کتاب غرور و تعصب و زامبی ها 1 – باژ

40.500تومان

موجود

نویسنده: جین آستن – ست گراهام اسمیت

مترجم: بهنام حاجی زاده

انتشارات: باژ

 

کتاب غرور و تعصب و زامبی ها 1 نوشته ی جین آستن و ست گراهام اسمیت و ترجمه ی بهنام حاجی زاده توسط نشر باژ به چاپ رسیده است.

در انگلستان عهد ویکتوریایی، مدتی بود که لشکر زامبی ها همه جا را مورد حمله قرار داده و برای تغذیه از مغز انسان ها، آن ها را شکار می کردند. مردم با ترس و وحشت به شهرهای دورتر می گریختند تا جان خود و خانواده‌شان را نجات دهند. اما در این میان عده ای جان خود را بر کف دست گذاشته، به مبارزه با زامبی ها پرداخته و آن ها را از بین می بردند. خانواده‌ی بنت ها از جمله افرادی بودند که پس از گذراندن دوره های مبارزه و یادگیری فنون رزمی خاص، در مقابل حمله‌ی زامبی ها ایستادگی می کردند و در تلاش بودند که آن ها را ریشه کن کرده و مردم سرزمین شان را نجات دهند. با تمام این اتفاقات، همچنان ازدواج دخترها مهمترین دغدغه‌ی خانم بنت بود؛ او وقتی از آشنایی دخترش جین با آقای چارلز بینگلیِ ثروتمند و اصیل مطلع شد، از شادی در پوست خود نمی گنجید و از طرفی نمی دانست که کلنل “دارسی” نزدیک ترین دوست بینگلی در جریان مبارزه‌با زامبی ها دلباخته‌ی دختر دیگرش الیزابت که مهارت بی نظیری در فنون مبارزه دارد شده است. الیزابت آقای دارسی را فردی مغرور و خودخواه می داند و هیچ علاقه ای به او ندارد. در عوض کم کم مجذوب سربازی به نام ویکهم شده و از بدگویی های او نسبت به دارسی استقبال می کند. اما آیا با وجود اتفاقاتی که در پیش روست او همچنان بر این نظر خود پا برجا خواهد بود؟

مجموعه‌ی غرور و تعصب، داستان خانواده‌ی بنت را در عصر ویکتوریا نقل می کند. زمانی که مرده ها زنده شده، از گور برخواسته و به زامبی تبدیل شده اند. دختران خانواده: کیتی، لیدیا، جین، الیزابت و مری با صلاح دید پدرشان دوره های مبارزه با زامبی ها را گذرانده و به جنگ آن ها می روند. در میان این مبارزات، عشق هم خودنمایی کرده جین و الیزابت را درگیر خود می کند.

 

اطلاعات بیشتر

وزن 420 g
ابعاد 21 × 15 سانتی متر
موضوع

رمان کودک ونوجوان

تعداد صفحه

485

قطع

رقعی

نوع جلد

نرم

نوبت چاپ

2

برشی از متن کتاب

بعد از توقف در ملک گرگورها برای رساندن اخبار ناخوشایند و به محض ورود به مریتن، دخترهای جوان تر در جست و جوی افسر ها در خیابان چشم چرخاندند و چیزی جز کلاه زنانه ای واقعا زیبا یا شیون نامردگان، نمی توانست آن ها را به خودشان بیاورد.

ولی خیلی زود، مردی جوان که خانم ها قبلا هیچ وقت ندیده بودند، توجه همه را به خودش جلب کرد. مرد جوان ظاهری بسیار متشخص داشت و دررسمت دیگر خیابان، همراه افسری  دیگر قدم می زد. افسر دیگر، آقای دِنی بود که لیدیا را می سناخت و هنگام عبور از کنارشان، سرش را به نشانه‌ی احترام خم کرد.

همگی مجذوب سر و وضع آن غریبه شده بودند و از خودشان می پرسیدند او کیست. کیتی و لیدیا هم که تصمیم گرفته بودند جواب این سوال را پیدا کنند، با تظاهر به این که در مغازه های سمت دیگر خیابان چیزی می خواهند، به آن سمت رفتند. از شانس خوبشان تازه پا روی پیاده رو گذاسته بودند که آن دو آقا در مسیر برگشت، به همان نقطه رسیدند. آقای دِنی مستقیم با آن ها صحبت کرد و اجازه خواست تا دوستش، آقای ویکهم  را معرفی کند که روز پیش همراهش به شهر برگشته بود. با خشنودی این را هم گفت که آقای ویکهم ماموریتی را در هنگ شان پذیرفته است. درست همانی بود که برازنده‌اش بود. مرد جوان فقط یونیفورم نظامی را کم داشت تا فریبندگی اش را کامل کند. از ظاهر و جمال هم بهره‌ی کامل برده بود؛ زیبا و خوش چهره بود و اندامی متناسب داشت، برخوردش هم خیلی دلنشین بود. بعد از معرفی، با کمال میل برای گفت و گو آمادگی نشان داد؛ آمادگی اش در عین حال هم به جا بود و هم بی تکلف. همه ایستاده بودند و با مسرت با هم صحبت می کردندکه صدای سم اسب ها توجه آن ها را به خود جلب کرد و دارسی و بینگلی را دیدند که سواره از پایین خیابان به سمت  سان می آمدند. هر دو آقا به محض دیدن خانم هاب جمع، مستقیم به سمت شان آمدند و احوال پرسی های معمول راانجام دادند. سخنران اصلی بینگلی بود و مخاطب خاص، جین بنت. بینگلی گفت که داسته به لانگبورن می رفته تا حال او را جویا شود. آقای دارسی برای تائید گفته اش سری تکان داد و تازه تصمیم گرفته بود به الیزابت چشم ندوزد که چشمش به غریبه افتاد.

الیزابت تصادفا قیافه شان را هنگام تماشای یکدیگر دید و متوجه تغییر حالت شان شد؛ هر چند این تغییر حالت آن چنان نامحسوس بود که فقط چشمان ورزیده‌ی تلیزابت متوجه آن شدند. هر دو رنگ عوض کردند، یکی رنگش پرید و دیگری سرخ شد. پس از چند لحظه، آقای ویکهم دستی به کلاهش زد؛ آقای دارسی با اکراه ادای احترامش را جواب داد. الیزابت از روی انقباض های بسیار جزئی دست دارسی که روی شمشیرش بود، متوجه شد لحظه ای کوتاه فکر بیرون کشیدن شمشیرش را در سر پرورانده است. معنایش چه بود؟

یک دقیقه‌ی بعد، آقای بینگلی که ظاهرا متوجه نشده بود چه گذشته…

 

 

ثبت دیدگاه برای “کتاب غرور و تعصب و زامبی ها 1 – باژ”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

نظرات

هیچ دیدگاهی نوشته نشده است.

فهرست فروشگاه

کتاب غرور و تعصب و زامبی ها 1 - باژ