کتاب مثل ها و قصه هایشان (قصه های تابستان) – مصطفی رحماندوست

(هر شب یک قصه)

نویسنده: مصطفی رحماندوست 

تصویرگر: رودابه خائف

انتشارات: محراب قلم

قیمت برای شما: 43,000 تومان

هم اکنون در انبار موجود نیست - اما میتوانید این محصول را پیش خرید کنید

نظر شما درباره ی این کتاب چیست ؟
1 ستاره2 ستاره3 ستاره4 ستاره5 ستاره
Loading...

توضیحات

کتاب قصه های تابستان از مجموعه ی مثل ها و قصه هایشان نوشته ی مصطفی رحماندوست توسط انتشارات محراب قلم به چاپ رسیده است.

مثل در ادبیات ما جایگاه ویژه ای دارد. هر مثلی به خودی خود تاریخ نهفته ای است که مردم امروز را به ریشه های فرهنگی گذشته پیوند می زند. مثل ها بسیار ارزشمندند، زیرا عمری به درازی عمر انسان دارند. کتاب فوق در برگیرنده ی ۹۳ مثل است و چگونگی به وجود آمدن هر یک از آن ها به صورت داستانی کوتاه و بسیار شیرین بیان شده؛ در واقع برای هر شب از ماه های تابستان یک مثل بازگو شده است. به عنوان مثال در داستان ضرب المثل “هم خدا را می خواهد، هم خرما را” می خوانیم که؛ مردم عربستان در زمان پیش از اسلام، بت پرست بودند و هر کس برای خودش بتی از چوب یا سنگ می ساخت. در این بین خانواده ای تصمیم گرفتند که بتی از خرما بسازند بنابراین پدر خانواده مقدار زیادی خرما را شبیه آدمکی روی هم قرار داد تا آن را بپرستند. دست بر قضا مدتی بعد خشکسالی و قحطی سرزمین عربستان را فراگرفت. در نتیجه ی خشکسالی خرما که تا پیش از آن به وفور یافت می شد خیلی گران و کمیاب شد. هر کس که مقداری خرما ذخیره کرده بود با صرفه جویی مصرف می کرد تا دیرتر تمام شود. فرزند مردی که از خرما بت ساخته بود هر روز مخفیانه سراغ بت رفته و چند تایی خرما می خورد. بعد از مدتی مرد متوجه شد که قسمت هایی از پیکر بتش کم شده از این رو در جایی مخفی شد تا دزد خرماها را بیابد. او در کمال تعجب فهمید که فرزند خودش از سر گرسنگی این کار را می کند. پسر که در حین ارتکاب جرم توسط پدرش دستگیر شده بود یک خرما هم در دهان مرد گذاشت و وقتی دید پدرش با اشتها خرما را می خورد به او گفت که تو هم خدا را می خواهی و هم خرما را!

مجموعه ی هر شب یک قصه دربرگیرنده ی چهار جلد کتاب می باشد و هر کتاب مختص یکی از فصل های سال است. داستان های کوتاه روایت شده در این مجموعه نه تنها سرگرم کننده اند بلکه همگی پندآموز نیز هستند. هر چند که داستان ها برای کودکان و نوجوانان روایت شده اما به قدری جالب و شنیدنی اند که خواندن آن ها برای همه ی گروه های سنی جذاب و دلنشین است.

کتاب قصه های تابستان از مجموعه ی مثل ها و قصه هایشان نوشته ی مصطفی رحماندوست توسط نشر محراب قلم به چاپ رسیده است.

 

تامین محتوا: تحریریه فروشگاه اینترنتی کتابانه

توضیحات تکمیلی

وزن690 g
ابعاد240 × 180 mm
موضوع

مثل ها و قصه ها

تعداد صفحه

138

قطع

وزیری

نوع جلد

سخت

نوبت چاپ

7

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “کتاب مثل ها و قصه هایشان (قصه های تابستان) – مصطفی رحماندوست”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

