کتاب شعرها و یادهای دفترهای کاهی – احمدی

42,000 تومان

در انبار موجود نمی باشد

شاعر: احمدرضا احمدی

انتشارات: چشمه

42,000 تومان

توضیحات

کتاب شعرها و یادهای دفترهای کاهی مجموعه شعر احمدرضا احمدی می باشد که توسط نشر چشمه به چاپ رسیده است.

احمدرضا احمدی دارای سبکی مخصوص به خود است. سبک تکرار نشدنی او در شعرهایش باعث شده است تا مخاطبان خاص خود را داشته باشد. او در کارهای خود از پرش های ذهنی استفاده می کند که گاه موجب پیچیدگی کارهایش می شود. اما در عین حال زبان ساده ی او باعث می شود تا آثارش به دل بنشینند. شاید آشنایی با فرم جدید او ابتدا برای مخاطب دشوار باشد اما پس از چندی دلباخته ی سبک نوین او می شود. احمدرضا احمدی صدای دلنشینی نیز دارد و گاهی اشعارش را به همراه صدای خود منتشر می کند که موجب می شود خواننده هرچه بیش تر با اثر ارتباط برقرار کند و خود را در ذهن شاعر تصور کند. احمدرضا احمدی توانمندی زیادی دارد که می تواند خواننده را به فکر فرو برد و از روزمرگی های بی معنای ما شعرهای غنی و شیرینی بسراید که حکایت از چشم های تیزبین شاعر نسبت به آنچه دور و برش می گذرد دارد. برای او چنان که خود می گوید شعرها با یادهایش مخلوط می شوند و از حافظه بیرون می آیند. شعر جای امنی است تا خاطرات را در آن بگنجاند. شعر خانه ی قلب شاعر است که موجب می شود احساسش به افکار، افکارش به زبان و زبانش به شعر تبدیل شده و در قلب مخاطب جای گیرند. کتاب شعرها و یادهای دفترهای کاهی احمدرضا احمدی کتابی است که ما را به عمق خاطره می برد و همان جا رهایمان می کند تا با آرامش، به دور از هیاهوی این بیرون روزگارمان را سپری کنیم.

ویژگی‌ها

اطلاعات بیشتر

ابعاد 210 × 145 mm
تعداد صفحات

504

قطع

رقعی

نوبت چاپ

2

نوع جلد

جلد نرم

برشی از متن کتاب

برشی از متن کتاب

پاریس ابر داشت ما برای خرید یک پالتو همه ی مغازه ها را طی کردیم تو گاهی در خیابان های پاریس به من لبخند می زدی ما مرگ و نیستی را با خرید یک پالتو فراموش کرده بودیم تو در خیابان های پاریس می آمدی می رفتی دوباره می آمدی کنارم تا غروب روز تعطیل می ماندی من می گفتم ما نمی توانیم در تنهایی زندگی کنیم کنار دکه های روزنامه فروشی می ایستیم من روزنامه ها را نگاه می کردم نمی توانستم بخوانم تو هم حوصله ی ترجمه ی خبرهای بد را نداشتی گاهی از باران می گفتم گاهی از سفر نه سرگیجه بود نه فشار خون نه نابینایی همه ی خیابان ها را می دیدم که درختان باران خورده داشت ژاکت تو قرمز بود و بوی پاییز می داد همان پاییزی که در تهران بودی یاد دارم تکه هایی از برگ سبز را رنگ زرد می زدیم کنار هم می چیدیم که پاییز است یک پاییز که دروغ نبود فقط انبوه از سرما بود ما حتا اتاق های عمل و پرستاران را که در آینده در زندگی من می آمدند به یاد نداشتیم سحرگاهان که بوی نیستی و گندم می داد ما را فراموش کرده بود ما نگران صفت گندم و نیستی بودیم خاموشی دریا ما را نگران می کرد.

*.

صدای رودخانه را می شنیدیم زن لباس سفید سراسر سفید به تن داشت تا من را صدا کرد صبح شد صبح خیابان ها انبوه از زباله بود به آن ها پناه می بردم یادم بود درختان باران خورده بودند برگ ها در مه صبحگاهی گم بودند ناگهان پرده های اتاق ما فروریخت ما دیگر حتا قادر نبودیم حدس یک گل سرخ یا فنجانی شیر گرم داشته باشیم مردمان به ما خیره می شدند.

نظرات (0)

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “کتاب شعرها و یادهای دفترهای کاهی – احمدی”

دیدگاه‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

منوی سایت