کتاب خانه درختی 13 طبقه – هوپا

42,000 تومان

موجود

  • نویسنده: اندی گریفیتس
  • تصویرگر: تری دنتون
  • مترجم: آنیتا یارمحمدی
  • انتشارات: هوپا

کتاب خانه درختی ۱۳ طبقه نوشته ی اندی گریفیتس و تری دنتون با ترجمه ی آنیتا یارمحمدی توسط نشر هوپا به چاپ رسیده است.

اندی گریفتس و دوستش تری دنتون دو هنرمند بسیار بازیگوش هستند که داخل یک درخت زندگی می کنند. البته منظور از درخت، یک خانه درختی ۱۳ طبقه ی بسیار بزرگ است که یک مسیر بزرگ بولینگ، یک حوضچه ی بزرگ پر از کوسه، شاخه های درخت انگور که می شود باهاشان تاب خورد، یک آزمایشگاه بزرگ زیر زمینی، یک دستگاه مارشمالو ساز که وقتی گرسنه می شوی به سراغت می آید و دهانت را پر از مارشمالو می کند و… دارد. آن ها به تازگی در حال نوشتن کتاب هایی جدید هستن که نویسندگیش به دستان اندی انجام می شود و نقاشی هایش را تری می کشد. آن ها تا به حالی کلی کتاب به چاپ رسانده اند که برخی از داستان هایشان را از خودشان ساخته اند و بعضی دیگر از داستان ها از اتفاقات واقعی است که برایش پیش می آید می نویسند. این بار یک روز وقتی تری خواست برای صرف صبحانه به آشپزخانه برود دید که اندی زود تر از او بیدار شده و مشغول رنگ کردن یک گربه است. آن هم به رنگ زرد، وقتی که از اندی پرسید چرا گربه را زرد می کنی؟ اندی جواب داد: برای این که گربه را تبدیل به قناری کنم. ولی هر چه که تری توضیح می داد که نمی شود گربه را با رنگ کردن به قناری تبدیل کرد، گوش های اندی بدهکار نبود و گربه ی بیچاره را از ارتفاع بلند به پایین پرت کرد. اما در عین ناباوری دیدند که گربه ی زرد رنگ دو تا بال کوچک درآورد و در حال پرواز کردند است. آن ها آنقدر نگاهش کردند تا از جلوی چشمشان ناپدید شد و در همین حین، جیل، یکی از همسایه هایشان که کلی حیوان مختلف دارد به خانه آن ها آمد. اندی به تری خبر داد که جیل به دنبال گربه اش آمده است و حالا ام که آن ها گربه را به قناری تبدیل کرده اند جیل حتما از دستشان عصبانی می شود. آن ها تصمیم گرفته اند که به او دروغ بگویند که گربه ی او را ندیده اند. بنابراین جیل یک پوستر از عکس گربه اش ساخت و خبر گم شدن او را روی پوستر نوشت و همه جا پخش کرد. اندی و تری هم تصمیم گرفتند تا گربه ای را که به پرواز درآورده بودند به جیل برگردانند. همین که داشتند نقشه می کشیدند، تلفن تصویرشان زنگ خورد و کسی نبود جز آقای ” دماغ گنده “؛ آقای دماغ گنده ناشر کتاب های اندی و تری است و امروز هم به خاطر این که آن ها کتابی را که قرار بود هفته ها پیش بنویسند را تحویل نداده بودند خیلی عصبانی است و به آن ها فقط تا پنجشنبه این هفته وقت داد که کتاب را تحویلش بدهند وگرنه مجبور می شود آن ها را به قفس میمون ها برگرداند همان جایی که اندی و تری قبل از چاپ کتاب در آن جا کار می کردند. حالا جدا از پیدا کردن گربه ی جیل، نوشتن یک کتاب جدید بزرگ ترین دغدغه ی آن ها شد. آن ها تصمیم گرفتند داستانشان را این گونه شروع کنند که…

 

اطلاعات بیشتر

وزن 240 g
ابعاد 190 × 150 mm
نوع جلد

جلد نرم

قطع

رقعی

تعداد صفحات

239

نوبت چاپ

58

برشی از متن کتاب

با آسانسور رفتیم بالا و پشت میزمان نشستیم. گفتم: خب، کجا بودیم؟ آهان! روزی بود روزگاری بود. خب… روزی بود روزگاری بود… یه، یه چی بود؟ تری؟ آهای! بعدش چی بود؟ تری گفت: بعدش هر چی بود، هر چی. برام مهم نیست. نمی تونم کار کنم. خیلی غصه دارم. می دونم هیولای دریایی، هیولا بود ولی وقتی بود واقعاً دوسش داشتم.