فهرست

قصه های تیر

۱ تیر: آش نخورده و دهن سوخته

۲ تیر: از ماست که برماست

۳ تیر: اگر من نبرم دیگری خواهد برد

۴ تیر: او ادعای خدایی می کند، تو به پیغمبری هم قبولش نداری؟

۵ تیر: قبا سفید قبا سفید است

۶ تیر: اگر می دناستی درویش چقدر بی نانی و بی پازی کشیده، نمی پرسیدی

۷ تیر: الهی آقا آب بخواهد

۸ تیر: تا ابله در جهان است مفلس درنمی ماند

۹ تیر: با هم بله با ما هم بله

۱۰ تیر: به اصلش برگشته

۱۱ تیر: خودش را بیار اما اسمش را نیار

۱۲ تیر: هر که نیکی میک ند، به خودش نیکی کرده

۱۳ تیر: نه خانی آمده نه خانی رفته

۱۴ تیر: مرغ یک پا دارد

۱۵ تیر: با بزرگان پیوند کرده

۱۶ تیر: اول چاه را بکن، بعد منارش را بدزد

۱۷ تیر: اگر قاطر کسی را رم ندهی، کسی با تو کاری ندارد

۱۸ تیر: هم خدا را می خواهد، هم خرما را

۱۹ تیر: استخوان لای زخم گذاشتن

۲۰ تیر: پنبه دزد دست به ریش می کشد

۲۱ تیر: باغ شاه که رفتی، نیاید زیاد بیایی، کم چرا؟

۲۲ تیر: تو بدم بمیر و بدم

۲۳ تیر: بلایی به سرت بیاید که به سر نمرود نیامد

۲۴ تیر: بنازم این سر را که تا به حال نشکسته

۲۵ تیر: به نرخ دوغت پنبه می زنم

۲۶ تیر: بیگانه اگر وفا کند خویش من است

۲۷ تیر: تاپش پنج و نانش چهار، من حیرانم از این کار

۲۸ تیر: خرس را واداشته به آهنگری

۲۹ تیر: دزد باش و مرد باش

۳۰ تیر: یک صبر کن و هزار افسوس نخور

۳۱ تیر: دیگران کاشتند ما خوردیم، ما بکاریم و دیگران بخورند

قصه های مرداد

۱ مرداد: ما که رفتیم اما این نشد رسم زندگی

۲ مرداد: من گفتتم اما کی بود که قبول کنه

۳ مرداد: مال خودمان بهتر است

۴ مرداد: یک اهن هم لازم است

۵ مرداد: حالا که می خواهم به تو بدهم، گیرت نمی آورم وای به روزی که بخواهم از تو پس بگیرم

۶ مرداد: پولم را بر دندان شاء الله، لعنت بر پدرشان ان شاء الله

۷ مرداد: تا بخواهی بگویی خر نیستم، صد خروار بار به پشتت گذاشته اند

۸ مرداد: از تو خودمان را می کشیم، از بیرون مردم را

۹ مرداد: آخرش نفهمیدم رفیق منی یا رفیق گرگ

۱۰ مرداد: چو آید به مویی توانی کشی، چو برگشت زنجیرها بگسلد

۱۱ مرداد: دوباره بسم الله

۱۲ مرداد: هر وقت کسی شدی، بگو خراب کنند

۱۳ مرداد: این دفعه شامت را این جا بخور و دهن گیره ات را جای دیگر

۱۴ مرداد: تا تو گونی بود، سنجد بود، رفت تو چرخ، شد قبیده بادوم

۱۵ مرداد: بگو پای من پنج من حساب کند

۱۶ مرداد: کلاهش پس معرکه است

۱۷ مرداد: نابرده رنج گنج میسر نمی شود

۱۸ مرداد: اگر این وزن گربه است، پس گوشت کجا رفت؟

۱۹ مرداد: شده قلیان آقا محسن

۲۰ مرداد: مثل قاشی قاراخان فقط اسم در کرده

۲۱ مرداد: لعنت به کار عجله

۲۲ مرداد: با مشک خالی پرهیز آب گفتن

۲۳ مرداد: هنوز اسب نخریده آخورش را می بندد

۲۴ مرداد: گول رنگش را خورده

۲۵ مرداد: کجا خوش است؟ آن جا که دل خوش است

۲۶ مرداد: چرا شاطر را بیدار کردی؟

۲۷ مرداد: دو قورت و نیمش باقی است

۲۸ مرداد: زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد

۲۹ مرداد: موقع رقاصی من هم می شود

۳۰ مرداد: تا زنده ای همین است

۳۱ مرداد: به خیالش پشت تپه ی خیارستان است

قصه های شهریور

۱ شهریور: هر چه می گویم نر است می گوید بدوش

۲ شهریور: بپا کوزه را نشکنی

۳ شهریور: نانش بده، نامش بده

۴ شهریور: ریک دزد و رفیق غافله

۵ شهریور: زور من رفت غربیل کردن معلوم می شود

۶ شهریور:  شتر را با نمد داغ می کنند

۷ شهریور: چه کشکی، چه پشمی

۸ شهریور: دانه دیدی و دام ندیدی

۹ شهریور: خروس بی محل

۱۰ شهریور: می خواهی زوزه بکشی

۱۱ شهریور: رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود، رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود

