کتاب تیمارستان متروک – پرتقال

59,000 تومان

ناموجود

نویسنده: دن پبلاکی

مترجم: رعنا باقریان کوشکقاضی

انتشارات: پرتقال

کتاب تیمارستان متروک نوشته ی دن پبلاکی و ترجمه ی رعنا باقریان کوشکقاضی توسط انتشارات پرتقال به چاپ رسیده است.

در خارج شهر هدستون، جنگلی بزرگی است که ساختمانی بسیار قدیمی و نیمه مخروبه در آن وجود دارد. ساختمان متروک که لاک هال نام داشت، سال ها قبل مرکز نگه داری و درمان کودکان و نوجوانانی بود که از بیماری های روانی رنج می بردند. در این تیمارستان حدود هزار بیمار روانی بستری بودند؛ اما بعد از وقوع حوادثی به کلی تعطیل و بیمارانش به جایی دیگر منتقل شده بودند. مردم هدستون ماجرا را این طور تعریف می کنند که، یک شب باران شدیدی می بارد و برق لاک هال به دلیل رعد و برق کامل قطع می شود. چند ساعت بعد با وصل شدن برق مسئولین تیمارستان متوجه می شوند که دختربچه ای از بخش کودکان ناپدید شده و پس از چند روز جست و جو، جسد ورم کرده و کبود دختر بچه، در کنار رودخانه ای نزدیک ساختمان تیمارستان پیدا می شود. چند ماه بعد دوباره طوفان و قطعی برق و ناپدید شدن کودکی دیگر دوباره اتفاق می افتد. این بار هم جسد کودک با کبودی های فراوان در کنار رودخانه پیدا می شود. زمانی که این حادثه برای بار سوم تکرار می شود وحشت سراسر شهر را فرامی گیرد. کارکنان لاک هال به پرستاری بداخلاق مشکوک می شوند؛ چون او به بقیه همکارانش می گفته که تنها راه پایان دادن رنج کودکان بستری در مرکز، مرگ آن هاست. بعد از مرگ بیمار سوم، پلیس پرستار را دستگیر می کند؛ اما چیزی نمی گذرد که او خود را در زندان حلق آویز کرده و می کشد. بعد از این موضوع با وجود تعطیلی تیمارستان هر شب صداهایی از داخل آن شنیده می شد. مردم معتقد بودند که روح پرستار در تیمارستان به سر می برد و هر کس را که وارد آن جا شود به قتل می رساند. اکنون نیل کیدی پسر ماجراجو و جسوری که تازگی به شهر هدستون آمده بعد از شنیدن ماجرای تیمارستان تصمیم می گیرد تا به آن جا رفته و راز تیمارستان متروک را کشف کند…

 

اطلاعات بیشتر

وزن 240 g
ابعاد 19 × 14 سانتی متر
موضوع

رمان کودک و نوجوان

تعداد صفحه

276

قطع

رقعی

نوع جلد

نرم

نوبت چاپ

16

سال انتشار

1399

برشی از متن کتاب

پشت یک ون بود. نمی توانست تکان بخورد. نگاه کرد و دید به یک صندلی چرخ دار طناب پیچ شده است. ماشین یک دفعه ایستاد. یک نفر در را باز کرد و یک نفر صندلی را از روی سطح شیب دار چوبی به جاده ی آسفالتی که وسط جنگل متراکم بود هل داد. نیل سعی کرد سرش را بچرخاند تا اطراف را ببیند، اما ستون فقراتش هم محکم به میله ی فلزی بلندی بسته شده بود. مجبور بود به رو به رو نگاه کند. دید که جاده مستقیم به سوی جزیره ای آشنا می رود.

دیگر خبری از حصار فلزی نبود. پل بتنی صحیح و سالم بود. وقتی از روی آب رد می شدند، دید که سطح آب کثیفی ندارد. نی ها با ظاهری مرتب و ترو تمیز مستقیم رشد کرده بودند.

جلوتر گری لاک هال با حالت خاصی منتظر ایستاده بود. اگر مکان ها توانایی فکر کردن داشتند، این ساختمان نسبت به همه چیز بی تفاوت بود. می دانست بلاخره نیل را به دست خواهد آورد. پسر روی صندلی چرخ دار یک وعده غذای دیگر بود؛ یک روح دیگر برای نشستن در اتاق انتظاری که هرگز پر نمی شد.

حالا داخل ساختمان بود. دیوارهای کاشی شده سریع می گذشتند؛ تند و تندتر، تا جایی که دیگر انگار داشت با قطارهای هوایی سفر می کرد. کوهستان فضایی، جنگ ستارگان، سرعت نور، نیل می خواست جیغ بزند، اما فهمید که دهانش محکم بسته شده. بندهای چرمی جمجمه اش را از فرق سر تا فک را پوشانده بودند.

بالاخره صندلی جلوی در بسته ای ایستاد. رنگ سبز از سطح فلزی اش ور آمده بود. از داخل اتاق صدای گریه ی کسی را شنید. زاری می کرد، آه های بلند می کشید و هق هق می کرد. نیل چشم هایش را محکم به هم فشرد. نمی خواست ببیند چه کسی در اتاق است. اما از پشت پلک های بسته اش هم می دید که در آهسته باز می شود. یک نفر صندلی را به داخل اتاق هل داد و بعد در را محکم بست. بوم!

روشنایی روز ابری از پنجره ی بلندی تو می آمد و وسط اتاق را روشن می کرد، اما گوشه کناره ها تاریک بود. دیوارها و سقف و کف، همه کثیف و طبله کرده و پوشیده از بالشتک هایی بود ککه زمانی سفید بودند. چشمش این ور و آن ور گشت و خراش های روی بالشتک های کهنه را دید. بیماران برای این که فرار کنند، روی دیوار ناخن کشیده بودند. خط های قهوه ای پررنگی لبه ی خراش ها کشیده شده بود. نیل به ناخن های شکسته فکر کرد و خون خشک شده که کسی به خودش زحمت نمی داد تمیزشان کند. و بعد از گوشه ی تاریکی، چیزی تکان خورد. صدای فریادی بلند شد. حرف نبود، آهی بود از سر درماندگی. هق هقی از سر بدبختی، ناامیدی.

نور جا به جا شد. کسی آنجا در تاریکی نشسته بود. انگار در پریشانی خودش، سر به زیر، کز کرده بود. لباس سفید به تن داشت. پیراهنی که آستین هایش به شکلی غیرعادی دراز بود و دست هایش را به تنه اش چسبانده بود.

ثبت دیدگاه برای “کتاب تیمارستان متروک – پرتقال”

نظرات

هیچ دیدگاهی نوشته نشده است.

این نمایشنامه را در Instagram ببینید

    اینستاگرام یک 200 بازگشت.

فهرست فروشگاه

کتاب تیمارستان متروک - پرتقال

59,000 تومان