کتاب خانه – دیوید استوری

9,500 تومان

در انبار موجود نمی باشد

(نمایشنامه در دو پرده)

نویسنده: دیوید استوری

مترجم: غلامرضا صراف

انتشارات: چترنگ

شناسه محصول: 50624 دسته: , , برچسب‌ها:

9,500 تومان

توضیحات

کتاب خانه نوشته دیوید استوری با ترجمه غلامرضا صراف توسط نشر چترنگ به چاپ رسیده است.

کتابِ “خانه”، نمایش نامه ای در دو پرده می باشد و ماجرای آن درون تیمارستانی اتفاق می افتد که چند شخصیت در آن مشغول گفت و گو با یکدیگر هستند. عنوان کتاب، “خانه” می تواند اشاره ای به وطن، محل سکونت و یا احساس تعلق خاطر به مکانی خاص داشته باشد که در خلال متن، ماهیت آن مشخص می شود. “دیوید استوری” نویسنده ای است که فرار از روزمرگی در نوشته هایش بیداد می کند. از این رو انتخاب فضایی مثل تیمارستان بهترین وسیله برای فرار از این روزمرگی است. آدم های حاضر در این تیمارستان، این مکان را “خانه” ی امنی می دانند که کسی برای رفتارهای عجیب شان آن ها را مؤاخذه نمی کند و می توانند با فراغ بال هر کاری دل شان می خواهد انجام بدهند. شخصیت های اصلی این نمایش نامه دو مرد با نام های “جک” و “هری” هستند که در آغاز پرده ی اول با یکدیگر در مورد شکل و کارایی ابرها صحبت می کنند. صحبت آن ها در مورد ابرها آن قدر جذاب است که مخاطب احساس می کند در آسمان حضور دارد و تکه ای از ابرها را با دستش لمس می نماید. “دیوید استوری” که در انگلیس به عنوان داستان پرداز و در آمریکا به عنوان نمایش نامه نویس مشهور است، در این کتاب موقعیت های مختلف زندگی را با جزئیات کامل به تصویر می کشد؛ از این رو در نمایش نامه ی حاضر می توان انسان های مختلفی را مشاهده کرد که با وجود درجا زدن در یک وضعیت، هیچ وقت دست از تلاش بر نمی دارند.

ویژگی‌ها

اطلاعات بیشتر

وزن 130 g
ابعاد 205 × 140 mm
موضوع

نمایشنامه

تعداد صفحه

101

قطع

رقعی

نوع جلد

جلد نرم

نوبت چاپ

1

فهرست

فهرست

  • مختصری درباره دیوید استوری
  • بازیگران
  • پرده اول
  • پرده دوم

برشی از متن کتاب

برشی از متن کتاب

به جز میز فلزی مدوری که در سمت چپ صحنه به طور نامحسوسی کج قرار داده شده و دو صندلی فلزی صحنه خالی است.

هری از سمت راست صحنه وارد می شود. مردی میانسال است، چهل و چند ساله. کت و شلوار اسپرت پوشیده، احتمالاً از پارچه پیچازی، با کلاهی برازنده که پس از نگاه رضایت آمیزی که به اطراف می اندازد آن را از سر بر می دارد و روی میز، کنار یک جفت دستکش چرمی خوش دوخت و روزنامه ای تا شده می گذارد.

شانه هایش را به عقب فشار می دهد، گردنش را شل می کند و خلاصه خودش را آسوده می‌سازد. آرام می گیرد. نگاهی به ساعتش می‌اندازد. تکانش می ‌دهد تا مطمئن شود کار می کند. در حالی که دور و بر را نگاه می کند، آن را به آرامی کوک می ‌کند.

دوباره گردنش را صاف می کند. خم می شود و نخی را که روی پارچه شلوارش است، فوت می کند. بدون این که دولا شود، کفش هایش را وارسی می کند.

سینه اس را صاف می کند، دست هایش را زیر بغلش می ‌زند و خیره می ‌شود. گیج است. سرش را به آرامی و علامت تایید تکان می ‌دهد. نیم لبخندی بر لب دارد.

جک: هری!

[جک از طرف دیگر آمده است، طرف چپ صحنه. همان جور لباس پوشیده، ولی کمی شیک تر. دستمالی به جیب بالای کت و کلاه شاپوببی که آن را یک وری بر سر گذاشته. همچنین عصای ساده و محکم و نسبتا با کلاسی در دست دارد.]

هری: جک.

جک: خیلی وقته اینجایی؟

هری: نه. نه.

جک: اشکالی نداره؟

هری: نه، اصلا.

[جک می نشیند پاهایش را دراز می ‌کند و احساس آسودگی اش را از این کار نشان می دهد.]

جک: خوشحالم که دوباره خورشید را می بینم.

هری:  خیلی.

جک: یه چند روزی افتاده بودم.

هری: اه، عزیزم.

جک: سرد بود، تو تخت.

هری: اه، عزیزم. هنوزم… قدر آسایش و می دونی.

جک: چی؟ حق با توئه هنوزم… بیرون بودن باعث خوشحالیه.

هری: اینه.

جک: اشکالی نداره؟

هری: در خدمتیم.

[جک روزنامه را بر می دارد. بدون اینکه بازش کند به آن نگاه می کند]

جک: مرده شور خبر بد و ببرن.

هری: بله.

جک: تعجبی نداره.

هری: بدتر میشه که بهتر نمیشه.

جک: درسته… هنوزم… غرغر نمی کنن.

هری: نه. نه.

جک: از رو نمی رن. [روزنامه را برمی گرداند]

هری: درسته.

جک: محشره.  [به روزنامه اشاره می کند.]

هری: خیلی.

جک:  خدای من. [مشتاقانه تکه ای را می خواند.] وای، خوبه.

هری: این یکیه؟  [از بالا نگاهی می اندازد.]

جک: [سرش را به علامت تایید تکان می ‌دهد] بله… [با دهانش صدا در می آورد]

هری: [سرش را تکان می دهد] آره، خوبه.

جک: بله… هنوزم.

هری: ابرها… شکل های متفاوت شون رو تماشا می کنم.

جک: بله؟ [سرش را بالا می آورد تا به آسمانی نگاه کند که هری به آن خیره شده است]

هری: می بینی چه جوری روی هم جمع میشن؟

جک: خدای من!

هری: تو نگاه اول هیچی… بعد فقط لبه هاشون رو تماشا کن… ببین.

جک: حیرت انگیزه!

هری: آدم وقتی داره راه میره… اصلا متوجه نمیشه.

جک: نه هنوزم بهترین موقع ساله.

هری: چی؟

جک: همیشه فکر میکنی این بهترین موقع است!

هری: خوب بله.

جک: نه خیلی گرمه، نه خیلی سرده.

هری: دیدیش؟  [به روزنامه اشاره می کند]

صفحه 13

نظرات (0)

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “کتاب خانه – دیوید استوری”

دیدگاه‌ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

منوی سایت