۱۲ شهریور: دوستی دوستی می کند پوستی

۱۳ شهریور: اگر رستم از دست این تیرزن، من و گمج ویرانه ی پیرزن

۱۴ شهریور: دشمن دانا به از دوست نادان

۱۵ شهریور: دل به دست آر تا کسی باشی

۱۶ شهریور: رفتی شهر کورها، دیدی همه کورند، تو هم کور شو

۱۷ شهریور: سیر از گرسنه خبر ندارد، سواره از پیاده

۱۸ شهریور: بز خری میک ند

۱۹ شهریور: کوه به کوه نمی رسد، آدم به آدم می رسد

۲۰ شهریور: کور نرود به بازار، کر نرود به دیدار

۲۱ شهریور: فریب ناله ی دشمن را نخور که دشمن کار خودش را می کند

۲۲ شهریور: سرم را سرسری نتراش ای استاد سلمانی

۲۳ شهریور: آن فکری را که تو کردی، من هم کردم

۲۴ شهریور: کور باد چشمی که نابهنگام بسته شود

۲۵ شهریور: تو نیکی می کن و در دجله انداز

۲۶ شهریور: مگر تیشه ی سر خانه است که نمی شود به آن دست زد

۲۷ شهریور: سر شاخه نشسته و بیخش را می برد!

۲۸ شهریور: دم روباه از زرنگی به دام می افتد

۲۹ شهریور: با دم شیر بازی نکن

۳۰ شهریور: بز را به پای خودش می آویزند، میش را هم به پای خودش

۳۱ شهریور: جا، جای ماندن نیست

برشی از متن کتاب

هر چه می گویم نر است، باز می گوید بدوش

روزی بود، روزگاری بود. در آن روزگاران نادر افشار پادشاه ایران بود. نادر شاه مردی جنگی و دیکتاتور بود و تمام مدت عمرش روی اسب سوار بود و به این جا و آن جا لشکر می کشید. او حتی به هندوستان هم لشکرکشی کرد و الماس و طلا و جواهرات بسیاری را از هندی ها گرفت و به ایران آورد.

یک روز که نادرشاه مشغول جنگ با گروهی از مخالفانش بود، کار جنگ خوب پیش نمی رفت. سربازان خسته ی او یا یکی یکی از پای درمی آمدند و یا فرار می کردند. نادر شاه دید اگر همین طور به جنگ ادامه دهد حتما شکست می خورد و خودش هم کشته می شود. فکر کرد و با خود گفت: «باید عقب نشینی کنم و با لشکری تازه ننفس دوباره به جنگ با این یاغی ها بیایم.»

نادر شاه با این فکر دستتور عقب نشینی داد. همه از میدان جنگ گریختند. هر کس به طرفی رفت. سربازان دشمن سربازان نادر را دنبال کردند. لشکر نادر پراکنده شد، گروهی هم به دنبال نادر شاه راه افتادند. او که دید چاره ای ندارد سربازانش را رها کرد و مجبور شد هب تنهایی به طرف صحرا بتازد. مقداری که رفت دشمن از تعقیب او چشم پوشید.

نادر شاه رفت و رفت تا به کلبه ای رسید. پشت سرش را نگاه کرد: کسی به دنبالش نمی آمد. نادر شاه گشنه و تشنه بود. کنار کلبه ی پیرزنی از اسب پیاده شد. پیرزن از کلبه بیرون آمد و گفت: «خسته نباشی مرد!»

نادر شاه وارد کلبه ی پیرزن شد و در کف کلبه به زمین نشست و کمی خستگی در کرد. بعد رو به پیرزن کرد و گفت: «پیرزن! من شاهم! گرسنه و تشنه هستم هر چه داری بیاور تا من بخورم.»

پیرزن گفت: «هر که هستی باش، برای من شاه و گدا فرق نمی کند، تو مهمان من هستی و مهمان حبیب خداست.»

نادر شاه گفت: «پس هر چه داری بیاور تا بخورم.»

پیرزن گفت: «من هم گرسنه ام، پسرم خارکن است. یک بار خار برده به شهر تا بفروشد و نانی تهیه کند. آب دارم و می توانی رفع تشنگی کنی، اما نان و غذایی ندارم، باید صبر کنی تا ان شاء الله پسرم با دست پر برگردد.»

 

 

 

کتابانه | ketabaneh

لذت خرید کتاب به صورت آنلاین

مردم ایران به دسترسی آسان به کالاهای مورد نیاز خود علاقه‌مند هستند؛ اما بسیاری باور دارند که خرید کتاب در برخی نقاط کشور، بسیار سخت و یا غیر ممکن است. از طرفی بسیاری از ناشران به دلیل پهناور بودن کشورمان و نیز هزینه‌های بالای بازاریابی و توزیع، به تمام بازار و موقعیت‌های فروش دسترسی ندارند؛ فضایی که چه ناشران بزرگ و مشهور و چه ناشران کوچک و کمتر شناخته‌شده، در آن گرفتار هستند. میروک با مدیریت مرتضی محرابی سعی کرده است به عنوان توزیع کننده کتاب و محصولات فرهنگی در فضای مجازی به کمتر کردن فاصله میان ناشرین و مصرف کنندگان کمک کند و مشتریان را به‌راحتی به طیف گسترده‌ای از محصولات، با استفاده از رایانه و یا تلفن همراه، در مکان و زمان دلخواه‌شان متصل کند.