کتاب خون بر برف – یو نسبو

24,000 تومان

هم اکنون در انبار موجود نیست - اما میتوانید این محصول را پیش خرید کنید

نویسنده: یو نسبو

مترجم: نیما م . اشرفی

انتشارات: چترنگ

کتاب خون بر برف نوشته یو نسبو و ترجمه نیما م. اشرفی توسط نشر چترنگ به چاپ رسیده است.

کتاب “خون بر برف” رمانی جنایی می باشد که داستانی مهیج و عاشقانه را روایت می کند. شخصیت اصلی قصه، “اولاف یوهانسن”، مردی قاتل است که برای گروهی از قاچاقچیان مواد مخدر در نروژ کار می کند. وی همواره، از طرف “دانیل هافمن”، رئیس گروه، ماموریت می یابد تا افراد مورد نظر او را به قتل برساند. از قضا، “کرینا”، همسر زیبا و دوست داشتنی هافمن، به شوهرش خیانت کرده و همین موضوع موجب عصبانیت و ناراحتی دانیل شده و تصمیم می گیرد تا جانش را بگیرد. در نتیجه، از اولاف می خواهد تا این کار را برایش انجام دهد. اولاف با ساکن شدن در هتلی رو به روی خانه ی هافمن، کارش را آغاز نموده و کرینا را زیر نظر می گیرد. زیبایی و جذابیت بیش از حد این زن، مرد قصه را نیز عاشق و دل بسته ی خود می سازد. اولاف در پی این دلدادگی توان کشتن کرینا را در خود نیافته و به همین سبب دست به قتل مرد جوانی می زند که همیشه و هر روز به دیدار زن مذکور می رود. پس از کشتن این مرد، تمام ماجرا را با کرینا در جریان گذاشته و از وی می خواهد که با هم، پا به فرار بگذارند. در پی این درخواست، وقایعی خواندنی رخ می دهد که به راحتی خواننده را با خود همراه می سازد.

اطلاعات بیشتر

وزن 140 g
ابعاد 185 × 125 mm
موضوع

داستان خارجی

تعداد صفحه

172

قطع

رقعی

نوع جلد

جلد نرم

نوبت چاپ

5

سال انتشار

1398

برشی از متن کتاب

برف زیر نور چراغ های خیابان مثل پنبه می رقصید. بی هدف، بی آن که بداند می خواهد بالا برود یا پایین بیاید. خود را به بادهای سرد و سهم ناکی سپرده بود که از تاریکی مخوف خلیج اسلو می آمد. با هم می چرخیدند، برف و باد، به دور هم دیگر و در تاریکی میان انبارهای اطراف بارانداز که آن شب همه بسته بودند. تا این که باد خسته شد و یارش را کنار دیوار رها کرد. برف، خشک و روفته، دور و بر کفش های مردی آرام گرفت که به تازگی سینه و گلویش را نشانه رفته بودم.

خون از زیر پیراهنش روی برف می چکید. زیاد از برف و در واقع خیلی چیزها سر در نمی آورم، اما جایی خوانده ام بلورهای برفی که به علت سرمای زیاد تشکیل می شوند، با برف آبکی دانه های سنگین یا آن دانه های ترد کاملا فرق دارند. در ضمن، جایی خوانده ام که شکل بلورها و خشکی دانه های برف باعث می شود هموگلوبین خون این رنگ قرمز تند را به خود بگیرد در هر صورت، برفی که زیر آن مرد جمع شده بود مرا یاد ردای پادشاهان می انداخت، تماما ارغوانی و حاشیه هایش از خز قاقم، درست مثل نقاشی های کتاب داستان ها و حکایت های نروژی که مادرم برایم می خواند. مادرم داستان های شاه و پری دوست داشت. احتمالا به همین خاطر اسم یک پادشاه را روی من گذاشت.

روزنامه ی ایونینگ پست نوشته بود اگر سرما به همین ترتیب تا سال نو ادامه پیدا کند سال 1977 سردترین سال پس از جنگ خواهد بود و امسال را فراموش نخواهیم کرد، چون شروع عصر یخبندانی خواهد بود که مدت ها دانشمندان پیش بینی اش را می کردند. اما من چه می دانستم؟ تنها چیزی که می دانستم این بود که مردی که روبرویم است به زودی خواهد مرد. آن طور که بدنش می لرزید، شک نداشتم یکی از آدم های فیشرمن بود. مساله ی شخصی در کار نبود قبل از این که بیفتد و خونش پای دیوار بپاشد، به خودش هم گفتم اگر قرار باشد روزی کسی به من شلیک کند، ترجیح می دهم مساله ی شخصی در کار باشد. این را نگفتم که روحش را از تعقیبم منصرف کنم؛ من به روح اصلا باور ندارم. چیز دیگری به ذهنم نرسید که بگویم. بدیهی است که می توانستم دهانم را ببندم. آخر معمولا همین کار را هم می کنم. پس حتما طوری شده بود که فکم جنبیده بود. شاید دلیلش این بود که فقط چند روز تا کریسمس مانده بود. شنیده ام آدم ها نزدیک کریسمس که می شود به هم دیگر احساس نزدیکی پیدا می کنند. اما من چه می دانم؟ فکر می کردم خون که روی برف بچکد، یخ می زند و می ماسد اما در عوض همین که خون چکید برف آن را مکید و برد به اعماقش. پنهانش کرد، انگار که بخواهدش. همین طور که به سمت خانه قدم می زدم، آدم برفی را تجسم می کردم که از تل برف سر برآورده و رگ های پرخونش از زیر پوست یخی بی رنگ و رویش به خوبی آشکار است…

Be the first to review “کتاب خون بر برف – یو نسبو”

نظرات

هیچ دیدگاهی نوشته نشده است.

فهرست فروشگاه