کتاب قصه‌ی پیتر خرگوشه | نشر ماهی

5,000 تومان

در انبار موجود نمی باشد

  • نویسنده و تصویرگر: بئاتریکس پاتر
  • مترجم: پروانه عروج نیا
  • انتشارات: ماهی

5,000 تومان

توضیحات

درباره کتاب قصه‌ی پیتر خرگوشه

کتاب قصه‌ی پیتر خرگوشه در مورد چهار خرگوش کوچولو به نام‌های فلاپسی، ماپسی، کاتن تیل و پیتر می‌باشد که همراه مادرشان زیر یک درخت صنوبر خیلی بزرگ در حاشیه‌ی جنگل زندگی می‌کردند. در نزدیکی آن‌ها باغ آقای مک گرگور بود. یک روز خانم خرگوش به بچه‌هایش اجازه داد تا برای گردش از خانه بیرون بروند، اما به آن‌ها یادآوری کرد که به هیچ وجه وارد باغ آقای مک گرگور نشوند.

چرا که پدر بچه ها سال ها پیش در همان باغ به تله افتاده و جان خود را از دست داده بود، به همین دلیل مادر خرگوشه همیشه از نزدیک شدن بچه ها به باغ جلوگیری می کرد. بچه ها با هم از خانه خارج می شوند تا به تفریح و بازی بپردازند اما پیتر که از بقیه بازیگوش تر است به نصیحت مادر گوش نمی کند.

او در حالی که نمی داند چه عاقبتی در انتظارش است وارد باغ می شود … آیا پیتر می تواند از باغ جان سالم به در ببرد؟ این داستان جذاب و پرهیجان برای کودکان و نوجوانان در کتاب پیتر خرگوشه به چاپ رسیده است. بچه ها به دلیل ابعاد کوچک این مجموعه می توانند آن را به آسانی همراه خود ببرند و در سفر یا مراکزی مانند مطب، ایستگاه مترو و …که مجبور هستند زمانی را منتظر بمانند مطالعه کنند.

بخشی از کتاب قصه‌ی پیتر خرگوشه

خانم خرگوشه پیر سبد و چترش را برداشت و از وسط جنگل رفت به طرف نانوایی. او یک قرص نان سیاه و پنج نان کشمشی خرید.

فلاپسی و ماپسی و کاتن تیل که بچه خرگوش های خوبی بودند. رفتند سر کوچه تا تمشک جمع کنند.

اما پیتر که خیلی بازیگوش یود، یکراست دوید به باغ آقای مک گرگور و از زیر در باغ رد شد.

اول از همه چند برگ کاهو و کمی لوبیا سبز خورد. بعد هم چند تا تربچه.

بعد هم با این که حال خوبی نداشت، رفت تا کمی جعفری پیدا کند.

اما پشت گلخانه ی خیار، کسی را دید که نباید می دید: آقای مک گرگورکه چهار دست و پا نشسته بود و داشت جوانه ی کلم پیچ می کاشت، یک دفعه از جا پرید و افتاد دنبال پیتر.

شانه کشش را در هوا تکان می داد و داد می زد: «آی دزد! دزد! وایسا»

پیتر بد جوری ترسیده بود. دور تا دور باغ می دوید، چون راه در باغ را فراموش کرده بود. بک لنگه کفشش وسط کلم پیچ ها از پایش درآمد، آن یکی لنگه هم بین سیب زمینی ها.

بعد از درآمدن کفش ها، دیگر چهار دست و پا و تندتر می دوید. فکر می کنم اگر بدشانسی نمی آورد و وسط تور انگور فرنگی ها نمی رفت و دکمه های بزرگ کتش به آن ها گیر نمی کرد، شاید می توانست فرار کند.

یک کت آبی نو نو با دکمه های برنجی.

پیتر پاک ناامید شده بود و قطرات بزرگ اشک از چشمهایش سرازیر بود.

صدای هق هقش به گوش چند گنجشک مهربان رسید. آن ها سراسیمه پپیش پیتر آمدند و از او خواستند که تمام تلاشش را بکند.

آقای مک گرگور با یک غربال از راه رسید و خواست آن را پرت کند روی سر پیتر؛ اما پیتر به موقع جنبید، کتش را درآورد و در رفت.

پیتر به داخل انبار وسایل باغبانی دوید. توی یک آب پاش. آب پاش جای خوبی برای قایم شدن است البته اگر آن همه آب تویش نباشد.

آقای مک گرگور شک نداشت که پیتر جایی توی انباری قایم شده، شاید زیر یک گلدان سرو ته. او با احتیاط گلدان ها را بر می گرداند و زیر تک تکشان را نگاه می کرد. درهمین موقع پیتر عطسه کرد. آقای مک گرگور هم فورا آمد سر وقتش.

پتر خواست از پنجره ای بپرد بیرون و آقای مک گرگور هم سعی کرد پایش را روی او بگذارد. پیتر دوید و سه گلدان را انداخت.

پنجره برای آقای مک گرگور خیلی کوچک بود و او هم از دویدن دنبال پیتر خسته شده بود پس برگشت سرکارش.

پیتر نشست و کمی استراحت کرد. از نفس افتاده بود، از ترس می لرزید و اصلا نمی دانست باید از کدام طرف برود.

تازه چون داخل آن آب پاش نشسته بود، خیس آب هم بود.

کمی بعد شروع کرد به پرسه زدن، پاورچین پاورچین جلو می رفت و کاملا مراقب اطرافش بود. پیتر روی دیوار دری پیدا کرد، اما در قفل بود و هیچ راهی هم نداشت تا پیتر کوچولوی تپل بتواند از زیر آن رد شود.

کتاب قصه‌ی پیتر خرگوشه به قلم و تصویرگری بئاتریکس پاتر و ترجمه‌ی پروانه‌ی عروج نیا از سوی نشر ماهی به چاپ رسیده است.

 

ویژگی‌ها

اطلاعات بیشتر

وزن 70 g
ابعاد 150 × 110 mm
موضوع

داستان کودک و نوجوان

تعداد صفحه

69

قطع

جیبی

نوع جلد

جلد نرم

نوبت چاپ

1

انتشارات

ماهی

نویسنده

بئاتریکس پاتر

سال انتشار

1394

مترجم

پروانه عروج نیا

نظرات (0)

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “کتاب قصه‌ی پیتر خرگوشه | نشر ماهی”

دیدگاه‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

منوی سایت