کتاب قتل در پرستشگاه آنوبیس – رابینسون/ نی چین/ نشر قطره

(ادبیات پلیسی 8)

نویسنده: لیندا اس. رابینسون

مترجم: زهرا نی چین

انتشارات: قطره

قیمت برای شما: 28,000 تومان

هم اکنون در انبار موجود نیست - اما میتوانید این محصول را پیش خرید کنید

نظر شما درباره ی این کتاب چیست ؟
1 ستاره2 ستاره3 ستاره4 ستاره5 ستاره
Loading...

توضیحات

کتاب قتل در پرستشگاه آنوبیس اثر لیندا اس. رابینسون و ترجمه ی زهرا نی چین توسط انتشارات قطره به چاپ رسیده است.

کتاب “قتل در پرستشگاه آنوبیس” اثر “لیندا اس. رابینسون” نویسنده ی امریکایی است که داستانی معمایی را برای مخاطب تشریح می کند. شخصیت اصلی داستان، “لرد مرن” مردی میان سال، باهوش و زیرک می باشد که یکی از دوستان نزدیک پادشاه، و مخبر رازدار اوست. اصل ماجرای این داستان از انتشار خبر قتل “هورمین” کاتب شاه، در معبد “آنوبیس” آغاز می گردد؛ مرن به دستور شاه، ماموریت می یابد در باره ی این قتل، به تحقیق پرداخته و قاتل را شناسایی کند. مقتول، مردی بد اخلاق، مغرور و با پشتکار بوده و دشمنان فراوانی داشت؛ یکی از مهم ترین مظنونان به قتل “سکلت” همسر اول هورمین و فرزندانش هستند که همواره مورد بی مهری و بی توجهی هورمین قرار می گرفتند و از او رضایت نداشتند؛ چرا که مقتول، بیش تر وقت و محبت خود را صرف “بلتیس” زن جوان و زیبایش می نمود و قبل از مرگ نیز، تصمیم گرفته بود، بخشی از اموال و دارایی اش را به نام این زن جوان کند. در سویی دیگر، مرین به دنبال تحقیقات خویش، متوجه می شود، عده ی زیاد دیگری نیز هستند که از هورمین، متنفر بوده و ارتباط خوبی با او نداشتند. علی رغم وجود چنین مسائلی، در ادامه، ماجراهایی دیگر نیز به وقوع می پیوندد که بر پیچیدگی و دشواری حل معما و شناسایی قاتل می افزاید.

کتاب قتل در پرستشگاه آنوبیس اثر لیندا اس. رابینسون و ترجمه ی زهرا نی چین توسط نشر قطره به چاپ رسیده است.

 

تامین محتوا: تحریریه فروشگاه اینترنتی کتابانه

توضیحات تکمیلی

وزن280 g
ابعاد210 × 140 mm
تعداد صفحات

252

قطع

رقعی

موضوع

داستان خارجی

نوبت چاپ

2

نوع جلد

نرم

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “کتاب قتل در پرستشگاه آنوبیس – رابینسون/ نی چین/ نشر قطره”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

برشی از متن کتاب

سال پنجم سلطنت فرعون توت عنخ آمون

هفت جسد آماده ی بیرون کشیدن از نطرون بودند و کاهن رانب از این که می دید مشتری اش اولین کسی است که نوارپیچی می شود هیجان زده بود. شوهر بانو شاپوی مرحوم به رانب گلدانی مفرغی داده بود تا اطمینان حاصل کند مراسم مومیایی کردن زنش تمام و کمال انجام می شود. رانب می دانست نوارپیچ ها بعد از یک روز پیچاندن مرده در پارچه ی کتان صمغ کاری شده چه قدر بی دقت می شوند.

رانب در طول جاده ای پر از کوه های نطرون با عجله راه می رفت و دسته ی آب رسان ها، آتش زن ها، نوارپیچ ها و روغن مخلوط کن هایش پشت سرش روان بودند. کاهنان و کارگران آن طرف تر به سوی پناهگاه هایی می رفتند که اجساد جدید قرار بود آن جا در مخلوط نطرون و آب شسته شوند.

