کتاب همنوایی شبانه ارکستر چوبها

65,000 تومان

موجود در انبار

  • نویسنده: رضا قاسمی
  • انتشارات: نیلوفر
شناسه محصول: 6670 دسته: , , برچسب‌ها:

65,000 تومان

توضیحات

کتاب همنوایی شبانۀ ارکستر چوبها به قلم رضا قاسمی در انتشارات نیلوفر به چاپ رسیده است.

رضا قاسمی همنوایی شبانه ی ارکستر چوب ها را اولین بار در ۱۹۹۶ در آمریکا منتشر کرد و پس از مدتی این اثر در سال ۱۳۸۰ در ایران منتشر شد و جایزه ی هوشنگ گلشیری و جوایز بسیار دیگری را از آن خود کرد. ماجرای داستان به زندگی یک ایرانی (یدالله) می پردازد که در اتاق زیر شیروانیِ خانه ای در فرانسه زندگی می کند. چند ایرانی دیگر نیز در این ساختمان هستند. با آمدن پروفت (پیامبر) که ادعا می کند فرستاده ی خدا است، زندگی روزمره ی او دچار اغتشاش می شود. «همنوایی شبانه ی ارکستر چوب ها» ما را به یاد آثار صادق هدایت می اندازد، این اثر مانند کابوسی است که نویسنده دیده و ما را با خود شریک کرده است. این اثر را می توان جزو ادبیات مهاجر دانست، که زندگی یک روشنفکر تبعیدی (البته خودخواسته) در غربت را به خوبی به تصویر می کشد. «همنوایی شبانه ی ارکستر چوب ها ما را با خود همراه می کند تا در افسردگی ناشی از انفعال گرفتار شویم. انسان هایی که بیش تر می دانند معمولا بیش تر گرفتارند. شخصیت اول داستان بخاطر اتفاقاتی که احتمالا در ایران برایش افتاده است دچار نوعی پارانویا و هذیان شده است. این کتاب به شدت سیاسی و انتقادی است، وقتی کتاب را می خوانیم، ناخودآگاه به جلو آینه می رویم، و در آینه یا پیرمرد خزنزرپنزری در انتظار ما است یا تصویری از هیچ. آن آینه ی لعنتی. که مهم ترین نماد کتاب است.

ویژگی‌ها

اطلاعات بیشتر

ابعاد 220 × 150 mm
نوبت چاپ

16

نوع جلد

جلد نرم

تعداد صفحات

207

قطع

رقعی

برشی از متن کتاب

برشی از متن کتاب

فصل اول

نه گابیک، اینجا نه!

مثل اسبی بودم که پیشاپیش وقوع فاجعه را حس کرده باشد. دیده ای چه طور حدقه هاش از هم می درند و خوفی را که در کاسه ی سرش پیچیده باد می کند توی منخرین لرزانش؟ دیده چه طور شیهه می کشد و سم می کوبد به زمین؟

نه، من هم ندیده ام. ولی، اگر اسبی بودم هراس خود را این طور برملا می کردم. (کسی چه می داند؟ کنیز بسیار است کدو هم بسیار! شاید روزی مادری از مادران من چهارپایه ای گذاشته باشد زیر شکم چارپایی تا در آن کنج خلوت و نمناک طویله ای کاهگلی و در آن تاریک و روشنای آغشته به بوی علف و سرگین نطفه ی مرا بگیرد و در لفافی از حسرت و تمنا بپیچاند.)

اما نه شیهه کشیدم نه سم کوبیدم. خیلی سریع پله ها را چندتا یکی پایین رفتم و زنگ طبقه ی چهارم را به صدا درآوردم.

می دانستم حالا ماتیلد، زن پیر صاحبخانه، می آید و ابتدا از سوراخ در، وراندازم می کند، بعد که در را باز کرد، آن چشم های شگفت زده اش را، که گویی از هیبت حادثه ای مخوف از حدقه ها بیرون جسته، به چشم هایم می دوزد و با لبخندی مهربان منتظر می ماند تا بگویم برای چه آمده ام؛ و وقتی برای دوازدهم بار در طی یک سال اقامتم بگویم (البته این بار به دروغ) آمده ام اجاره ی اتاقم را بپردازم، برای دوازدهمین بار خواهد پرسید کجا می نشینم و من برای دوازدهمین بار به طبقه ی آخر اشاره کنم؛ و او پس از گشتی کوتاه در دالان خالی و متروک خاطراه هایش، از سر بی اعتمادی به حافظه اش یا از سر اعتماد به سگ گنده ی سیاهش «گابیک» آرام نمی چرخی بدهد به بدنش تا کوچه باز کند و من به راهروی نیم تاریک آپارتمان وارد بشوم و باز به غرورم بر بخورد که چرا مرا به خاطر نمی آورد.

فهرست

فهرست

فصل اول: نه گابیک، اینجا نه!

فصل دوم: یک سطح نقره ایی محو

فصل سوم: حضوری از جنس حضور حرف

فصل چهارم: در اندوه دریای گمشده

فصل پنجم: جوراب های دستباف کار ایران

نظرات (0)

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “کتاب همنوایی شبانه ارکستر چوبها”

دیدگاه‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

منوی سایت