گفتم: دوس داری به جاش مارشمالو بخوری؟ می خوای دستور بدم دستگاهش بیاد؟

تری گفت: نمی خوام. از مارشمالو خسته شدم.

گفتم: حتماً دلت یه چیز دیگه می خواد. پاپ کورن خوبه؟

تری شانه بالا انداخت.

گفتم: می تونیم در ظرفش رو نذاریم و همون جوری درستش کنیم!

تری گفت: باشه.

تو دستگاه پاپ کورن ساز ذرت ریختم و روشنش کردم‌.

منتظر ماندیم. باز هم منتظر ماندیم. باز هم منتظر ماندیم. و بالاخره وقتی به سرمان زد که نکند دستگاه از کار افتاده… ناگهان به کار افتاد.

دوان دوان دور اتاق می چرخیدیم و پاپ کورن ها را تا جایی که می شد تو هوا شکار می کردیم. آن قدر خوردیم که دلمان باد کرد.

تری گفت: فکر معرکه ای بود اندی، ولی حالا دارم از تشنگی هلاک می شم!

گفتم: یک کم لیموناد حالتو جا می آره. الان فواره ها رو راه می اندازم. گفته بودم که تو خانه مان فواره ی لیمونادی داریم؟ خب، خوبش را هم داریم. قیافه اش مثل فواره های معمولی است با این فرق که آبش لیمونادی است. تازه نه فقط لیمونادی، مزه های دیگری هم دارد و رنگش قرمز، نارنجی، لیمویی، نوشابه ای و مخلوط میوه ای می شود.

زمانی طولانی زیر فواره ی لیموناد نشستیم و وقتی می گویم زمانی طولانی منظورم زمانی خیلی طولانی است.

عق!

تری گفت: ای وای ببخشید! و جلوی دهانش را گرفت. قبل از اینکه فکر کنم می توانم ببخشمش یا نه، خودم آروغ بلندتری زدم. عق! گفتم: نه بابا شما ببخشید.

تری آروغ بلند تری زد. گفتم: خب، این جور که معلومه حالت بهتر شده.

تری گفت: آره بابا، خیلی! فقط الان آدامس می خوام.

بعد از زیر فواره ی لیموناد بلند شد. به طرف دستگاه آدامس رفت، یک نوار طولانی آدامس ازش بیرون کشید و توی دهانش فرو کرد. تری همین طور که آدامس می جوید گفت: هوممم، خیلی خوبه. فکر بکری دارم اندی، این رو ببین!

آدامسش را جوید و آروغش را فوت کرد توش… عق!

باز آدامسش را جوید و فوت کرد… عق! باز هم باد کرد و آروغ زد… آروغ زد و باد کرد… آن قدر این کار را کرد تا بالاخره گنده ترین حباب آدامسی ای را که به عمرم دیده بودم ساخت. آن قدر گنده که نمی توانستم تری را پشتش ببینم. داد زدم: بسه، داره زیادی بزرگ می شه. تری نمی توانست صدایم را بشنود. چرا؟ چون حباب آن قدر گنده شده بود که خودش هم رفته بود تویش. رفته بود وسط حباب آدامسی ای که پر از گازهای آروغ خودش بود! تری تو حباب آدامسش تکان تکان می خورد. داد زد: هی، چه باحاله! گفتم: مواظب باش! تری گفت: مگه می خواد چی بشه؟ و همان لحظه تو هوا بالا و بالاتر رفت. داد زد: کمک! همان طور بالا می رفت و از خانه درختی دور می شد. با همه ی زورم داد زدم: نترس، من نجاتت می دم…

Be the first to review “کتاب خانه درختی 13 طبقه – هوپا”

نظرات

هیچ دیدگاهی نوشته نشده است.

فهرست فروشگاه

کتاب خانه درختی 13 طبقه - هوپا

42,000 تومان

افزودن به سبد