کتاب کیمیا خاتون، دختر رومی – موریل مائوفروی/ قاسمی/ ثالث

مقدمه: سعیده قدس – غلامرضا خاکی

نویسنده: موریل مائوفروی

مترجم: مهران قاسمی

انتشارات: ثالث

قیمت برای شما: 38,500 تومان

هم اکنون در انبار موجود نیست - اما میتوانید این محصول را پیش خرید کنید

نظر شما درباره ی این کتاب چیست ؟
1 ستاره2 ستاره3 ستاره4 ستاره5 ستاره
Loading...

توضیحات

کتاب کیمیا خاتون، دختر رومی نوشته ی موریل مائوفروی با ترجمه ی مهران قاسمی توسط انتشارات ثالث به چاپ رسیده است.

“کیمیا خاتون”، کتابی خواندنی می باشد که داستان زندگی “کیمیا”، دختر خوانده ی “مولانا” و همسر زیبا و جوان “شمس تبریزی” را از زبان “موریل مائوفروی”، نویسنده ی اهل کشور فرانسه، برای مخاطب روایت می کند. داستانی برگرفته از ماجرایی تاریخی و واقعی که نویسنده با به کارگیری از ذوق و هنر ادبی خویش، وقایع آن را در قالب یک رمان پرکشش، به نگارش درآورده است.

داستان از دوره ی کودکی و هفت سالگی کیمیا آغاز می گردد. وی در کنار والدین جوان خود، “فرخ” و “اودوکیا” و هم چنین برادر و خواهر بزرگ ترش روزگار خوش و آرامی را پشت سر می گذارد. کیمیای قصه، کودکی با رفتارها و واکنش هایی عجیب و بسیار متفاوت از سایر هم سن و سالان خود است. به طوری که گاهی در خلسه فرو رفته، مات و مبهوت به نقطه ای در دوردست خیره می ماند و متوجه هیچ صدا و اتفاقی در اطرافش نمی شود. اغلب مواقع، مادر کیمیا با مشاهده ی این رفتارهای عجیب دخترش، به یاد خاطره ای در یک روز زمستانی مربوط به هشت سال پیش، و زمانی که کیمیای چند ماهه را در شکم داشت، می افتد. روزی که مردی غریبه و مسافر سرزمین دمشق، به نام “مهسود”، از سرمای زمستانی به خانه ی آن ها پناه آورده، در رابطه با نوزاد موجود در شکم این زن سخن می گوید. وی ضمن این که جنسیت کیمیا و نامش را پیش بینی کرده، اذعان می کند که آینده ای بزرگ نیز در انتظار این نوزاد دختر می باشد. همین موضوع، بیش از پیش، موجبات نگرانی فرخ و اودوکیا را فراهم ساخته، از سرنوشتی غیرمنتظره و مشقت بار برای کیمیای زیبا، خبر می دهد.

کتاب کیمیا خاتون، دختر رومی نوشته ی موریل مائوفروی با ترجمه ی مهران قاسمی توسط نشر ثالث به چاپ رسیده است.

 

تامین محتوا: تحریریه فروشگاه اینترنتی کتابانه

توضیحات تکمیلی

وزن310 g
ابعاد215 × 145 mm
تعداد صفحات

304

سال انتشار

1398

قطع

رقعی

نوبت چاپ

7

نوع جلد

نرم

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “کتاب کیمیا خاتون، دختر رومی – موریل مائوفروی/ قاسمی/ ثالث”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

برشی از متن کتاب

سبدش مملو از انگور بود. سبد را پایین گذاشت و عرق را از پیشانی اش پاک کرد. تاکستان کوچک در نور قرمز و طلایی خورشید در حال غروب، غوطه ور بود. در نور خورشید می درخشید. «خدیجه! نوران! نگاه کنین. توی چرخ آسیاب رنگین کمونه.» دوستانش سرشان را بلند کرده و به جهتی که او نشان می داد، خیره شدند.

نوران گفت: من که نمی تونم ببینم … اما صبر کن! دیدم.

در میان چرخ آسیاب، رنگین کمانی زیبا شکل گرفته بود.

