کتاب تیرهای سقف را بالا بگذارید، نجاران و سیمور

8,500 تومان

در انبار موجود نمی باشد

نویسنده: جی. دی. سلینجر

مترجم: امید نیک فرجام

انتشارات: ققنوس

8,500 تومان

توضیحات

کتاب تیرهای سقف را بالا بگذارید، نجاران و سیمور به قلم جی. دی. سلینجر و ترجمه ی امید نیک فرجام در انتشارات ققنوس به چاپ رسیده است.

کتاب “تیرهای سقف را بالا بگذارید، نجاران و سیمور” رمانی پر ماجرا می باشد که روایت هایی خواندنی را از اعضای خانواده ی “گلس” روایت می کند. “بادی”، شخصیت اصلی داستان و راوی آن است و پدر و مادرش “لس” و “بسی” نام دارند که بازیگرانی بازنشسته و معروف هستند. در ابتدای کتاب، بادی به شرح وقایع سال ۱۹۴۲ می پردازد که در واقع ۱۳ سال پیش به وقوع پیوسته و اتفاقاتی پر کشش را در برمی گیرد. در این سال، مراسم عروسی “سیمور”، برادر بزرگ و فرزند ارشد خانواده در حالی برگزار می گردد که هر یک از برادران و خواهرانش در جای جای ایالت متحده پراکنده هستند؛ این پراکندگی ها از این قرار است که “والت” و “ویکر” دو برادر دوقلو او و همراه همیشگی هم، مسیر زندگی خود را از یک دیگر جدا کرده، ویکر در اردوگاه سربازان فراری “مریلند” و والت نیز در یک واحد توپ خانه ی ارتش “اقیانوس آرام” روزگار خود را سپری می کنند تا این که سرانجام والت در اواخر پاییز سال ۱۹۴۵ در حادثه ای جان خود را از دست می دهد. “بوبو”، بزرگ ترین دختر و فرزند سوم خانواده ی گلس، ناوبان دوم یک کشتی است و “فرنی” هشت ساله و “زویی” سیزده ساله، کوچک ترین خواهر و برادر بادی نیز در لس آنجلس و کنار پدر و مادر زندگی می کنند و بادی نیز، به دلیل ابتلا به “ذات الجنب” در بیمارستان “فورت بنینگ جورجیا” تحت نظر می باشد. داماد مراسم مذکور، شش سال پس از ازدواج، دست به خودکشی زده و با ضرب گلوله ای به زندگی اش پایان می بخشد؛ هم اکنون بادی پس از گذشت سال ها، به شرح زوایای مختلف زندگی او پرداخته و مخاطب را با خود همراه می سازد.

ویژگی‌ها

اطلاعات بیشتر

وزن 230 g
ابعاد 210 × 140 mm
موضوع

داستان خارجی

تعداد صفحه

206

قطع

رقعی

نوع جلد

جلد نرم

نوبت چاپ

8

برشی از متن کتاب

برشی از متن کتاب

حدود بیست سال پیش یک شب که اوریون داشت خانواده بزرگ ما را قلع و قمع می کرد کوچک ترین خواهرم، فرنی، را با گهواره و همه ی بند و بساطش به اتاق ظاهرا استریل من و سیمور، بزرگ ترین برادرم، آوردند. من پانزده ساله بودم و سیمور هفده ساله. دور و بر ساعت دوی صبح از گریه ی هم اتاقی جدید بیدار شدم. چند دقیقه ای آرام و بی حرکت ماندم و به آن سر و صدا گوش کردم تا این که شنیدم یا احساس کردم سیمور در تخت کناری تکانی می خورد. آن روزها برای مواقع اضطراری که البته تا آن جا که به یاد دارم هرگز پیش نیامد، چراغ قوه ای روی پاتختی بین دو تخت می گذاشتیم. سیمور چراغ قوه را روشن کرد و بلند شد گفتم: «مادر گفت شیشه اش روی بخاری است.» سیمور جواب داد: «قبلا بهش داده ام. گرسنه نیست.» در تاریکی به طرف قفسه ی کتاب رفت و نور چراغ قوه را آرام روی کتاب ها گرداند. نشستم و گفتم: «چه کار می خواهی بکنی؟» سیمور گفت: «فکر کردم بد نیست چیزی برایش بخوانم.» و کتابی برداشت. گفتم: «مرد حسابی، فرنی ده ماهش بیش تر نیست. » سیمور گفت: «می دانم. اما بچه ها هم گوش دارند. می شنوند.» آن شب سیمور یکی از داستان های مورد علاقه اش، حکایتی تائویی را زیر نور چراغ قوه برای فرنی خواند. فرنی تا همین امروز هم قسم می خورد داستان خواندن سیمور را به یاد می آورد:

مو، نجیب زاده ی چینی، به پولو گفت: «سنی در پس و پشت گذارده ای، آیا کس دیگری در خانواده ات هست که بتواند به جای تو مهمتر اسب های من باشد؟!» پولو جواب داد: «اسب خوب را می توان از قد و قامت و ظاهر تشخیص داد. اما اسب عالی – اسبی که نه گرد و خاک بر هوا کند و نه ردی بر زمین گذارد – گذرا و به چنگ نیامدنی است، فرار چون باد. توان پسران من بدین پایه نیست. به نگاهی اسب خوب از بد باز شناسند، اما اسب عالی را نه. دوستی دارم چو – فنگ کائو نام، فروشنده ی دوره گرد سوخت و سبزی که مرتبتش در امور اسب هیچ از من کم نیست. تقاضا می کنم رخصتش دهید.»

موی نجیب زاده او را دید و در پی اسبی نیک روانه اش کرد. کائو سه ماه بعد بازگشت و گفت: «اسب اکنون در شاچیو ست.» نجیب زاده پرسید: «چگونه اسبی است؟» جواب داد: «آه، مادیان سمند است.» اما چون رفتند حیوان را نریانی شبق یافتند! نجیب زاده مکدر پولو را فراخواند. گفت: «این دوست تو چنان نیست که می باید، حتی از تشخیص رنگ یا جنسیت حیوانات نیز عاجز است! هیچ اسب می شناسد؟» پولو قرار از کف داد، آه کشید و بانگ زد: «واقعا تا این پایه پیش رفته است؟ پس ده هزار برابر من می ارزد. ما قابل قیاس نیستیم کائو درون را می نگرد. او باطن را می بیند و جزئیات ساده و معمولی را وا می گذارد؛ چنان غرق در ضمیر است که ظاهر از یاد می برد. آن چه را می خواهد می بیند …

 

نظرات (0)

Be the first to review “کتاب تیرهای سقف را بالا بگذارید، نجاران و سیمور”

Reviews

There are no reviews yet.

منوی سایت