نوبت چاپ

14

فهرست

فهرست

یاداشت مترجم

درباره ی نویسندگان

پیش گفتار

فرار از ایران

ماجرای سال های اولیه

درون دیوارهای حرم

خون قاجارها

بر امواج جنگ

بازی خطرناک نفت

زیر دست رضا شاه

اشغال

خرس ها و شیرها در آستان

خانه ای تقسیم شده

تمرین برای فرو پاشی

ملی کردن

تلاش های بیهوده

ماجراهای سال های بعد

سرزمین شاهین

روسای جدید و شایسته

یک انقلاب درباری

شاهنشاه و رویای امریکایی

در خدمت شاه

انقلاب

آخرین راه به سوی آزادی

سخن آخر

پیوست

یادداشت ها

سپاس گزاری

نمایه

برشی از متن کتاب

برشی از متن کتاب

بازی خطرناک نفت

نکن ز غصه شکایت که در این طریق طلب / به راحتی نرسید آن که زحمتی نکشید     حافظ

ایران – ۱۳۱۹

مهین طبا یک بشقاب کلوچه ی زعفرانی آورد و پرسید آیا باز هم چایی می خواهم.

من سرم را تکان دادم و گفتم: «دست شما درد نکند.» پیش از آن مهین را ندیده بودم اما او برایم شیرین پلو درست کرد که یک غذای مخصوص ایرانی است که با خلال نارنج وبادام درست می کنند و همیشه در مهمانی ها عرضه می شود.من هم حق آن را ادا کردم. دکتر عبدالحسین طبا با دهان بسته خندید، انگار با اشعه ی ایکس چشمانش می توانست حرکت عضلات شکم مرا ببیند. پیپش را روشن کرد. اتاق سرد بود. تنها دستگاه تهویه مطبوع محله ی باوارده در گوشه ای تلق و تلق می کرد.

مهین گفت: «خواهید دید که تهران خیلی عوض شده. انتظار امتیازات گذشته را نداشته باشید.»

پرسیدم: «امتیازات؟»

گفت: «فکر می کنید چون در نه سالگی از ایران رفته اید همه ی آن چیزهایی را که بدیهی می دانستید فراموش کرده اید؟ خواهید دید.» بعد چهار زانو نشت و به دور دست خیره شد. او جوان ترین دختر وثوق الدوله، نخست وزیری بود که همراه با برادرم نصرت الدوله قرارداد نافرجام ۱۹۱۹ (۱۲۹۸) ایران و انگلیس را امضا کرده بود. از قضا او در آبادان بود و با دکتر طبا، که در بیرمنگام پزشکی می خواند و من در آن جا ملاقات کوتاهی با او داشتم، ازدواج کرده بود. وقتی از راه رسیدم مهین به پیشوازم آمد. چشم های سیاه و افسون گر شرقی او با زنان غربی، که من به آن ها عادت کرده بودم به کلی فرق داشت. من زنان ایرانی زیادی را نمی شناختم و تحت تاثیر زیبایی او قرار گرفته بودم. هم احساس خجالت می کردم و هم احساس مسرت. گمان نمی کردم یک زن ایرانی – برخلاف توصیف انگلیسی ها از ایرانیان – ای قدر قشنگ، زیرک و تحصیل کرده باشد. بر خلاف پر گویی های همیشگی ام زبانم بند آمده بود.

از پنجره به گستره ی یکنواخت خانه های یک طبقه در ردیف های مرتب، که بخش مسکونی منحصرا ایرانی با وارده را تشکیل می داد، چشم دوختم. در سمت راست خانه های آجری خوش نمای بخش انگلیسی ها برایم قرار داشت. از این جا چنان برایم به نظر می رسید که گویی آن را درست از بیرمنگام برداشته و در آبادان گذاشته اند: جعبه های گل، صندوق های پستی، باغچه های جلوی خانه، ایوان های گچ کاری شده و پشت پنجره ها همه کاملا انگلیسی بودند. حتی اتومبیل ها و اتوبوس ها همه ساخت انگلستان بودند و از سمت چپ حرکت می کردند. آبادان از سر تا پای شهری متعلق به شرکت بود. در این جا همه چیز نشانه ی شرکت انگلیس و ایران را بر خود داشت.

مهین گفت: «موقعیت سیاسی خانواده ی ما بهتر از مال شماست، و با این حال عمویم قوام السلطنه در خانه تحت نظر است.» سایه ی غمی در چهره اش نمودار بود. مانده بودم که آیا غبطه ی زندگی اش را می خورد که در سرزمین…

نظرات (0)

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “کتاب خون و نفت”

دیدگاه‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

منوی سایت