خوشه ای انگور چشمان کیمیا را گرفت. با خود گفت: این آخریشه! باید راه بیفتم. انگور را با کارد کوچکی که عمه خدیجه به او قرض داده بود، برید. زیر لب آواز می خواند. آوازی از دوران کودکی که شاید مدت ها در اعماق ذهنش دفن شده بود.

عمه خدیجه به کیمیا نگاهی انداخت و با لحنی مطمئن گفت: کیمیا حالا خیلی حالت بهتر از وقتی شدی که تازه رسیده بودی.

عمه خدیجه زنی قد بلند و شاداب بود. «حالا رنگ و رویت برگشته و صدات هم که باز شده!» بر جای ایستاده بود و با لبخندی به کیمیا خیره شده بود. «پرنده ها وقتی تو تاریکی زندونی بشن، نمی تونن بخونن.»

کیمیا چهره اش سرخ شد. آیا واقعا مردم زندگی او و شمس را این گونه می دیدند؟ پرنده ای که در قفس گرفتار شده؟

– اما پرنده هایی مختلفی وجود دارند و آوازهای متفاوتی هم!

صدایی عمیق و مصمم به گوش رسید. هر چهار زن حیرت زده به سمت ورودی باغ برگشتند. صدا از آن جا بود. تصویر شمس با آن قامت بلند که ورودی باغ را کاملا گرفته بود، همه را به حیرت انداخت. شمس بی اعتنا به همراهان کیمیا گفت «من همه جا رو دنبالت گشتم.»

کیمیا به سرعت روسری اش را که به روی شانه هایش لغزیده بود، مرتب کرد. در صدای شمس سرزنش را حس می کرد. کاردی که چند لحظه پیش در دست داشت، اکنون مقابل پایش افتاده بود.

شمس رویش را برگردانده و به راه افتاده بود. احساس نارضایتی و هراس کیمیا را فرا گرفته بود. شتابان به دنبال او به راه افتاد. حتی سبدش را هم فراموش کرد. در حالی که برمی گشت تا سبدش را بردارد، نگاهش با نگاه نوران تلاقی کرد. نوران خشمگین و سرخورده به نظر می رسید. با خود فکر کرد که در همان جا زندگی ساده، خوشایند و آشنایی که به آن عادت داشته و از آن لذت می برد، قرار دارد. و این جا که او ایستاده است، پشت سر مردی که خود به عنوان همسر انتخاب کرده است و مردی که علی رغم تصور همگان به نیازهای واقعی قلب او پاسخ می دهد، هم سعادت و هم خوش بختی عظیمی قرار دارد. احساس می کرد که به هر دو سو کشیده شده و چند پاره می شود. حیرت زده بود. کدام راه را باید انتخاب می کرد؟

در کالسکه نشسته بود و قامت شمس را در مقابل خود می دید. از پشت سر او چیز چندانی از آسمانی که اکنون تنها اندکی از نور خورشید در آن باقی مانده بود، مشخص نمی شد. هوا به تدریج تاریک می شد. شمس کنار کالسکه ران نشسته بود و کیمیا در صندلی عقب تنها مانده بود. شب او را دربرگرفته بود، آرزو می کرد که مسیر بازگشت به قونیه هرگز پایان نیابد…

کتابانه | ketabaneh

لذت خرید کتاب به صورت آنلاین

مردم ایران به دسترسی آسان به کالاهای مورد نیاز خود علاقه‌مند هستند؛ اما بسیاری باور دارند که خرید کتاب در برخی نقاط کشور، بسیار سخت و یا غیر ممکن است. از طرفی بسیاری از ناشران به دلیل پهناور بودن کشورمان و نیز هزینه‌های بالای بازاریابی و توزیع، به تمام بازار و موقعیت‌های فروش دسترسی ندارند؛ فضایی که چه ناشران بزرگ و مشهور و چه ناشران کوچک و کمتر شناخته‌شده، در آن گرفتار هستند. میروک با مدیریت مرتضی محرابی سعی کرده است به عنوان توزیع کننده کتاب و محصولات فرهنگی در فضای مجازی به کمتر کردن فاصله میان ناشرین و مصرف کنندگان کمک کند و مشتریان را به‌راحتی به طیف گسترده‌ای از محصولات، با استفاده از رایانه و یا تلفن همراه، در مکان و زمان دلخواه‌شان متصل کند.