کتاب نامه به کودکی که هرگز زاده نشد… – اوریانا فالاچی

نویسنده: اوریانا فالاچی

ترجمه: زویا گوهرین

انتشارات: نگاه

 

قیمت برای شما: 15,000 تومان

هم اکنون در انبار موجود نیست - اما میتوانید این محصول را پیش خرید کنید

نظر شما درباره ی این کتاب چیست ؟
1 ستاره2 ستاره3 ستاره4 ستاره5 ستاره
Loading...

توضیحات

کتاب نامه به کودکی که هرگز زاده نشد اثر اوریانا فالاچی و ترجمه‌ ی زویا گوهرین توسط نشر نگاه به چاپ رسیده است.

این رمان در قالب نامه ای از یک مادر جوان که جنینی در رحم دارد، نوشته شده است. زنی که ناخواسته باردار شده و با وجود مخالفت های بی اندازه ی همسرش تصمیم می گیرد بچه را به دنیا بیاورد. او در این مسیر سخت با مشکلات فراوانی از جمله مشکلات جسمی ، شغلی و خانوادگی روبرو می شود . داستان این کتاب از نگاه های غیر قابل تحمل اطرافیان و جامعه و در کل کلنجار رفتن های یک زن با خویش می باشد که میان انتخاب عشق و آزادی مردد است. این زن که به زودی مادر می شود، از دردها و رنج ها و شادی های خود، سوال های عمیق و مفاهیم ارزشمند، و از فشارهای اطرافیان و جامعه برای فرزندش می گوید و سعی در آگاه کردن او پیش از تولدش دارد. “نامه به کودکی که هرگز زاده نشد ” از تبعیض های جنسیتی و بی عدالتی هایی که برای یک زن وجود دارد و همچنین از عشق مادر شدن سخن می گوید. ترکیبی از انواع احساسات را میتوان در این رمان تجربه کرد؛ حس شادی، غم، ترس، ناامیدی، امیدواری، اضطراب و…

خواندن این کتاب نه تنها به تمام زنان جامعه بلکه به تمام زوج های جوان نیز توصیه می شود تا با روحیات و مسائلی که ذهن هر زن بارداری را به خود جلب می کند، آشنا شوند و روحیه ی قوی و تاثیرگذار یک مادر، ترس ها و تردیدها و دل نگرانی های آن ها را بشناسند.

کتاب نامه به کودکی که هرگز زاده نشد اثر اوریانا فالاچی و ترجمه‌ی زویا گوهرین توسط انتشارات نگاه به چاپ رسیده است.

 

تامین محتوا: تحریریه فروشگاه اینترنتی کتابانه

توضیحات تکمیلی

وزن140 g
ابعاد210 × 145 mm
موضوع

داستان خارجی

تعداد صفحه

150

قطع

رقعی

نوع جلد

جلد نرم

نوبت چاپ

5

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “کتاب نامه به کودکی که هرگز زاده نشد… – اوریانا فالاچی”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

برشی از متن کتاب

دیشب متوجه شدم که وجود دارى: قطره‌اى از زندگى که از نیستى گریخته است. دراز کشیده بودم، چشمانم در تاریکى باز بود و ناگهان مطمئن شدم که تو آنجایى. تو وجود دارى. گویى تیرى بر جسمم نشسته بود. قلبم از حرکت باز ایستاد و وقتى دوباره به تپش در آمد، حس کردم در چاه عمیقى از تردید و وحشت فرو افتاده‌ام. اکنون مغلوب ترسى شده‌ام که در افکار و جسم و جانم رسوخ کرده است. در آن گم شده‌ام. این ترس، ترس از دیگران نیست. دیگران برایم مهم نیستند. ترس از خدا نیست؛ ترس از درد نیست؛ زیرا هراسى از درد ندارم. ترس از توست، از سرنوشتى که تو را به من پیوند داد. هرگز مشتاق خوشامدگویى به تو نبودم؛ هرچند مى‌دانستم ممکن است روزى به وجود آیى. مدت‌هاست منتظر آمدنت هستم. با این وجود، همیشه این سؤال وحشتناک را از خود پرسیده‌ام: اگر دوست نداشته باشى به دنیا بیایى، چه؟ اگر روزى بر سرم فریاد بکشى و بگویى: «چه کسى از تو خواسته بود که مرا به این دنیا بیاورى؟ چرا مرا به دنیا آوردى؟ چرا؟» زندگى یعنى تلاش بى‌پایان، فرزند. زندگى جنگى است که هر روز از نو آغاز مى‌شود و لحظات شادش آن‌قدر اندک‌اند که ناچارى بهایى گزاف بابتش بپردازى. از کجا معلوم که به دنیا آوردنت بهتر باشد؟ از کجا بدانم که نمى‌خواهى به سکوت باز گردى؟ تو که قادر به حرف‌زدن نیستى؛ تو تنها از چند سلول تشکیل شده‌اى که تازه پا به عرصه وجود نهاده‌اند. شاید حتى نتوان گفت که داراى «زندگى» هستى، صرفآ احتمالى از زندگى. کاش با نشانه‌اى کوچک به من مى‌فهماندى که دوست دارى به این دنیا بیایى یا نه. مادرم مدعى است من نشانه‌اى به او نمایاندم و به همین دلیل مرا به دنیا آورد.

