کتاب هویج بستنی – فرهاد حسن زاده/ نشر افق

(مجموعه داستان نوجوان)

نویسنده: فرهاد حسن زاده

انتشارات: افق

قیمت برای شما: 14,000 تومان

هم اکنون در انبار موجود نیست - اما میتوانید این محصول را پیش خرید کنید

نظر شما درباره ی این کتاب چیست ؟
1 ستاره2 ستاره3 ستاره4 ستاره5 ستاره
Loading...

توضیحات

کتاب هویج بستنی از مجموعه داستان نوجوان نوشته ی فرهاد حسن زاده توسط انتشارات افق به چاپ رسیده است.

اثر فوق حاوی ده داستان کوتاه طنز است که با قلمی شیوا و جذاب برای نوجوانان به رشته‌ی تحریر در آمده است. محتوای داستان ها از خاطرات بامزه و خنده دار شخصیت های آن شکل گرفته و با عناوینی چون تعطیلات نوروزی در فرانسه و حومه، فقرا و رفقا و چندتا چیز کوچولو، برق حقیقت و… ارائه شده اند. داستان هویج بستنی که نام مجموعه هم از آن گرفته شده، ماجرای پدر و پسری است که برای راه اندازی کولر خانه، به پشت بام رفته اند. آنها در حین انجام کار، گفت و گویی طنزآلود و جالبی دارند. پدر می خواهد به پسرش درس زندگی و مرد بودن بدهد و اصرار دارد که کارهای فنی خانه به عهده‌ی مردهاست. او معتقد است هر مردی باید بتواند به تنهایی گلیم خودش را از آب بیرون بکشد. پسر کنار پدر می نشیند و تمام مراحل راه اندازی کولر را همراه با او انجام می دهد و از توصیه های پدرش بهره مند می شود! در همسایگی آنها، مادر و دختری زندگی می کنند که تنها مرد زندگی شان پسر و برادری تنبل و تن پرور است؛ وقتی پسر برای آوردن ابزار به خانه می رود، در راه پله گفت و گوی مادر و دختر درباره‌ی اینکه در اسرع وقت باید به یک سرویس کار کولر زنگ بزنند را می شنود و از آنجا که علاقه ای بین او و دختر وجود دارد، تصمیم می گیرد کولر آنها را هم با کمک پدرش سرویس کند غافل از اینکه …

کتاب هویج بستنی از مجموعه داستان نوجوان نوشته ی فرهاد حسن زاده توسط نشر افق به چاپ رسیده است.

 

تامین محتوا: تحریریه فروشگاه اینترنتی کتابانه

توضیحات تکمیلی

وزن120 g
ابعاد190 × 140 mm
موضوع

رمان کودک و نوجوان

تعداد صفحه

128

قطع

رقعی

نوع جلد

نرم

نوبت چاپ

5

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “کتاب هویج بستنی – فرهاد حسن زاده/ نشر افق”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

فهرست

فیلم ترسناک

تعطیلات نوروزی در فرانسه و حومه

فقرا و رفقا و چندتا چیز کوچولو

برق حقیقت

بابا لنگ دراز عزیزم

اشرف مخلوقات در قبرستان دیجیتالی

حافظ آنلاین

مشترک مورد نظر غش کرده است!

دوست کیلویی چنده؟

برشی از متن کتاب

بابا لنگ دراز عزیزم، سلام!

یک وقت فکر نکنی که من جودی ابوت هستم. نخیر من پگی هستم. البته اسمم پگاه است، ولی دوستانم پگی صدایم می کنند. می خواستم کمی درد دل کنم، مخم سبک بشود. من کتاب شما را همین چند روز پیش خواندم. البته آن اوایل که سوادم کم بود، یک بار کتاب شما را دیدم و فکر کردم اسم کتاب بابالُنگ دراز است. لابد می گویی لُنگ دیگر چیست؟ در فرهنگ ما ایرانی ها لُنگ قبلاًها کار حوله را می کرد، ولی حالا بیشتربرای تمیزکردن شیشه ی ماشین به کار می رود. حالا کاری به این کارها نداریم.

