کتاب ۱۴ قصه، ۱۴ معصوم ۹ (امام موسی کاظم)

10,000 تومان

موجود در انبار

برای دبستانی ها (از سری کتابهای بنفشه)

نویسنده: حسین فتاحی

تصویرگر: محمدرضا دادگر

اتنتشارات: قدیانی

 

10,000 تومان

توضیحات

کتاب امام موسی کاظم از مجموعه ی ۱۴ قصه ۴ معصوم

کتاب امام موسی کاظم (ع) با نثری شیوا و جذاب به زندگی امام هفتم ما شیعیان پرداخته است، نویسنده در این مجموعه کوشیده تا با بیانی داستان گونه کودکان و نوجوانان را با زندگی ائمه اطهار آشنا کند. وی همچنین ضمن رعایت سندیت وقایع تاریخی هر داستان و ذکر نام دقیق شخصیت ها، مکان ها و تاریخ ها سعی کرده تا جنبه داستانی آثار مورد نظر را هم نادیده نگیرد. کتاب با داستان تولد امام موسی کاظم(ع) و نحوه ی رشد و تربیت ایشان در دامان پدر بزرگوارشان، امام جعفر صادق (ع) شروع می شود و در ادامه چند داستان کوتاه در مورد زندگی ایشان آمده که مخاطب با خواندن هریک از آن ها به یکی از خصیصه های رفتاری امام از جمله: علم و دانش فراوان، راز داری، خوشرویی، گذشت، صبر و بردباری … پی می برد.

در بخش پایانی کتاب، نحوه ی زندانی شدن امام توسط هارون الرشید خلیفه ی ستمگر و ظالم بیان شده او که می دید روز به روز بر تعداد طرفداران آن حضرت افزوده می شود، با خود اندیشید که اگر امام را به زندان بیندازد ارتباط او با مردم قطع خواهد شد. غافل از این که امام در زندان نیز دست از عبادت و ترویج دین مبین اسلام برنخواهد داشت. هارون که دیگر توانایی مقابله با امام موسی کاظم را نداشت به فکر چاره ای بود تا ایشان را از میان بردارد و این داستان تا شهادت ایشان ادامه دارد.

کتاب امام موسی کاظم جلد نهم از مجموعه ی ۱۴ قصه ۴ معصوم نوشته ی حسین فتاحی از سوی انتشارات قدیانی به چاپ رسیده است.

ویژگی‌ها

اطلاعات بیشتر

وزن 50 g
ابعاد 220 × 170 mm
موضوع

داستان پیامبران و امامان

تعداد صفحه

24

قطع

رقعی

نوع جلد

جلد نرم

نوبت چاپ

8

برشی از متن کتاب

برشی از متن کتاب

در زمان امام موسی کاظم در شهر مدینه مردی زندگی می کرد که خیلی بدزبان و عصبی بود. این مرد از نوادگان و فرزندان خلیفه ی دوم بود. او دشمنی عجیبی با امام موسی کاظم داشت، طوری که هر وقت در هر جایی امام را می دید، شروع می کرد به فحش و ناسزا گفتن. مردم با دیدن این صحنه ناراحت می شدند. دوستان امام هم جلو می دویدند تا نگذارند آن مرد حرف های زشت بزند. اما خود امام با خوشرویی از کنار آن مرد می گذشت و به مردم هم می گفت: «کاری به کارش نداشته باشید.»

روزی از روزها، باز هم آن مرد با امام روبه رو شد. این بار شدیدتر از دفعه های قبل فحش داد و بدزبانی کرد، طوری که کاسه ی صبر مردم لبریز شد. چند نفری جلو دویدند، مرد را گرفتند تا او را بزنند و ادب کنند. امام موسی کاظم جلو رفت. آن ها را آرام کرد و گفت: «اجازه بدهید، خودم او را ادب می کنم.» مردم فکر کردند که این بار امام تصمیم گرفته تا مردم بد زبان را تبیه کند. این بود که کنار رفتند. مرد بد زبان راهش را ادامه داد و رفت. امام از مردم پرسید: «خانه و زندگی این مرد کجاست؟»

گفتند: «او مزرعه ای دارد که بیرون شهر است. خانه اش هم همان جاست.» امام به خانه ی خودشس رفت، اسبش را بیرون آورد. آن را زین کرد و سوار شدو چند نفر همراه او راه افتادند و با هم به مزرعه ی آن مزرد رفتند. وقتی به مزرعه رسیدند، مرد به تنهایی مشغول کار بود. با دیدن مردان سواره که به طرف او می آمدند، ترسید. خیال کرد آن ها دوستان موسی کاظم هستند و آمده اند تا او را کتک بزنند و تنبیه کنند. نگاهی به دور و یرش انداخت. هیچ کی در آن اطراف نبود تا به دادش برسد. سواره ها به طرف مرد رفتند. مرد کشاورز امام را شناخت و فهمید که بله، او همان کسی است که بارها و بارها به او فحش داده و ناسزا گفته است. خواست فریاد بزند و کمک بگیرد اما کسی نبود…

 

 

نظرات (0)

Be the first to review “کتاب ۱۴ قصه، ۱۴ معصوم ۹ (امام موسی کاظم)”

Reviews

There are no reviews yet.

منوی سایت