مى‌بینى، مادرم مرا نمى‌خواست. آغاز هستى من مصادف بود با لحظه بى‌توجهى دیگران. مادرم که امید داشت من به دنیا نیایم، هرشب دارویى در یک لیوان آب حل مى‌کرد و مى‌خورد. تا اینکه شبى در شکم او حرکت کردم و لگدى زدم تا به مادرم بفهمانم که نمى‌خواهم مرا از بین ببرد. او لیوان را تا لب‌هایش بالا آورده بود و مى‌خواست آب پر از دارو را بنوشد که من علامت دادم. بنابراین مادرم محتویات لیوان را بیرون ریخت. چند ماه بعد، من پیروزمندانه زیر نور آفتاب لم داده بودم.

نمى‌دانم که این اتفاق خوب بود یا بد: وقتى خوشحالم، فکر مى‌کنم خوب بوده است و وقتى ناراحتم، فکر مى‌کنم اتفاق بدى بوده است. اما در زمان ناراحتى و بدبختى هم افسوس به دنیا نیامدن را نمى‌خورم؛ زیرا هیچ‌چیز بدتر از نیستى نیست. بگذار دوباره بگویم: من از درد نمى‌ترسم. ما با درد به دنیا مى‌آییم. درد با ما رشد مى‌کند، به آن عادت مى‌کنیم، همانطور که به داشتن دست و پاهایمان عادت کرده‌ایم. راستش حتى از مردن هم نمى‌ترسم، مردن به این معنى است که دست‌کم زمانى به دنیا آمده و از نیستى گریخته‌اى. آنچه واقعآ مرا به وحشت مى‌اندازد، نیستى است، نه هستى. هرگز وجود نداشتن است، حتى به طور اتفاقى، به اشتباه یا در اثر بى‌مبالاتى دیگران. خیلى از زنان از خود مى‌پرسند چرا باید بچه‌اى به دنیا بیاورند تا سرما و گرسنگى بکشد، تحقیر شود یا دراثر جنگ یا بیمارى کشته شود. آن‌ها امید ندارند که فرزندشان سیر شود، گرم شود، به او احترام بگذارند یا تلاش کند به جنگ و بیمارى خاتمه دهد. شاید حق با آن‌ها باشد؛ اما آیا نیستى بر رنج بردن ارجحیت دارد؟ حتى زمانى که به‌واسطه ناکامى‌ها و رنج‌هایم گریه مى‌کنم، اطمینان دارم رنج‌کشیدن بهتر از نیستى است. زمانى که این فکر را به زندگى تعمیم مى‌دهم، به مسئله به دنیا آمدن یا به دنیا نیامدن، ذره‌ذره وجودم فریاد مى‌زند که به دنیا آمدن بهتر از به دنیا نیامدن است. اما آیا مى‌توانم چنین استدلالى را درباره تو هم به کار ببرم؟ آیا این به آن معنى نیست که تو را به‌خاطر خودم به دنیا مى‌آورم، نه کس دیگر؟ من هیچ علاقه‌اى ندارم تو را براى خودم به دنیا بیاورم؛ چون ابدآ نیازى به تو ندارم.

هیچ جوابى براى من نفرستاده‌اى. دریغ از یک علامت. چگونه مى‌توانستى این کار را بکنى؟…

کتابانه | ketabaneh

لذت خرید کتاب به صورت آنلاین

مردم ایران به دسترسی آسان به کالاهای مورد نیاز خود علاقه‌مند هستند؛ اما بسیاری باور دارند که خرید کتاب در برخی نقاط کشور، بسیار سخت و یا غیر ممکن است. از طرفی بسیاری از ناشران به دلیل پهناور بودن کشورمان و نیز هزینه‌های بالای بازاریابی و توزیع، به تمام بازار و موقعیت‌های فروش دسترسی ندارند؛ فضایی که چه ناشران بزرگ و مشهور و چه ناشران کوچک و کمتر شناخته‌شده، در آن گرفتار هستند. میروک با مدیریت مرتضی محرابی سعی کرده است به عنوان توزیع کننده کتاب و محصولات فرهنگی در فضای مجازی به کمتر کردن فاصله میان ناشرین و مصرف کنندگان کمک کند و مشتریان را به‌راحتی به طیف گسترده‌ای از محصولات، با استفاده از رایانه و یا تلفن همراه، در مکان و زمان دلخواه‌شان متصل کند.