کتاب تام گیتس ۴ (ایده های بیست) – نشر افق

(حالا بگو نوزده)

نویسنده: لیز پیشون

مترجم: آتوسا صالحی

انتشارات: افق

قیمت برای شما: 20,000 تومان

هم اکنون در انبار موجود نیست - اما میتوانید این محصول را پیش خرید کنید

نظر شما درباره ی این کتاب چیست ؟
1 ستاره2 ستاره3 ستاره4 ستاره5 ستاره
Loading...

توضیحات

کتاب ایده های بیست (حالا بگو نوزده) چهارمین جلد از مجموعه ی تام گیتس نوشته ی لیز پیشون و ترجمه ی آتوسا صالحی توسط انتشارات افق به چاپ رسیده است.

” تام گیتس ” اسم پسر بچه ی بازیگوش و باحالی است که خیلی به موسیقی راک و نقاشی کشیدن علاقه دارد و عاشق خوردن بیسکوییت کاراملی و اذیّت کردن خواهر بزرگ ترش ” دلیا ” ست. او دوست دارد همه چیز را برای همه تعریف کند و این کتاب، کتابچه ی خنده دارهِ داستان زندگی اوست و همه چیز از جان آدمیزاد تا هیولاهای گنده و… درونش پیدا می شود و نقاشی تک تک آدم های درون زندگیش و همه چیز هایی که دوست دارد و یا ازشان متنفر است را برای ما کشیده است که ما، با خواندن و دیدنشان می توانیم کمی در زندگی اش سرک بکشیم و با او همراه شویم و بزنیم زیر خنده. از آن جایی که نمی دانید باید بگویم از درب ورودی مدرسه تا خانه ی تام گیتس فقط چهار دقیقه راه بیشتر نیست ولی او همیشه سعی می کند که دیر برسد. معمولاً هم دلیلش این است که با ” دِرک ” ( صمیمی ترین دوستش و هم گروهیش توی گروه موسیقی ) کلی گپ می زنند و محو تماشای آدامس های میوه ای و ویفر های کاراملی توی مغازه می شوند. یا بعضی وقت ها هم تام اول صبح شروع می کند به نواختن گیتار و خواندن کتاب هایش توی دستشویی تا دلیا را منتظر نگه دارد و کلی ذوق کند برای خودش. همیشه سعی می کند که کُفر دلیا را بالا بیاورد و یک روز خوش برایش نگذارد. عینکش را قائم می کند یا وقتی که مامان و بابا دلیا را دعوا می کنند، او بلند بلند می خندد. اما حالا بنظرش به جای این که بنشیند و برای دلیا نقشه بکشد بهتر است فکر های نبوغ آمیزی توی سرش بپروراند‌. مثلا به یک روز ایده آل در مدرسه فکر کند که فقط کلاس هنر و موسیقی و کار های سر گرم کننده داشته باشند یا بعد ناهار بتوانند دسر بخورند و معلم کلاس موسیقی شان هم گروه مورده علاقه اش ” ۳تاباحال ” باشند و توی کلاس هنر بتواند با خورد ویفر کاراملی هنر نمایی کند و کلی فکر های هیجان انگیز دیگر اما این افکارش زیاد طول نمی کشد چرا که دوباره برای رسیدن به مدرسه دیرش شده است و تصمیم می گیرد تا از طرف مامان یک نامه ی توجیه بنویسد و دلایلی بتراشد که برای آقای ” فولرمن ” معلم کلاس پنجم اف مورد قبول باشد از اینکه صبح چهره ی دلیا را بدون عینک دیده و ترسید می نویسد و از نظر خودش هم دلیل قانع کننده ای برای تأخیر در رسیدنش است اما با رسیدن به مدرسه خانم مدیر مچش را می گیرد. او را به دفتر مدرسه دعوت می کند و توی بلند گو اعلام می کند که آقای فولرمن بیایید دنبال تام و تام هم که از این کار خانم مدیر دست پاچه می شود بدون این که بداند بلندگو هنوز روشن مانده سریعاً دلیل دیر آمدن و نامه را برای خانم مدیر تعریف می کند و اوضاع را خراب تر می کند. وقتی که خانم مدیر می بیند تام این قدر دستپاچه و خجالت زده شده است، خبر خوبی به او می دهد و او را برای دریافت جایزه ای ویژه بابت نقاشی هایی که کشیده خوشحال می کند و دوباره فکر های نبوغ آمیز به سر تام هجوم می آورند و باعث می شود…

کتاب ایده های بیست (حالا بگو نوزده) چهارمین جلد از مجموعه ی تام گیتس نوشته ی لیز پیشون و ترجمه ی آتوسا صالحی توسط نشر افق به چاپ رسیده است.

توضیحات تکمیلی

وزن 270 g
ابعاد 190 × 140 mm
موضوع

رمان کودک ونوجوان

تعداد صفحه

320

قطع

رقعی

نوع جلد

نرم

نوبت چاپ

4

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “کتاب تام گیتس ۴ (ایده های بیست) – نشر افق”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

