کتاب ظلمت در نیمروز | آرتور کوستلر

30,000 تومان

موجود

  • نویسنده: آرتور کوستلر
  • مترجم: مژده دقیقی
  • انتشارات: ماهی

درباره‌ی کتاب ظلمت در نیمروز | آرتور کستلر

کتاب “ظلمت در نیمروز” رمانی با محتوای تاریخی می باشد که قصه ی غم انگیز مردی مبارز و انقلابی را روایت می کند. “روباشف”، شخصیت اصلی داستان، مردی است که سال ها به عنوان فردی موثر و تاثیرگذار در انقلاب گذشته ی سرزمینش، همراه با شخص اول دولت، به مبارزاتی پی در پی و سخت مبادرت ورزیده و هم اکنون این کشور، به پیروزی و آرامشی ظاهری دست یافته؛ اما پس از به پایان رسیدن آشفتگی ها و جنگ های مداوم، حالا این مرد، با اتهام خیانت به دولت و زیر پا گذاشتن اصول محوری انقلاب، به دستور دولت دستگیر شده و زندانی می شود. وی همواره تحت بازجویی های مکرر و شکنجه های غیر قابل تحمل قرار گرفته و مجبور می شود تا به اعمالی که به هیچ وجه مرتکب آن ها نشده، طی جلسه ای علنی و در مقابل انظار عموم مردم اقرار نماید. به طور کلی، نویسنده با بهره گیری از قلم توانایی خویش، به طور غیر مستقیم و بدون ذکر و اشاره ای به اسامی و شخصیت های واقعی تاریخی، سعی بر این دارد تا به نقد دوران استالین و دادگاه های ساختگی و تشریفاتی او پرداخته، آن را تشریح نموده و در نتیجه، ذهن خواننده را با حقایق تلخ و تاریخی دوره ی مذکور آشنا سازد.

بهترین کتاب آرتور کستلر

کتاب ظلمت در نیمروز به قلم آرتور کوستلر و ترجمه‌ی مژده دقیقی در نشر ماهی به چاپ رسیده است.

اطلاعات بیشتر

وزن 290 g
ابعاد 21 × 14 سانتی متر
موضوع

داستان خارجی

تعداد صفحه

245

قطع

رقعی

نوع جلد

نرم

نوبت چاپ

6

برشی از متن کتاب

1

در سلول پشت سر روباشوف بسته شد.

توی بند مدتی به در تکیه داد و بی حرکت ایستاد، سیگاری روشن کرد. دو پتوی کاملا تمیز و یک تشک کاهی تازه پر شده، روی تختخواب سمت راست به چشم می خورد. دستشویی جاسازی شده در طرف چپ فاقد درپوش بود، اما شیرآبش درست کار می کرد. سطل آشغالی که در زیر آن قرار داشت، به تازگی گندزدایی شده بود و بو نمی داد. دیوارها را از آجر فشاری ساخته بودند که مانع عبور صدا شود. لوله بخاری و لوله آب را در آن ها جاسازی کرده بودند. لوله آب کاملا اندود شده بود، ولی به نظر می رسید لوله بخاری ناقل صدا باشد. پنجره سلول محاذی چشم بود و آدم می توانست بدون آنکه خود را از میله ها بالا بکشد حیاط را ببیند. روی هم رفته همه چیز مرتب بود.

روباشوف خمیازه ای کشید، کتش را درآورد لوله کرد و به جای بالش روی تشک گذاشت. به حیاط نگاه کرد، برف در زیر نور مهتاب و فانوس های الکتریکی ضعیف و چشمک زن می درخشید و به زردی می زد. دورتادور حیاط را برای ورزش روزانه روفته بودند. سپیده هنوز نزده بود و ستاره ها هم چنان روشن و رنگ پریده می درخشیدند. روی با روی دیوار بیرونی زندان، درست مقابل پنجره سلول روباشوف، سربازی تفنگ بر دوش صد قدم به جلو و صد قدم به عقب نگهبانی می داد. در هر قدمی که برمی داشت، پا می کوبید، انگار رژه می رفت. هر چند وقت یک بار سرنیزه اش زیر نور فانوس ها برق می زد.

روباشوف کفش هایش را کند. هنوز جلوی پنجره ایستاده بود، سیگارش را خاموش کرد و ته سیگار را پشت تختخواب روی زمین انداخت، و چند دقیقه ای روی تشک نشست. بار دیگر پشت پنجره رفت، توی حیاط زندان حرکتی دیده نمی شد. نگهبان تازه عوض شده بود. بالای برج تیربار، در آسمان شب رشته ای از ستاره های راه شیری را دید که می درخشیدند.

روباشوف روی تخت دراز کشید و پتوی رویی را به خود پیچید. هنوز ساعت پنج بود. اینجا کم تر کسی در زمستان زودتر از ساعت هفت صبح از خواب بیدار می شود. خیلی خواب آلود بود، حساب کرد که زودتر از سه یا چهار روز دیگر او را برای بازپرسی احضار نمی کنند. عینک پنسی اش را برداشت، گذاشت پهلوی ته سیگار روی سنگ فرش کف سلول. لبخندی زد، و چشمانش را بست. پتوها به خوبی گرمش می کردند. احساس امنیت می کرد. برای اولین بار بعد از ماه ها دیگر از خواب هایش هراسی نداشت. چند دقیقه بعد که زندانبان چراغ را خاموش کرد و از دریچه در نگاهی به داخل سلول انداخت، کمیسر سابق خلق روباشوف خوابیده بود.

پشتش به طرف دیوار بود، سرش روی بازوی چپ قرار داشت، دستش شل و آویزان رها شده بود.

۲

یک ساعت قبل که دو مامور از کمیساریای خلق در امور داخلی در خانه روباشوف را می کوبید، تا او را توقیف کنند، روباشوف خواب می دید که توقیف شده است.

در را به شدت می کوبیدند، روباشوف سعی کرد خودش را از خواب خلاص کند، زیرا عادت داشت که خود را از چنگ کابوسهای شبانه رها کند. اما رویای اولین دستگیری، هر چند وقت یک بار به سراغش می آمد، مثل ساعت از اول تا آخر می رفت. کوشید جلوی کوک ساعت را بگیرد و با اراده خودش از شر این خواب راحت شود. ولی این بار موفق نشد، این چند هفته اخیر از پا در آمده بود، در خواب نفس نفس می زد، و تنش از عرق خیس می شد، چرخ دنده های ساعت زمزمه می کرد، خواب ادامه می یافت…

ثبت دیدگاه برای “کتاب ظلمت در نیمروز | آرتور کوستلر”

نظرات

هیچ دیدگاهی نوشته نشده است.

این نمایشنامه را در Instagram ببینید

    اینستاگرام یک 200 بازگشت.

فهرست فروشگاه

dfaaf

کتاب ظلمت در نیمروز | آرتور کوستلر

30,000 تومان

افزودن به سبد