کتاب تام گیتس ۵ (تام گیتس لنگه ندارد) – نشر افق

(البته بعضی وقت ها)

نویسنده: لیز پیشون

مترجم: آتوسا صالحی

انتشارات: افق

قیمت برای شما: 19,000 تومان

هم اکنون در انبار موجود نیست - اما میتوانید این محصول را پیش خرید کنید

نظر شما درباره ی این کتاب چیست ؟
1 ستاره2 ستاره3 ستاره4 ستاره5 ستاره
Loading...

توضیحات

کتاب تام گیتس لنگه ندارد البته بعضی وقت ها پنجمین جلد از مجموعه ی تام گیتس نوشته ی لیز پیشون و ترجمه ی آتوسا صالحی توسط انتشارات افق به چاپ رسیده است.

” تام گیتس ” اسم پسر بچه ی بازیگوش و باحالی است که خیلی به موسیقی راک و نقاشی کشیدن علاقه دارد و عاشق خوردن بیسکوییت کاراملی و اذیّت کردن خواهر بزرگ ترش ” دلیا ” ست. او دوست دارد همه چیز را برای همه تعریف کند و این کتاب، کتابچه ی خنده دارهِ داستان زندگی اوست و همه چیز از جان آدمیزاد تا هیولاهای گنده و… درونش پیدا می شود و نقاشی تک تک آدم های درون زندگیش و همه چیز هایی که دوست دارد و یا ازشان متنفر است را برای ما کشیده است که ما، با خواندن و دیدنشان می توانیم کمی در زندگی اش سرک بکشیم و با او همراه شویم و بزنیم زیر خنده. از آن جایی که نمی دانید باید بگویم از درب ورودی مدرسه تا خانه ی تام گیتس فقط چهار دقیقه راه بیشتر نیست ولی او همیشه سعی می کند که دیر برسد. معمولاً هم دلیلش این است که با ” دِرک ” ( صمیمی ترین دوستش و هم گروهیش توی گروه موسیقی ) کلی گپ می زنند و محو تماشای آدامس های میوه ای و ویفر های کاراملی توی مغازه می شوند. یا بعضی وقت ها هم تام اول صبح شروع می کند به نواختن گیتار و خواندن کتاب هایش توی دستشویی تا دلیا را منتظر نگه دارد و کلی ذوق کند برای خودش. همیشه سعی می کند که کُفر دلیا را بالا بیاورد و یک روز خوش برایش نگذارد. عینکش را قائم می کند یا وقتی که مامان و بابا دلیا را دعوا می کنند، او بلند بلند می خندد. اما حالا تام دیگر دل و دماغ اذیّت کردن دلیا را ندارد و فقط دلش می خواهد چُرت بزند. حتی سر کلاس مورد علاقه اش با آقای ” فولدرمن ” معلم چشم درشت انشاء شان هم توی این فکر است که چرا آقای فولدرمن همیشه اینقدر انرژی دارد و هیچ وقت خوابش نمی آید. تام با این که عاشق نوشتن است اما این بار دیدن کلمه های عجیب و غریبی که فولدرمن روی تخته می نویسد اصلاً برایش جالب نیست. هر دانش آموزی کلمه ای روی تخته اضافه می کند کلماتی مثل: مداد، پیراشکی، طوفانی و… که در نهایت آقای فولدر من موضوع جدید تکلیفشان را برای بچه ها می گوید: همه ی دانش آموزان کلاس باید یک مطلبی توی دفترشان بنویسند و از بیشتر کلمه های نوشته شده ی روی تخته استفاده کنند. تام گیتس متخصص نوشتن بهترین مطالب از بدترین چیزا هاست اما امروز اصلاً حوصله اش را ندارد و در نتیجه سریع یک انشاء درباره ی اذیّت کردن دلیا می نویسد و برای این که سر حال شود شروع می کند به کشیدن نقاشی هایی درباره ی گروه موسیقی ای که با دِرک درست کرده اند. آقای فولدرمن هم که تام را بی کار می بیند دفتر برنامه ریزی های بچه ها را به او می دهد تا بین بچه ها پخش کند. توی دفتر درباره ی روز تحویل کارنامه ها، انجام تکالیف و همه ی برنامه هایی که امسال قرار است انجام بدهند نوشته شده است و از همه مهم تر اردوی تفریحی ای است که برای بچه های پنجم در نظر گرفته اند اما تام اصلاً یادش نمی آمد که همچنین برنامه ای هم بود و رضایت نامه ی خود را به مادرش تحویل نداده بود تا اجازه بگیرد. همه ی بچه های کلاس حتی ” مارکوس ” اعصاب خورد کن هم به این اردو می رود اما جایی برای تام نیست. چون لیست بچه ها پر شده و تام به خاطر بازیگوشی نامه ی رضایت نامه اش را گم کرده. حالا باید کاری کند تا هر چه سریع تر بتواند اسمش را توی لیست اردو وارد کند تا حشره های جالب را توی اردو ببیند یا کلی ورزش های عجیب و غریب انجام دهند و جشن های شبانه ی اردویی برگزار کنند. بنابراین تصمیم می گیرد تا…

کتاب تام گیتس لنگه ندارد البته بعضی وقت ها پنجمین جلد از مجموعه ی تام گیتس نوشته ی لیز پیشون و ترجمه ی آتوسا صالحی توسط نشر افق به چاپ رسیده است.