برشی از متن کتاب

سلام . پسری که گفت سوسیس ها سوختند نوشته ی تام گیتس

این داستان خانواده ای است که به حرف پسر خیلی باهوششان ( که خب من باشم ) گوش نمی کنند . کل ماجرا از انجا شروع شد که افتاب در آمد و بابای من فکر کرد که چه عالی است بساط کباب پز را راه بیندازیم . من گفتم : مگه هر وقت تو کباب پز را می آری بیرون ، بارون نمی گیره بابا ؟ بابا هم گفت : احمق نباش ، معلومه که امروز قرار نیست بارون بیاد ! ( انگار قبلا هیچ وقت این اتفاق نیفتاده. ) این بود که من دیدم بابا کباب پز را هل داد و از گوشه ی باغچه ی خانه مان آورد بیرون . رویش را پلاستیک محافظ مخصوص گرفته بود؛ بابا به ام گفت: حسابی تمیز نگهش می داره و دیگه هر لحظه اراده کنی می شه ازش استفاده کرد! ولی زیر آن پلاستیک محافظ، کباب پز را دوده ی حال به هم زنی برداشته بود. به بابا گفتم کباب پز خیلی هم تمیز به نظر نمی رسد ها. بابا هم گفت فقط یک گردگیری سریع لازم دارد و همه ی آن کثافت های سیاه آتیش کباب پز که روشن شه می سوزن می رن. مطمئنی؟ قیافه اش خیلی حال آدم رو به هم می زنه ها. ولی بابا به حرف من گوش نمی کرد . مامان را نگاه می کرد که داشت خیلی وحشت زده می دوید سمت ما . مامان به بابا گفت: کلا یادم رفته بود که عمو کوین و زن عمو آلیس و پسر عموها قراره ناهار بیان اینجا … بابا گفت : کی ؟ و مامان گفت : امروز … که اشکالی هم نداشت تا قبل اینکه مامان اضافه کند …. تا پنج دقیقه ی دیگه می رسن ! بابا گفت : هاه ، عالی شد که. ( ولی با لحن خوشحال این را نگفت. ) سوال مامان این بود که غذا درست کردن با کباب پز چقدر طول می کشد ؟ من هم گفتم : تا ابد طول می کشه همیشه همینه دیگه. ولی بابا می گوید: به حرف تام گوش نکن. و مامان را خاطر جمع می کند که دقیقا می داند دارد چه کار می کند. فقط باید چند تا سوسیس بیشتر برای اون ها بندازم روی کباب پز دیگه. ( نمی خوام اخر داستان را لو بدهم، ولی احتمالا خودتون متوجه اید چه اتفاقی دارد می افتد دیگر. )

بابا + گوش ندادن به حرف من = فاجعه.

عمو کوین زود رسید، درست وقتی بابا داشت به مامان می گفت همه چیز رو به راه است چون خودش متخصص کباب پز است . عمو کوین هم گفت : سلام ! کسی حرف از متخصص کباب پز زد ؟ من اینجام ! بابا زیر لب گفت : عالی شد ، فقط همین را می خواستم. مامان هم پیشنهاد کرد ما برویم و جفت متخصصان کباب پز را تنها بگذاریم تا خودشان ناهار را بسوزانند. حرفش به نظر بابا اصلا با مزه نبود. این همه حرف زدن درباره ی سوسیس داشت من را گرسنه می کرد . واقعا امیدوار بودم درست کردن غذا روی کباب پز خیلی طول نکشد. زن عمو آلیس و پسرعموها توی آشپز خانه بودند و یک بسته ی گنده خوردنی دستشان بود . به شان گفتم باید همین الان بخورینشون چون ماجرای کباب پز سال ها طول می کشد. زن عمو آلیس انگار تعجب کرده بود. گفت : کباب پز راه انداخته این ؟ به نظرم اومد قراره بارون بیاد که . مامان گفت : همه چیز رو به راه است. ( بعدا معلوم شد رو به راه نیست. ) بعد از من خواست بروم طبقه ی بالا و به دلیا خبر بدهم که همه اینجایند. من هم گفتم : آخه برای چی ، اونکه از دیدن ما خوشحال نمی شه. راست می گفتم دیگر. مامان گفت: تو فقط برو در اتاقش رو بزن . ولی من یک فکر خیلی بهتری داشتم . به پسرعموها نشان دادم چطوری می شود ترقه ی کاغذی درست کرد و چطوری هم می شود ازش استفاده کرد . بعد همگی با ترقه های کاغذی مان رفتیم طبقه ی بالا و ایستادیم دم در اتاق خواب دلیا .فکر کنم استفاده از ترقه ی کاغذی برای خبر دادن به دلیا که همه اینجایند فکر نبوغ آمیزی بود. ترقه های کاغذی را با یک حرکت سریع از بالای سرمان آوردیم پایین ، بعد دوباره … بنگ ! بعد دوباره … بنگ !بعد دوباره … بنگ ! این یکی خوب بود ها! دلیا با اخم و تخم از اتاقش آمد بیرون و به مان گفت بس کنیم و پسر بچه های کوچولوی اعصاب خرد کن نباشیم. من هم به دلیا گفتم پسر عموها کوچولو نیستند و او بی ادب است‌.

کتابانه

لذت خرید کتاب به صورت آنلاین

مردم ایران به دسترسی آسان به کالاهای مورد نیاز خود علاقه‌مند هستند؛ اما بسیاری باور دارند که خرید کتاب در برخی نقاط کشور، بسیار سخت و یا غیر ممکن است. از طرفی بسیاری از ناشران به دلیل پهناور بودن کشورمان و نیز هزینه‌های بالای بازاریابی و توزیع، به تمام بازار و موقعیت‌های فروش دسترسی ندارند؛ فضایی که چه ناشران بزرگ و مشهور و چه ناشران کوچک و کمتر شناخته‌شده، در آن گرفتار هستند. میروک با مدیریت مرتضی محرابی سعی کرده است به عنوان توزیع کننده کتاب و محصولات فرهنگی در فضای مجازی به کمتر کردن فاصله میان ناشرین و مصرف کنندگان کمک کند و مشتریان را به‌راحتی به طیف گسترده‌ای از محصولات، با استفاده از رایانه و یا تلفن همراه، در مکان و زمان دلخواه‌شان متصل کند.