وقتی رانب به کپر محل خشک کردن وارد شد، ورق پاپیروسی را باز کرد که فهرست اسامی مردگان، تاریخ تطهیر و خشک شدن و نام کاهن واعظ هر یک از آنان رویش نوشته شده بود. پشت سرش دو ردیف میز از مرمر سفید برای عملیات مومیایی قرار داشت که توده های نطرون روی شان انباشته بود. سطح هر میز مقعر بود تا مایعات روان از جسد در قیف هایی جمع شوند که در کاسه های سنگی پای هر میز تخلیه می شدند.

رانب به سمت راهروی مرکزی گام برداشت و دسته ی دستیارانش به دنبالش رفتند. آرام با خودش سخن می گفت. ایستاد و برچسب یکی از میزها را وارسی کرد: «ثویا، پسر پنو، بانو حاثور، شاهزاده ستی.» سرش را تکان داد و سراغ میز بعد رفت. «آه! بانو شاپو، کاهنه ی…کاهنه ی…آه، بله، کاهنه ی ایزدبانو ایزیس»

رانب که پاپیروسش را جمع می کرد به مردان پشت سرش رو کرد. یکی از آن ها خمیازه کشید.

رانب گفت: «دهانت را ببند. به کار آنوبیس احترام بگذار. به نظر می رسد باید تو را هم کنار بانو شاپو در نطرون بگذاریم.»

«کاهن واعظ رانب، عذر می خواهم.»

رانب غرغری کرد، بعد به میز نطرون اشاره کرد. «همین است.» یک طومار پاپیروس از کمربندش درآورد. «نه، ابله، تا آماده نشده ام شروع نکن به بیل زدن. صبر کن دعا را پیدا کنم. این جاست.»

رانب به یکی از نوارپیچ ها که پایش را تکان می داد اخم کرد. مرد بی حرکت ایستاد و چشمانش را به زمین دوخت.

«ایزد جاودانی که درگذشته و باز از مرگ برخاسته ای، ازیریس، فرمانروای مردگان…»

رانب بی آن که دعایش را متوقف کند رو به نوارپیچی به نام پاشد سر تکان داد. او که بیلی چوبی حمل می کرد از پله ی میز نطرون بالا رفت. آن را در بلورها فروبرد و به شیئی سفت ضربه زد. رانب ابروهایش را بالا انداخت، اما به دعا خواندن ادامه داد. شاید برای بانو شاپو که در عمقی بسیار بیش تر دفن بود سوگند خورده بود.

پاشد آرام به مانع ضربه زد، شانه بالا انداخت و شروع به خراشیدن نطرون از روی پا کرد. ساق پای سفت بی رنگ و رویی ظاهر شد. پاشد مکث کرد و رانب فراموش کرد دعایش را بخواند. جسدی پس از قرار گرفتن چهل روزه در نطرون تقریبا سیاه شده بود، دست ها و پاها چنان چروکیده شده بودند که انگار سوخته اند.

رانب طومار پاپیروس را رها کرد تا بسته شود و صدایی از خود درآورد شبیه به صدای شغالی که شکارش را دزدیده باشند. «به حق رنج های ایزیس! چه کسی یک غریبه را روی بانو شاپوی من انداخته؟ تو و تو، همین طور آن جا نایستید و بی خیال نگاه کنید، این مزاحم را بیرون بکشید. ممکن است جوهره اش با جوهره ی بانو آمیخته شود.»

رانب میز نطرون را دور زد. «از این همه اشتباه و بی دقتی خسته …

کتابانه | ketabaneh

لذت خرید کتاب به صورت آنلاین

مردم ایران به دسترسی آسان به کالاهای مورد نیاز خود علاقه‌مند هستند؛ اما بسیاری باور دارند که خرید کتاب در برخی نقاط کشور، بسیار سخت و یا غیر ممکن است. از طرفی بسیاری از ناشران به دلیل پهناور بودن کشورمان و نیز هزینه‌های بالای بازاریابی و توزیع، به تمام بازار و موقعیت‌های فروش دسترسی ندارند؛ فضایی که چه ناشران بزرگ و مشهور و چه ناشران کوچک و کمتر شناخته‌شده، در آن گرفتار هستند. میروک با مدیریت مرتضی محرابی سعی کرده است به عنوان توزیع کننده کتاب و محصولات فرهنگی در فضای مجازی به کمتر کردن فاصله میان ناشرین و مصرف کنندگان کمک کند و مشتریان را به‌راحتی به طیف گسترده‌ای از محصولات، با استفاده از رایانه و یا تلفن همراه، در مکان و زمان دلخواه‌شان متصل کند.