توضیحات تکمیلی

وزن 230 g
ابعاد 190 × 140 mm
موضوع

رمان کودک و نوجوان

تعداد صفحه

272

قطع

رقعی

نوع جلد

نرم

نوبت چاپ

3

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “کتاب تام گیتس ۵ (تام گیتس لنگه ندارد) – نشر افق”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

برشی از متن کتاب

بوی وحشتناکی می زند بیرون. بچه ها همه به هم می ریزند و شروع می کنند سرو صداهایی از خودشان در آوردن، مثلِ… آ آ آ آ آ ooooo وای ی ی ی ی اوoooo این بوئه چیه آقا؟ نمی دونم، احتمالا باید یه پنجره ای باز کنیم. مارکوس دلش را گرفته و ادا در می آورد که حالش بد است. حال آدم بهم می خوره! اوضاع عالی نیست و به صندلی ام که نزدیک تر می شوم، می فهمم بو دارد از یک جایی همین دورو بَر می آید… از میزِ خودم؟ با اینکه پنجره باز است، بو هنوز خیلی بد است. می نشینم کیفم را باز می کنم. همین لحظه است که بو حتی بدتر هم می شود! مارکوس من را نشان می دهد و می گوید: تام گیتس ئه آقا! چی؟ من نیستم آقا، کیفمه… فکر کنم. آقای فولرمن به همه می گوید: بنشینین و ساکت باشین لطفا. درست همین لحظه سرو کله ی بازرسِ مدرسه هم با تخته شاسی اش پیدا می شود. از قیافه اش به نظرم می آید بو به دماغِ او هم خورده. آقای فولرمن با دقت توی کیفِ من را نگاهی می اندازد و بعد خودش را عقب می کشد.‌. فکر کنم پنیرت یه کم زیادی رسیده س تام. می پرسم رسیده؟ عین میوه ها؟ آقای فولر من کلِ پنیرهایم را می ریزد روی میزم و این کارش باعث می شود مارکوس تلو تلوخوران دور شود و بگوید: عق ق ق ق ق می خواهی همه ی این پنیرها رو بریزی روی پیتزات تام؟ همان طور که دماغم را گرفته ام، بهش می گویم: نه واقعا آقا. چه قدر پنیر آوردی؟ هول شده بودم آقا. عجله داشتم. آقای فولر به من می گوید: نگران نباش، من ترتیبِ این پنیرها رو می دم. و می بَردشان بیرون. مارکوس دارد همین طور سرفه و حرکاتِ اغراق شده می کند. می گویم: خیلی با مزه بود مارکوس. الان دیگه بو رفته. اِمی می گوید من می توانم یک تکه از پنیرِ اورا برای پیتزایم بردارم، چون پنیرهای خودم دیگر کامل از دست رفته. از مهربانی اش است. وقتی آقای فولرمن بر می گردد، بوی گند دیگر آن قدر ها ناجور نیست، به حالت طبیعی بر می گردند، جز مارکوس که همین طور دماغش را گرفته و به من می گوید: پنیرِ عق ق ق ق ق بهش می گویم: خنده داری ها مارکوس. آقای فولرمن می گوید: خب، بچه های کلاسِ ۵اِف، بیاین اون پیتزاها رو درست کنیم، باشه؟ به همه مان خمیر پیتزای تختِ پخته و آماده می دهند و کاغذِ روغنیِ مخصوص تا پیتز را رویش بگذاریم. چون توی کلاس اجاق نداریم، همه ی پیتزاها توی آشپزخانه ی مدرسه پخته می شوند تا برای ناهار بخوریم‌. آقای فولرمن نگاه می کند که: همه دست هاشون رو شسته ن و پیشبند بسته ن؟ همه می گوییم: بله آقا! جز که تا همین الان نصفِ پنیرش را خورده و نمی تواند با دهن پُر حرف بزند. تنها کاری که باید بکنم این است که به کمکِ در بازکن درِ قوطیِ کنسرو گوجه فرنگی را باز کنیم و گوجه هارا بریزم توی یک کاسه. بعد هم گوجه هارا پخش کنم روی خمیر پیتزا، که کار خیلی ساده ای هم هست. بعد یک مقدار پنیر روی گوجه ها رنده می کنم… و تمام. معرکه شد! پیتزایم شاهکار شده و… اصلا شبیه پیتزاهایی نیست که مامان بزرگ ماویس بعضی وقت ها درست می کند. وقتی بازرسِ مدارس آمد توی کلاسِ ما، متوجه شدم کلی چیز نوشت. حالا که رفته، دارم همه جای کلاس همه ی پیتزاها را نگاه می کنم و یک کم احساسِ گرسنگی دارم. جامدادی ام را در می آورم که یک قسمتِ مخفی دارد و قسمتِ مخفی اش را هم پُر کرده ام با شکلاتِ کشمشی. قسمتِ مخفی را باز می کنم و تراشه های مدادِ جامانده توی جامدادی را که به شکلات ها چسبیده، می کَنم.

کتابانه

لذت خرید کتاب به صورت آنلاین

مردم ایران به دسترسی آسان به کالاهای مورد نیاز خود علاقه‌مند هستند؛ اما بسیاری باور دارند که خرید کتاب در برخی نقاط کشور، بسیار سخت و یا غیر ممکن است. از طرفی بسیاری از ناشران به دلیل پهناور بودن کشورمان و نیز هزینه‌های بالای بازاریابی و توزیع، به تمام بازار و موقعیت‌های فروش دسترسی ندارند؛ فضایی که چه ناشران بزرگ و مشهور و چه ناشران کوچک و کمتر شناخته‌شده، در آن گرفتار هستند. میروک با مدیریت مرتضی محرابی سعی کرده است به عنوان توزیع کننده کتاب و محصولات فرهنگی در فضای مجازی به کمتر کردن فاصله میان ناشرین و مصرف کنندگان کمک کند و مشتریان را به‌راحتی به طیف گسترده‌ای از محصولات، با استفاده از رایانه و یا تلفن همراه، در مکان و زمان دلخواه‌شان متصل کند.