من دست گلی به آب داده ام که دوست دارم مثل جودی ابوت برایت بنویسم. یک وقت فکر نکنی کسی را ضایع کرده ام، یا سر امتحان های سخت از تکنیک تقلب استفاده کرده ام. نه، این کارها برای مت افت دارد و به قول مدیرمان در شان من نیست. می دانی؟ من از بچه مثبت های روزگارم. از همان هایی که اهل شعر و شربت و شلغم هستند‌‌. گیرنده باباجان. نگو این ها چع ربطی به هم دارند. اصلاً می دانی چیه؟ اگر اهل کتاب و شعر و ادبیات نبودم که گرفتار شما نمی شدم، باباجان.

بله، داشتم می فرمودم که دسته گل به آب داده ام. وقتی سعیده، خواهر زاده ی حمیده توی مدرسه، سر زنگ ورزش گفت خودش و حمیده به جسن تولدی آن چنانی دعوت شده اند که نگو و نپرس، قند توی دلم آب شد و گفتم: “منم می آم.” یعنی گفتم: “می شه منم بیام؟”

سعیده، خواهر زاده ی حمیده با ابروهای بالا جهیده گفت: “تو؟”

سینه ام را جلو دادم و گفتم: “من. آره من. مگه من چمه؟”

سعیده، خواهر زاده ی حمیده با ابروهای بالا جهیده ادامه داد: “تو می دونی تولد کیه که خودت رو الکی دعوت می کنی؟”

با حرص گفتم:”نکنه دختر ملکه ی انگلیسه؟ یا شاید رئیس جمهور آمریکا؟”

گفت: “نه جونم. از اونم بالاتر. باباش تو بازاره. چی بهش می گن، تاجره. می گن نصف تایر و تیوپ های خاورمیانه رو باباش واردات و صادرات می کنه. پس بی خیال شو که عمراً تیپ و تریپت به این ها بخوره.”

باز هم با حرص گفتم: “نه اینکه حالا تیپ و تریپ شما به این ها می خوره؟”پ

سعیده، خواهرزاده ی حمیده با چشم های بیرون پریده نگاهی کرد به من و حمیده و گفت: “پس چی. تابلوئه که ما وضع مون از شما بهتره. مگه نه حمیده؟”

حمیده که تا آن موقع ساکت مانده بود و لواشکش را لیس می زد، گفت: “بی خیال بابا! بیخودی دعوا نکنین. حالا بزارین ببینیم چی می شه.” و به من چشمک زد، یعنی می برمت و من خوشحال شدم. نه به خاطر آن جشن تولدی که صاحبش را نمی شناختم. بیشتر به خاطر ضایع شدن سعیده، خواهر زاده ی حمیده که ادعایش می شد واسه ی خودش آدمی است و باباش آدم حسابی است، در حالی که نبود. همه اش باد بود. یعنی خودم همراه بابام چند بار رفته بودیم مغازه ی باباش و شاگردهای باباش چرخ های ماشین مان را باد کرده بودند….

 

کتابانه | ketabaneh

لذت خرید کتاب به صورت آنلاین

مردم ایران به دسترسی آسان به کالاهای مورد نیاز خود علاقه‌مند هستند؛ اما بسیاری باور دارند که خرید کتاب در برخی نقاط کشور، بسیار سخت و یا غیر ممکن است. از طرفی بسیاری از ناشران به دلیل پهناور بودن کشورمان و نیز هزینه‌های بالای بازاریابی و توزیع، به تمام بازار و موقعیت‌های فروش دسترسی ندارند؛ فضایی که چه ناشران بزرگ و مشهور و چه ناشران کوچک و کمتر شناخته‌شده، در آن گرفتار هستند. میروک با مدیریت مرتضی محرابی سعی کرده است به عنوان توزیع کننده کتاب و محصولات فرهنگی در فضای مجازی به کمتر کردن فاصله میان ناشرین و مصرف کنندگان کمک کند و مشتریان را به‌راحتی به طیف گسترده‌ای از محصولات، با استفاده از رایانه و یا تلفن همراه، در مکان و زمان دلخواه‌شان متصل کند.