loader-img
loader-img-2
کتابانه
کتابانه

کتاب دختران آفتاب - امیرحسین بانکی

5 / -
موجود شد خبرم کن
دسته بندی :

کتاب دختران آفتاب اثر امیرحسین بانکی، بهزاد دانشگر و محمدرضا رضایتمند در انتشارات سروش به چاپ رسیده است.

شخصیت اصلی قصه، "مریم عطوفت"، دختری جوان و دانشجو است که در کنار والدین خود زندگی می کند. "مستانه مظفری" هنرپیشه ی مطرح و معروف سینما، مادر مریم می باشد که همواره بیش تر اوقات خود را صرف فعالیت شغلی اش نموده و از شوهر و تنها فرزندش غافل شده است. همین موضوع، موجب بروز اختلاف هایی عمده در زندگی زناشویی اش، شده و او را هر روز بیش تر از قبل، از شوهر و کانون گرم خانواده اش دور می سازد به طوری که علی رغم وجود مریم، تصمیم می گیرد از همسرش جدا شده و به زندگی مشترکش خاتمه بخشد. همین موضوع مسبب بروز مشکلات و معضلات جدی در روح و قلب دختر قصه شده و او را افسرده و غمگین می سازد. تحت این شرایط مریم، جهت فرار از مشکلات و معضلات پیش روی خود، به فکر چاره جویی می افتد؛ در ابتدا قصد فرار از خانه را می کند اما به دلیل عواقب شوم و مخرب آن، از تصمیم خود منصرف شده و با به یادآوردن اطلاعیه ی دانشگاه مبنی بر برگزاری اردویی چند روزه، بدون دادن اطلاعی به والدینش از نیت و سفر مورد نظر، خود را برای اردوی دانشگاه آماده می سازد؛ با آغاز این سفر، ماجراهایی خواندنی رخ می دهد که تاثیر فراوانی را بر روی  زندگی مریم می گذارد.


برشی از متن کتاب


«ثریا دوباره سرش را بالا آورد. این بار جهت نگاهش به همه بود، با حالتی تدافعی. - کی می‌گه؟ این دو تا هیچ ربطی با هم ندارن. آرایش کردن هیچ ربطی با خود کم بینی و این مزخرفاتی که تو می ‌گی نداره. خود کم بینی یعنی این که زن‌ های ما امروز خودشون رو توی خونه ‌هاشون قایم کردن! - خب پس تو که می ‌دونی، بگو برای چی آرایش می‌ کنن؟ - معلومه! برای این که همه باید با سرو وضع مرتب رفت و آمد کنیم. همه می‌ خوایم قشنگ ‌تر باشیم. جایی که می ریم مسخره‌ مون نکنن، تحویل مون بگیرن. سمیه شانه اش را بالا انداخت: - نگفتم؟! این هم نمونه ‌اش! لپ‌ های سفید ثریا کمی قرمز شد. - یعنی چی. این هم نمونه ‌اش؟ درست حرفت رو بزن ببینم حرفت چیه! مگه خودت از تمیزی و زیبایی بدت می ‌آد؟ - نخیر! من فقط حرفم اینه که چرا باید دختر دانشجو و تحصیل کرده ی ما این قدر احساس ضعف کنه که بخواد با زیبا سازی ظاهرش اونو جبران کنه؟! ثریا ابروهایش را در هم کشید: - کی می ‌گه؟ همه زیبایی رو دوست دارند. مگه تو دوست نداری؟ سمیه سعی می‌ کرد خودش را کنترل کند: - چرا دوست دارم! من هم زیبایی رو دوست دارم؛ ولی نه فقط زیبایی رو! چیزهای دیگه رو هم دوست دارم. حتی بعضی هاشون رو خیلی بیش تر از زیبایی با اون تعریفی که تو منظورته، دوست دارم. ثریا دندان ‌هایش را روی هم فشار داد: - تو...!...تو! - صبر کن!‍ هنوز حرفم تمام نشده! تا یادم نرفته یه چیز دیگه رو هم بگم. سمیه به طرف بقیه بچه ها برگشت: - همه ‌تون، متوجه شدین که ثریا گفت به خاطر این که هر جا می ‌ریم تحویل مون بگیرن، مسخره مون نکنن. من می‌ خوام بگم که فقط این ثریا نیست که چنین طرز فکری داره، همه‌ مون همین طوریم! در اصل این یه فرهنگ غلط در جامعه بود که این فکر رو در زن ‌ها و دخترها به وجود آورد که خوبی و برتری فقط توی قشنگی و زینت آلات و لباس ‌های شیکه. - تو فکر می‌ کنی کی هستی که این طوری در مورد همه قضاوت می‌ کنی؟ مسلما صدای ثریا بلند بود. بیش از اندازه. ولی نه آن قدر که راننده فریاد بکشد و بگوید که «چه خبره؟» با صدای راننده همه ساکت شدند. من و عاطفه و فاطمه و سمیه که روی مان به سمت عقب اتوبوس بود به طرف راننده برگشتیم. توی آینه بالا سرش نگاه کرد و گفت: - معلوم هست اون وسط اتوبوس چه خبره؟ باباجون این جا اتوبوسه. میدون جنگ که نیس! د ماام خیر سر اموات مون می خوایم رانندگی کنیم. باس حواس مون جم باشه یا نه؟ ثریا خواست دحرفی بزند که فاطمه جلویش را گرفت. انگشتش را روی بینی اش گذاشت و لب پایینش را گزید. ثریا دندان هایش را روی هم فشار داد و با مشت کوبید به صندلی جلوییش. شاگرد رانند به سمت او خم شد و چیزی گفت. راننده همان طور که به جلویش نگاه می کرد فریاد کشید: ...

نویسندگان: امیرحسین بانکی - بهزاد دانشگر - محمدرضا رضایتمند انتشارات: سروش  

مشخصات

  • نوع جلد نرم
  • قطع رقعی
  • نوبت چاپ 29
  • تعداد صفحه 532

ثبت دیدگاه


دیدگاه کاربران

اولین کسی باشید که دیدگاهی برای "کتاب دختران آفتاب - امیرحسین بانکی" می نویسد

آخرین بازدید های شما

۷ روز ضمانت بازگشت وجه ۷ روز ضمانت بازگشت وجه
ضمانت اصالت کالا ضمانت اصالت کالا
۷ روز هفته ۲۴ ساعته ۷ روز هفته ۲۴ ساعته
امکان پرداخت در محل امکان پرداخت در محل
امکان تحویل در محل امکان تحویل در محل