کتاب کلیات دیوان وحشی بافقی

88,000 تومان

هم اکنون در انبار موجود نیست - اما میتوانید این محصول را پیش خرید کنید

(به انضمام شرح حال، معنی واژگان دشوار و ترکیبات تازه و برخی از اعلام و اشارات قرآنی)

شاعر: وحشی بافقی

انتشارات: زوار

کتاب کلیات دیوان وحشی بافقی توسط انتشارات زوار به چاپ رسیده است.

“کلیات وحشی بافقی” مجموعه ای خواندنی از اشعار زیبا و دل کش شاعر نام آور و بزرگ، وحشی بافقی است. مولانا کمال الدین محمد، متخلص به وحشی بافقی از شاعران قرن دهم هجری و زاده ی روستای بافق، یکی از توابع شهر یزد می باشد که جهت فراگیری علم و ادب از بافق به یزد و از آن جا به کاشان عزیمت نمود. پس از چند سال مجددا به شهر و زادگاه خویش، یعنی یزد بازگشته و تا آخر عمر در آن جا روزگار گذراند. وی استعداد و توانایی بسیار بالایی در سرودن اشعار داشت؛ به طوری که به سادگی و با به کارگیری از بیانی ساده و در عین حال صادقانه، به وصف احوالات و روزگار خویش پرداخته و در نتیجه، به واسطه ی شعرهای روان و گیرایش به راحتی با مخاطب ارتباط برقرار می کند. مجموعه آثار او در برگیرنده ی غزل ها، قصیده ها، ترجیع بندها، ترکیب بندها، رباعی ها و هم چنین مثنوی هایی دل انگیز می باشد که مولف با استفاده از گفتاری واضح و روشن، معنی کلیه ی واژه های سخت و دشوار آن را بیان نموده و موجب می گردد که خواننده کلیه ی مفاهیم مورد نظر شاعر را درک کرده و با تکیه بر فهم همه جانبه ی اشعار، از آن لذت ببرد.

اطلاعات بیشتر

وزن 970 g
ابعاد 240 × 170 mm
موضوع

شعر فارسی ( کهن )

تعداد صفحه

577

قطع

وزیری

نوع جلد

جلد سخت

نوبت چاپ

4

فهرست

مقدمه

غزلیات

قصاید

ترکیبات

ترجیعات

قطعات

رباعیات

مثنویات

خلد برین

ناظر و منظور

فرهاد و شیرین

فرهنگ واژه ها

فهرست اشعار

برشی از متن

1

آه تا کی ز سفر باز نیایی باز آ / اشتیاق تو مرا سوخت کجایی باز آ

شده نزدیک که هجران تو ما را بکشد / گر همان بر سر خونریزی مایی باز آ

کرده ای عهد که باز آیی و ما را بکشی / وقت آن است که لطف بنمایی باز آ

رفتی و باز نمی آیی و من بی تو به جان / جان من، این همه بی رحم چرایی باز آ

وحشی از جرم همین کز سر آن کو رفتی / گر چه مستوجب صد گونه جفایی باز آ

2

کشیده عشق در زنجیر، جان نا شکیبا را / نهاده کار صعبی پیش صبر بندفرسا را

توام سر رشته داری، گر پرم سوی تو معذورم / که در دست اختیاری نیست مرغ بند بر پا را

من از کافر نهادی های عشق این رشک می بینم / که با یعقوب هم خصمی بود جان زلیخا را

به گنجشکان میان دام خود، خواهم چنان باشی / که استغنا زنی گری بینی اندر دام عنقا را

اگر دانی چو مرغان در هوای دامگه داری / ز دام خود به صحرا افکنی اول دل ما را

نصیحت این همه در پرده با آن طور خود رایی / مگر وحشی نمی داند زبان رمز و ایما را

3

راندی ز نظر چشم بلا دیده ی ما را / این چشم کجا بود ز تو دیده ی ما را

سنگی نفتد این طرف از گوشه ی آن بام / این بخت نباشد سر شوریده ی ما را

مردیم به آن چشمه ی حیوان که رساند / شرح عطش سینه ی تفسیده ی ما را

فریاد ز بد بازی دوری که برافشاند / این عرصه ی شطرنج فروچیده ی ما را

هجران کسی کرد به یک سیلی غم کور / چشم دل از تیغ نترسیده ی ما را

ما شعله ی شوق تو به صد حیله نشاندیم / دامن مزن این آتش پوشیده ی ما را

ناگاه به باغ تو خزانی بفرستند / خرسند کن از خود دل رنجیده ی ما را

با اشک فو ریخت ستم هایس تو وحشی / پاشید نمک، جان خراشیده ی ما را

4

چند به دل فرو خورم این تف سینه تاب را / در ته دوزخ افکنم جان پر اضطراب را

تافته عشق دوزخی ز اهل نصیحت اندرو / بر من و دل گماشته سد ملک عذاب را

شوق به تازیانه گر دست بدین نمط زند / زود سبک عنان کند صبر گران رکاب را

آن که خدنگ نیمکش می خورم از تغافلش / کاش تمام کش کند نیمکش عتاب را

خیل خیال کیست این کز در چشم خانه ها / می کشد این چنین برون خلوتیان خواب را

می جهد آهم از درون پاس جمال دارهان / صرصر ما نگون کند مشعل آفتاب را

وحشی و اشک حسرت و تف هوای بادیه / آب ز چشم تر بود ره سپر سراب را

5

تازه شد آوازه ی خوبی گلستان ترا / نغمه ی سنج نو، مبارک باد بستان ترا

خوان زیبایی به نعمت های ناز آراست حسن / نعمت این خوان گوارا باد مهمان ترا

مدعی خوش کرد محکم در میان دامان سعی…

Be the first to review “کتاب کلیات دیوان وحشی بافقی”

نظرات

هیچ دیدگاهی نوشته نشده است.

فهرست فروشگاه

کتاب کلیات دیوان وحشی بافقی

88,000 تومان

افزودن به سبد