کتاب قصه ی بچه خرگوش های فلاپسی

5,000 تومان

در انبار موجود نمی باشد

نویسنده و تصویرگر: بئاتریکس پاتر

مترجم: علیرضا اسماعیل پور

انتشارات: ماهی

5,000 تومان

توضیحات

کتاب قصه بچه خرگوش های فلاپسی اثر بئاتریکس پاتر و ترجمه ی علیرضا اسماعیل پور از سوی نشر ماهی به چاپ رسیده است.

قصه ی بچه خرگوش های فلاپسی داستان خرگوشی به نام بنجامین است که با دختر عمویش فلاپسی ازدواج کرده و همراه شش فرزند خود در باغ آقای مک گرگور زندگی می کنند. آنها معمولا برای سیر کردن شکمشان از برادر فلاپسی، که گلخانه دارد کلم قرض می گیرند، اما بعضی اوقات که پیتر خرگوشه کلمی برای دادن به آنها ندارد از کپه زباله آقای مک گرگور چیزی برای خوردن می یابند یک روز هنگامی که بنجامین با بچه هایش برای سیر کردن شکمشان زباله ها را جا به جا می کنند، مقدار زیادی کاهو از زباله ها می یابند و بی خبر از اینکه خوردن زیاد کاهو خواب آور است، همه ی کاهوها را می خورند و به خواب عمیقی فرو می روند، آقای مک گرگور بچه خرگوش های خوابیده را می بیند و آنها را داخل گونی می اندازد تا به شهر برای فروش ببرد ولی فلاپسی مادر که ماجرا را می فهمد به کمک آقا موشه به طرز معجزه آسایی آنها را نجات می دهند. این کتاب با ابعاد کوچک [جیبی]، داستان کوتاه و زیبایش می تواند سرگرمی بسیار خوبی برای کودکان در مسافرت های کوتاه باشد.

 

ویژگی‌ها

اطلاعات بیشتر

وزن 60 g
ابعاد 150 × 110 mm
موضوع

داستان کودک و نوجوان

تعداد صفحه

57

قطع

جیبی

نوع جلد

جلد نرم

نوبت چاپ

1

برشی از متن کتاب

برشی از متن کتاب

کپه ی زباله ی آقای مک گرگور چیز درهم برهمی بود: شیشه های مربا و پاکت های کاغذی، کپه هایی از علف های خورد شده که از ماشین چمن زنی بیرون آمده بود (و همیشه هم مزه ی روغن ماشین می داد) ، قدری کدو مسمایی گندیده و یکی دو لنگه پوتین کهنه. یک روز – جانمی!- مقداری برگ کاهوی حسابی رسیده آن وسط (سبز) شد.

بچه خرگوش های فلاپسی بی دردسر شکمشان را از کاهوها پر کردند. کم کم و یکی پس از دیگری چرتشان گرفت و روی علف های خرد شده خوابشان برد. بنجامین به اندازه ی بچه هایش خواب آلود نبود. او آن قدر هوشیار بود که قبل از خوابیدن پاکتی روی سرش بیاندازد تا مگس ها مزاحمش نشوند.

بچه خرگوش های فلاپسی زیر آفتاب خواب دلچسبی کردند. از چمنزار آن طرف باغ صدای تلق تلوق ماشین چمن زنی می آمد. خرمگس ها دورو بر دیوار وز وز می کردند و موش پیر کوچکی زباله هایی را از میان شیشه های مربا سوا می کرد.

(می توانم اسمش را به شما بگویم. اسمش خاله موشه تومازینا بود. یک موش جنگلی دم دراز.)

او خش خش کنان از روی پاکت های کاغذی گذشت و بنجامین خرگوشه را بیدار کرد. موش حسابی عذر خواهی کرد و گفت که پیتر خرگوشه را می شناسد.

نظرات (0)

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “کتاب قصه ی بچه خرگوش های فلاپسی”

دیدگاه‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

منوی سایت