کتاب ارمیا – رضا امیرخانی

53,000 تومان

موجود

  • نویسنده: رضا امیرخانی
  • انتشارات: افق

کتاب ارمیا به قلم رضا امیرخانی در نشر افق به چاپ رسیده است.

صدای بوق ماشین ارمیا را به خود آورد. پلک ها به آرامی باز شدند. خوا تاریک تاریک بود اما اندک نوری که از چراغ سفید تیر برق کوچه می تابید کافی بود تا ارمیا سنگ های سفید خانه را بازشناسد. محیط خیلی غریب بود. ماشین های نویی که در کنار درخت پارک شده بودند، منظم و مرتب، سپر به سپر، درخت ها منظم و مرتب. اگر درست در امتداد دو درخت چنار می ایستادی از ابتدا تا انتهای کوچه همه دریک خط بودند؛ مثل سرباز صفرهای ارتشی تازه وارد. ارمیا کفرش در آمده بود. همه ی چنارها سالم بودند. هیچ شاخه ی سوخته ای دیده نمی شد. دریغ از یک تویتا لندکروز خاکی که کج پارک شده بود. دریغ از یک آهن قراضه ی سوخته ی تی ۷۲ که دود سیاه از آن بلند شود. دریغ از حتا یک صف سرباز صفر ارتشی که فرمان ده شان فریاد بزند: به ستون یک و همه مثل درخت های چنار پشت سر هم بایستند. حتا سبزی لباس نوی سرباز صفرهای تازه وارد از سبزی چنارها زیباتر بود.

– این جا انگار نه انگار که جنگ شده.

در عقب رنو باز شد. شهین رو به معمر کرد و گفت: “معمر مثل این که ارمیای من خوابیده.”

و معمر همین طور که آرام جامه دانش را به داخل خانه می برد، سری تکان داد و گفت: “بیداری اش را ندیده ای.”

بعد انگار چیزی یادش آمده باشد زمزمه کرد: ” خدایا هرچه می دهی شکرت، هر چی می گیری شکرت.”

مادر دست در موهای بلند و مجعد ارمیا برد. دست شهین آرام جعدهای ارمیا را باز می کرد. محبت مادرانه سیالی شده بود و روی موهای ارمیا جاری بود. تحمل شهین تمام شد. گونه به گونه ی ارمیا گذاشت. ریش های بلند ارمیا به هیچ وجه صورت شهین را ناراحت نمی کرد. گرمی بوسه ی مادر چشمان ارمیا را باز کرد. نمی دانست برای چه چشم هایش را به زور بسته بود. صورت مادر زیر نور تیر چراغ برق در سایه روشنی زیبا مات شده بود. ارمیا بی اختیار مادر را بوسید و او را در آغوش کشید.

اطلاعات بیشتر

وزن 350 g
ابعاد 210 × 145 mm
موضوع

داستان ایرانی

تعداد صفحه

299

قطع

رقعی

نوع جلد

جلد نرم

نوبت چاپ

30

Be the first to review “کتاب ارمیا – رضا امیرخانی”

نظرات

هیچ دیدگاهی نوشته نشده است.

فهرست فروشگاه

کتاب ارمیا - رضا امیرخانی

53,000 تومان

افزودن به سبد